شبی که کودتا شکست خورد!
از نظر کارفرمایان کودتا، هر چه بیشتر آدم کشته شود، بهتر بود. آدم زنده را هم آتش بزنید تا رعب و وحشت باعث انفعال شود.
وقتی فرمانداری در شعلههای کودتا سوخت
ساعت از نه شب گذشته بود که شعلههای آتش از پنجرههای ساختمان فرمانداری شهرستان طارم زبانه کشید. دود غلیظی آسمان را پوشانده بود و مردمی که از ترس پشت پنجرههای خانههایشان نفس در سینه حبس کرده بودند، با چشمانی خیره به صحنه، نمیدانستند این فقط اولین آتش است.در شازند استان مرکزی، فرمانداری طعمه حریق شد. در اصفهان، ساختمان صداوسیما هدف قرار گرفت و سردر آن سوخت. در تهرانپارس، تروریستهای مسلح به پایگاه پلیس حمله کردند. در ازنا لرستان، گروهی به مقر پلیس یورش بردند، ماشینها را آتش زدند و با سلاح گرم درگیر شدند. در تهران، اداره مالیاتی شرق تهران به آتش کشیده شد. اینها تنها چند نمونه از حمله و خشونت داعشیوار در حوادث دیماه گذشته است.
آتشهایی که فقط ساختمان نمیسوزاند
آتش در این معرکه امضای یک پروژه بود. پروژهای که تنها، نابودی نظام را در سر داشت و قرار بود در ازای دلارها انجام شود. آتش در فرمانداری طارم شعله کشید. اما نه برای تخریب یک ساختمان، بلکه تلاشی بود برای فلج کردن سیستم تصمیمگیری حتی از پایینترین سطوح. آتش در صداوسیمای اصفهان پیچید. نه برای سوزاندن یک بنا، برای خاموش کردن چشم و گوش مردم. برای اینکه فقط یک صدا بماند؛ صدای دشمن.
آتش در پایگاه پلیس تهرانپارس زبانه کشید. برای دزدیدن امنیت از خیابانها. برای اینکه هر کس برای هر خشونت و تخریبی آزاد باشد. و آتش در مساجد و حسینیهها. اینجا دیگر پیام فرق میکرد. اینجا حمله به هویت ملاک بود. میخواستند بگویند آنچه برایت مقدس است، دیگر امن نیست.آری، در دیماه ۱۴۰۴، آتش به جان ۳۵۰ مسجد افتاد. ۲۰ حسینیه سوخت. ۹۰ حوزه علمیه آسیب دید. ۶۰ دفتر امام جمعه و مراجع تقلید طعمه حریق شد. این تنها گوشهای از رفتارهای ضد دین آشوبگران به شمار میرود.این نه اعتراض، که طراحی بود؛ طرحی از یک کودتا.
طرح هفت مرحلهای برای یک کودتا
بعدها، وقتی دودها نشست و آتشها خاموش شد، پرده از نقشهای برداشته شد که ماهها برایش برنامهریزی کرده بودند. یک طرح هفت مرحلهای که قرار بود جمهوری اسلامی ایران را به زانو درآورد.گام اول: اعتراض اقتصادی برخی صنوف را باید گرفت و آن را به اغتشاش تبدیل کرد. از درد مردم باید سوءاستفاده کرد.گام دوم: به مراکز حساس حمله شود. فرمانداریها، صداوسیما، کلانتریها. حلقه امنیتی کشور باید منهدم شود.
