شش اصل کلیدی برای تکرار نشدن تجربه برجام
توافقها معمولاً در لحظه امضا بیشترین توجه را به خود جلب میکنند اما سرنوشت واقعی آنها در مرحله اجرا رقم میخورد.
فارس - خط رهبری: تاریخ روابط ایران و آمریکا نیز بیش از آنکه تاریخ توافقها باشد، تاریخ اجرای توافقهاست؛ جایی که فاصله میان تعهدات مکتوب و اقدامات واقعی، بارها خود را نشان داده است. از همین رو در مواجهه با یادداشت تفاهم اخیر، مهمترین پرسش نه این است که چه تفاهمی حاصل شده، بلکه این است که چگونه باید از منافع ملی در فرآیند اجرای آن صیانت کرد.نگاهی به مفاد تفاهم نشان میدهد که بخش قابل توجهی از مطالبات ایران از توقف اقدامات نظامی و رفع محاصره دریایی گرفته تا آزادسازی داراییهای مسدودشده، رفع تحریمها و خروج نیروهای آمریکایی از پیرامون ایران، در متن گنجانده شده است. با این حال، تجربههای گذشته یک واقعیت مهم را یادآوری میکنند: تفاهم خوب، بدون اجرای دقیق و تضمینشده الزاماً به نتیجه مطلوب منتهی نمیشود. در این چارچوب، دستکم شش اصل راهبردی باید در مرکز توجه قرار گیرد.
۱. اقدام در برابر اقدام، نه وعده در برابر اقدامیکی از مهمترین ویژگیهای تفاهم حاضر در بند ۱۳ دیده میشود؛ جایی که آغاز مذاکرات درباره توافق نهایی را منوط به شروع اجرای برخی تعهدات کلیدی از جمله توقف عملیات نظامی در تمامی جبههها (بند ۱)، رفع محاصره دریایی (بند ۴)، تسهیل تردد کشتیها (بند ۵)، صدور مجوزهای لازم برای صادرات نفت (بند ۱۰) و آزادسازی داراییهای ایران (بند ۱۱) کرده است.این منطق در واقع یک اصل مهم در صیانت از منافع ملی را یادآوری میکند: اقدام باید در برابر اقدام قرار گیرد، نه در برابر وعده. تجربه مذاکرات گذشته نشان داد که میان اعلام تعهدات و اجرای واقعی آنها فاصله وجود دارد. بنابراین معیار تصمیمگیری نباید صرفاً بیانیهها، نامهها و اعلام مواضع سیاسی باشد؛ بلکه باید تحقق عملی و قابل سنجش تعهدات طرف مقابل باشد.هر اندازه اجرای تعهدات آمریکا عینیتر و ملموستر شود، امکان حرکت به مراحل بعدی نیز فراهم خواهد شد. در غیر این صورت، خطر شکلگیری عدم توازن در اجرای تعهدات وجود خواهد داشت؛ تجربهای که کشور یکبار هزینه آن را پرداخته است.
۲. راستیآزمایی، حلقه اصلی اجرای توافقشاید مهمترین بخش اقتصادی تفاهم در بندهای ۷، ۱۰ و ۱۱ نهفته باشد؛ جایی که آمریکا متعهد شده روند خاتمه تحریمها را آغاز کند، مجوزهای لازم برای صادرات نفت و تعاملات مالی را صادر نماید و داراییهای مسدودشده ایران را در دسترس قرار دهد.اما مسئله اصلی این است که رفع تحریم روی کاغذ با رفع تحریم در واقعیت یکسان نیست. آنچه اهمیت دارد، آثار عملی این تعهدات است. آیا نفت ایران بدون مانع فروخته میشود؟ آیا درآمدهای حاصل از فروش آن بدون محدودیت در اختیار کشور قرار میگیرد؟ آیا بانکها، شرکتهای بیمه و مؤسسات مالی بینالمللی حاضر به همکاری با ایران هستند؟ آیا داراییهای آزادشده واقعاً قابل استفادهاند یا صرفاً از یک حساب به حساب دیگر منتقل شدهاند؟بر همین اساس، راستیآزمایی نباید به یک مرحله تشریفاتی تقلیل یابد. اجرای بندهای اقتصادی تفاهم تنها زمانی قابل قبول است که آثار آن در میدان اقتصاد، تجارت و نظام مالی کشور قابل مشاهده باشد. معیار ارزیابی باید «انتفاع واقعی» باشد، نه صرفاً «اعلام رفع محدودیت».
