تیم «روایت ایران برای جهان»، عضو می‌گیرد

روزهای اول جنگ رمضان بود. خبر بمباران مناطق مسکونی شهرهای مختلف به گیلان هم رسیده بود. مردم این شهر صف کشیده بودند جلوی پایگاه‌های انتقال خون تا زندگی خودشان را با زخمی‌های دیگر شهرها شریک شوند.چند کلمه‌ای با یکی از پرستاران پایگاه انتقال خون صحبت کردم و پشت بندش دختر نوجوانی که مدام در رفت و آمد بود از من پرسید: «شما جایی واسه اسکان دارید؟»به نظر آن قدر متعجب نگاهش کردم که خودش جواب داد: «دیدم لحجه گیلانی ندارید، حدس زدم از شهر دیگه اومده باشید.»همین. من و محدثه دوست شدیم. او هم آمده بود خون اهدا کند ولی لیست کارهایش برای مردم خیلی بلند بالاتر از این حرف‌ها بود. دوباره همان سوال را پرسید. من هم سوالش را با سوال جواب دادم. آن قدر حرف زدیم تا بالأخره فهمیدم محدثه و خانواده‌اش برای کسانی که شهر خودشان را ترک کرده و به گیلان آمده‌اند، اسکان تدارک می‌بینند.دست‌های رنگی‌اش نشان می‌داد در دیوار نویسی کوتاهی نکرده. تلفنش مدام زنگ می‌خورد. برادرش با ماشین می‌رفت دنبال دوست و آشنا تا بیایند خون اهدا کنند. سر شلوغی‌هایش او را راهی کرد تا برود و مرا با کوهی از فکر روی صندلی‌های فلزی که پر و خالی می‌شدند تنها گذاشت.روزهای جنگ با دیدن هزار و یک همدلی از ایرانی‌ها گذشت.اوضاع آرام‌تر از قبل شد و زندگی ظاهر قبل را به خودش گرفت.کم‌کم نوجوان‌های مدال دار و پرچم به دست در قاب مستطیلی تلوزیون پیدا شدند.  هم‌نسلی‌های محدثه این بار راه دیگری برای کنار وطن بودن انتخاب کرده بودند.هر کدامشان یک سکو از المپیادهای علمی را پیش چشم دنیا به اسم ایران زده و سربلند برگشته بودند.
انگار نه انگار که در اوج روزهای درس خواندنشان برای یک مسابقه بزرگ جهانی، دشمن به خاکشان حمله کرده بود. با چند نفرشان مصاحبه کردم. وقتی از برنامه‌شان برای آینده بپرسی، هدف همه‌شان این است که اسم ایران روی قله‌های بلند‌تر ببرند.دلم می‌خواست بدانم مردم دنیا از این جلوه ایرانی‌ها و اصالت فرهنگشان خبر دارند؟چند روزی از مصاحبه با المپیادی‌ها نگذشته بود که ویدئوی چند دقیقه‌ای از یک بازیگر ایرانی پخش شد. جایزه‌ توی دستش، بغض ساختگی‌ و جملاتش هر چیزی از ایران گفت به جز حقیقتی که چشم‌هایم از وطن نشان می‌داد.آن لحظه با خودم گفتم کاش قصه‌ی ایران را همین نوجوان‌ها برای دنیا تعریف می‌کردند. قصه‌ای که شاید کمتر به گوش مردم دنیا رسیده باشد و تصورات دنیا را درباره ما عوض کند.
امروز با دیدن یک پوستر، پازل ذهنی‌ام کامل شد. انگار این آرزوی روایتگر شدن نوجوان ایرانی در فکر کسان دیگری هم بوده.پنجشنبه قرار است نوجوان‌هایی که زبان خارجی بلدند، یک گوشه تهران دور هم جمع شوند و کنار چند استاد کاربلد، عینک ریز بینی بزنند و نگاهی دوباره به ریشه‌های تاریخ و فرهنگ ایران کنند.
۴ MB
اساتید این دوره که تازگی به ایران برگشته‌اند، آماده هستند تا کنار نوجوان‌های پرانرژی؛ ترکیب جدیدی برای ساختن روایت از ایران بسازند.جایی که نوجوان‌ها آماده می‌شوند تا این بار  ایران را باشکوه‌تر از همیشه و آنچنان که حقش است، است، به مردم دنیا نشان بدهند.
به منظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن خبرگزاری فارس را می‌توانید از اینجا و در فروشگاه‌های «کافه بازار» و «مایکت» دانلود و نصب کنید#نوجوان
21:34 - 26 مهر 1405
نوجوان

3 بازنشر7 واکنش
25٫2k بازدید




1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌علیرضا قنبری‌
@Engine4 روز پیش
در پاسخ به @R_pourhainfe
اللهم صل علی محمد وآل محمد اللهم عجل لولیک الفرج 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