گام سوم: کشتهسازی. از نظر کارفرمایان کودتا، هر چه بیشتر آدم کشته شود، بهتر بود. آدم زنده را هم آتش بزنید تا رعب و وحشت باعث انفعال شود. کودکی اگر در آغوش پدرش کشته شود، عواطف مردم جریحهدار شده و فریاد کشتار به آسمان بالا میرود.گام چهارم: باید القا شود که نظام نمیتواند کشور را اداره کند. کنترل باید از دست حاکمیت خارج شود.گام پنجم: زیرساختها را هدف بگیرید. اینترنت را مختل کنید. سیستم بانکی را به هم بریزید. زندگی عادی مردم باید فلج شود.گام ششم: هسته اعتراضی به هسته تروریستی وصل شود و به مرور گروهکهای تجزیهطلب از مرزها وارد میدان شوند.گام هفتم: حالا دیگر همه چیز آماده است. آمریکا با یک حمله نظامی کار را یکسره خواهد کرد.
این نقشهای بود که حداقل ده سرویس اطلاعاتی دنیا روی آن کار کرده بودند. آمریکا، رژیم صهیونیستی و چندین کشور دیگر که نامشان بعدها فاش شد. واحد ۸۲۰۰ اسرائیل با میلیونها ربات در فضای مجازی، آتش بیار معرکه بود. کاربران واقعی هم بودند؛ اما پشت صحنه، این رباتها بودند که هشتگها را ترند میکردند، فراخوان میدادند، مسیرها را مشخص میکردند.
خشونتی از جنس داعش
اما یک چیز در این میان عجیب بود: سطح خشونت. کسی که معترض است، ممکن است سنگ پرتاب کند. ممکن است شیشه بشکند. اما آدم زنده را آتش نمیزند. کودک را در آغوش پدرش نمیکشد. مسجد و حسینیه را به آتش نمیکشد. اینجا اما همه این کارها بدون ذرهای تعلل انجام شد.
ابوالفضل در شیراز از یک مسجد محافظت میکرد که پیکرش را سوخته پیدا کردند. قاسم را در مرودشت زنده زنده سوزاندند؛ اول چهار ضربه چاقو، بعد بریدن گلو، بعد آتش. ایلیا فقط ۱۷ سال داشت که از پشت با چاقو ضربه خورد. طاها، دانشجوی شیمی دارویی همراه نمازگزاران مسجد پاکدشت در آتش سوخت؛ مادرش از روی لباس او را شناخت. سید علی را با سه همرزمش تکه تکه کردند، آتش زدند، ساعت و انگشترش را غارت کردند و به همسرش گفتند: "تکه تکهشان کردیم."
کشتهسازی حتی در میان خودشان!
آشوبگران مسلح خودشان به سوی جمعیت شلیک میکردند. هم از پشت، هم با صدا خفهکن، هم با سلاح شکاری. تا کشته درست کنند. تا بگویند "نظام مردم را میکشد." تا همان گام سوم را پیش ببرند.یکی از سرشبکهها به عامل میدانیاش دستور داده بود: "حتی اگر نیروهای امنیتی تیراندازی نکردند، خودت اطرافیانت را بکش."
اما چرا این نقشه شکست خورد؟
نقشهای که ماهها برایش وقت گذاشته بودند، میلیونها دلار خرج کرده بودند، ده سرویس اطلاعاتی بر آن کار کرده بودند، چرا به نتیجه نرسید؟ چند دلیل داشت.اول: مردم ایران از آمریکا و اسرائیل متنفرند. حمایت آنها از چیزی یا کسی راه را برای تشخیص حق از باطل باز میکند. هر وقت اینها از چیزی حمایت کنند، برای مردم ایران آن چیز سمی میشود. وقتی ترامپ گفت "کمک در راه است"، وقتی نتانیاهو گفت "به خیابانها بیایید"، مردم فهمیدند پشت این ماجرا کیست.
دوم: بین معترض و آشوبگر خط کشیده شد. کسی که به خاطر گرانی اعتراض داشت، با کسی که سر یک انسان را میبرد یا کودکی را در بغل پدرش به قتل میرساند، فرق دارند. رسانهها و مسئولان مدام تأکید کردند: "صدای اعتراض را میشنویم، اما خشونت را نه." این فاصلهگذاری هوشمندانه، فرصت را از آشوبگران گرفت.