۳. حفظ وضعیت موجود تا زمان توافق نهاییبند ۹ تفاهم از اهمیت ویژهای برخوردار است. بر اساس این بند تا زمان دستیابی به توافق نهایی، وضعیت موجود حفظ خواهد شد؛ ایران برنامه هستهای خود را در وضعیت فعلی نگه میدارد و آمریکا نیز متعهد میشود تحریم جدیدی وضع نکند و نیروهای نظامی بیشتری در منطقه مستقر نسازد.اهمیت این بند در آن است که نشان میدهد تفاهم فعلی هنوز توافق نهایی نیست بلکه چارچوبی برای رسیدن به آن است. در چنین شرایطی، حفظ ظرفیتها و اهرمهای قدرت ملی یک ضرورت راهبردی محسوب میشود.در مذاکرات بینالمللی، قدرت چانهزنی از متن توافق به دست نمیآید؛ از ظرفیتهای واقعی طرفین ناشی میشود. هرگونه اقدام شتابزده که به تضعیف این ظرفیتها منجر شود، میتواند توازن مذاکرات را بر هم بزند. به همین دلیل حفظ وضع موجود تا زمان روشن شدن نتیجه نهایی مذاکرات، نه نشانه مخالفت با توافق بلکه بخشی از منطق عقلانی صیانت از منافع ملی است.
۴. هیئت صیانت از توافق، مهمتر از کمیته مشترکبند ۱۲ تفاهم، تشکیل یک سازوکار اجرایی برای نظارت بر اجرای موفق توافق را پیشبینی کرده است. این بند شاید در نگاه نخست یک موضوع فنی و اداری به نظر برسد اما در واقع یکی از مهمترین بخشهای تفاهم است.تجربه نشان داده است که اختلافات اصلی معمولاً نه در مرحله امضا بلکه در مرحله تفسیر و اجرای تعهدات شکل میگیرد. از همین رو، کشور نیازمند یک هیئت قوی، متخصص و دائمی برای رصد لحظهبهلحظه اجرای توافق است؛ هیئتی که بتواند وضعیت اجرای تعهدات آمریکا را در حوزه رفع تحریمها، آزادسازی داراییها، خروج نیروهای نظامی، رفع محدودیتهای اقتصادی و سایر بندهای تفاهم بهطور مستمر ارزیابی کند.چنین ساختاری باید فراتر از یک کمیته دیپلماتیک عمل کند و با بهرهگیری از ظرفیتهای حقوقی، اقتصادی، مالی، امنیتی و فنی، تصویر دقیقی از میزان پایبندی طرف مقابل ارائه دهد. مراقبت دائمی از اجرای توافق، بخشی از خود توافق است، نه امری حاشیهای در کنار آن.
۵. برای نقض توافق باید هزینه وجود داشته باشدتفاهم حاضر از یک سو بر توقف دائمی عملیات نظامی و خودداری از تهدید و استفاده از زور تأکید کرده است (بند ۱) و از سوی دیگر، بر احترام متقابل به حاکمیت و عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر تصریح دارد (بند ۲). همچنین قرار است توافق نهایی با یک قطعنامه الزامآور شورای امنیت تأیید شود (بند ۱۴).با این حال، هیچ تضمین حقوقی به اندازه وجود اراده و آمادگی برای واکنش مؤثر بازدارنده نیست. تجربه روابط ایران و آمریکا نشان داده است که توافق زمانی پایدار میماند که نقض آن برای طرف مقابل هزینه داشته باشد.از این رو، ضروری است از هماکنون سازوکارهای حقوقی، سیاسی و عملیاتی لازم برای مواجهه با هرگونه تخلف احتمالی طراحی شود. توافقی که برای نقض آن هزینه تعریف نشده باشد، در معرض فرسایش تدریجی قرار میگیرد؛ اما توافقی که نقض آن با واکنش متناسب و مؤثر همراه باشد، شانس بیشتری برای دوام و موفقیت خواهد داشت.
۶. تفاهم، آغاز مسیر است نه پایان آنیادداشت تفاهم اخیر را نباید نقطه پایان یک منازعه تلقی کرد. این تفاهم در واقع آغاز مرحلهای جدید است؛ مرحلهای که در آن میدان اصلی رقابت از عرصه نظامی به عرصه اجرا، نظارت و پایبندی به تعهدات منتقل میشود.اگر تجربههای گذشته بهدرستی مورد توجه قرار گیرد، مسیر پیش رو روشن است: اقدام در برابر اقدام، راستیآزمایی مستمر، حفظ اهرمهای قدرت، نظارت دقیق بر اجرای تعهدات و آمادگی برای مقابله با بدعهدی احتمالی. اینها نه نشانه مخالفت با توافق بلکه شروط موفقیت آن هستند.موفقیت یا شکست این تفاهم نه در روز امضا بلکه در ماهها و سالهای پس از آن مشخص خواهد شد. آنچه امروز اهمیت دارد، تبدیل متن تفاهم به منافع واقعی، پایدار و قابل لمس برای ملت ایران است؛ هدفی که تنها با هوشیاری، دقت و صیانت مستمر از منافع ملی محقق خواهد شد.
13:59 - 28 خرداد 1405