سوم: دستگاههای امنیتی غافلگیر نشده بودند. از سه ماه قبل، گزارشهای هشداردهنده آماده شده بود. ۲۷۳۵ نفر از عناصر مرتبط با شبکههای ضد امنیتی احضار شدند. ۱۳ هزار نفر از عناصر آسیبپذیر ارشاد شدند. ۱۱۷۳ قبضه سلاح غیرمجاز کشف شد. ۴۶ نفر از اعضای شبکههای همکار سرویسهای بیگانه شناسایی شدند.
چهارم: مردم به میدان آمدند. ۲۲ دی، راهپیمایی عظیمی علیه خشونت و تروریسم برگزار شد. همان کسانی که شاید از گرانی ناراضی بودند، اما اجازه ندادند کشورشان به آتش کشیده شود. تا پایان دی، نزدیک به ۵۰۰ هزار تماس مردمی با سامانه ۱۱۴ اطلاعات بسیج ثبت شد. مردم، همسایههای مظنون را گزارش میدادند، مخفیگاهها را لو میدادند، طرحها را برملا میکردند. اتحاد بین مردم فقط عامل پیروزی نبود، عدم بروز شکاف سیاسی در داخل به ویژه در دولت و مجلس و نیروهای سیاسی داخلی نیز از نقاط قوت ما بود.
یک کلمه؛ کودتا
«اینجور نبود که فرض کنیم یک عدّه جوان یا غیر جوان در یک جایی عصبانی شدند، حرکتی کردند، اقدامی کردند، اعتراضی کردند یا اغتشاشی کردند؛ نه، بیش از این حرفها بود؛ کودتا بود.» ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ «یعنی چه کودتا بود؟ یعنی هدفِ تخریب، مراکز حسّاس و مؤثّر در ادارهی کشور بود. به پلیس حمله کردند، به مراکز سپاه حمله کردند، به بعضی از مراکز دولتی حمله کردند، به بانکها حمله کردند؛ این از جهت مادّی؛ به مساجد حمله کردند، به قرآن حمله کردند؛ این هم از جهت معنوی. آنچه کشور را اداره میکند اینها است؛ به اینها حمله کردند. این شد کودتا.»۱۴۰۴/۱۱/۱۲ «منتها این کودتا زیر پای ملّت ایران له شد.» ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ همانطور که همه توطئههای قبلی له شد. همانطور که صدام له شد، همانطور که داعش له شد، همانطور که فتنههای ۷۸ و ۸۸ و ۹۶ و ۱۴۰۱ له شد.
شب آتش در طارم، شب حمله به فرمانداریها و صداوسیما و مساجد، شبی بود که کودتاچیان فکر میکردند آخرین شب جمهوری اسلامی ایران است. اما نمیدانستند این مردم با همه مشکلاتشان، با همه گلایههایشان، هنوز اجازه نمیدهند کشورشان به دست دشمن بیفتد: «نیروهای انتظامی، بسیج، سپاه و تعداد زیادی جوان که نه جزو بسیج بودند، نه جزو سپاه بودند، در مقابل اینها قرار گرفتند. بعضی با دست خالی با اینها برخورد کردند، بعضی هم شهید شدند؛ لکن در نهایت چه شد؟ در نهایت، دشمن چه قبول بکند، چه قبول نکند، این کودتایی که با اینهمه زحمت، با اینهمه خرج، با اینهمه پیشبینی، آن را در داخل کشور فراهم کرده بودند، به خاک نشست و شکست خورد و ساقط شد.» ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ آتش خاموش شد. فرمانداریها بازسازی شد. مساجد دوباره نورانی گشتند. و کودتاچیان، همانجا زیر پای ملت له شدند.
این قصه دیماه ۱۴۰۴ بود. قصه یک کودتای نافرجام. قصه مردمی که باز هم کشورشان را نجات دادند.
16:45 - 4 اسفند 1404