قرار بود فقط «اعتراض» کنیم

در روزهای گذشته تعدادی از جوانان و نوجوانان ایرانی بدون خبر از برنامه ریزی دشمن در تجمعات حضور پیدا کردند. اما با دیدن فعالیت تروریست‌ها، مسیرشان را از دشمن جدا کردند.

به مردم ضرر می‌زدند

دختر نوجوانی می‌گوید: «مامان و بابام معمولا تا ساعت ده شب توی مغازه‌ می‌مونن. داداشم غروب گفت می‌ره اعتراضات. ترسیدم بلایی سرش بیاد. خیال کردم آخر شبه برگرده ولی بعد از دو ساعت با مامان و بابام اومد خونه. گفت از همون اول که تجمع شروع شد، یه عده شروع کردن به آتیش زدن سطل آشغال و از جا کندن تابلو‌های راهنمایی رانندگی. تجمع نزدیک مغازه خودمون بوده. داداشم خودش رو پشت جمعیت قایم می‌کرده که مامان و بابام اونو نبینند. وقتی دیده جمعیت مشغول خراب کردن شهر شدن خواسته برگرده که شنیده تو شلوغی یکی داد زده شیشه مغازه‌ها رو بشکنید. داداشم رفته سمت مغازه خودمون و جلوی بقیه رو گرفته. دست آخر مامان و بابام با داداشم کرکره مغازه رو دادن پایین و برگشتن خونه. بعد اون روز داداشم دیگه نرفت بیرون. می‌گه رفته بود که پیش دوستاش کم نیاره نه اینکه مردم رو آزار بده.»اغتشاشگر نیستیمجوان دیگری شب هجدهم دی را این طور روایت می‌کند: «من و یکی از دوستام ساعت نه شب رفتیم. مادر دوستم همراه ما اومد تنها نباشیم. وقتی رسیدیم دو تا خانم رو دیدم که از دیوار رفته بودن بالا و میله‌های روی دیوار رو به زور از جا می‌کندن! هرچی من و دوستم داد زدیم بیا پایین، اون می‌گفت شما بیاید بالا! هیچ چیز شبیه تصور ما نبود. حتی یه شعار درست و حسابی ندادیم. همه یک صدا فحش می‌دادن. من همش رو یه کلمه حساس بودم. می‌گفتم اغتشاش نه، درستش اعتراضه. ولی اونجا همه چیز شبیه اغتشاش بود. اون قسمت شهر شبیه جهنم شد بس که هر چیزی دستشون اومد رو آتیش زدن. موتور یه بدبختی هم اون وسط تو آتیش می‌سوخت. من که رفتم سرکار و به زور دو تومن پول درآوردم، دلم واسه صاحب موتور سوخت. با دیدن اوضاع برگشتیم خونه. شب بعد هم فراخوان زدن. ولی ما هیچ جا نرفتیم‌.»

مردم دنبال اغتشاش نیستند

جوانی که اغتشاشات را به ضرر خود و دیگران شناخته می‌گوید: «خونه ما تو خیابون اصلیه. شب پنجشنبه وقتی صدای جمعیت رو شنیدم گفتم ایول به مردم! سریع لباس پوشیدم و رفتم پایین. خیلی طول نکشید که دیدم از دور آتیش معلومه. وقتی رفتم جلو دیدم یه اتوبوس رو آتیش زدن. خیر سرم رفته بودم بگم به اوضاع گرونی اعتراض دارم! من که ماشین ندارم سوار شم، با همین اتوبوس و مترو باید رفت و آمد کنم‌. آتیش گرفتن اتوبوس چه دردی از من دوا می‌کنه؟! حتی کانکس پلیس رو آتیش زده بودن. من خودم یکی دو بار بخاطر دزدی‌ای که تو محل شده بود رفته بودم به اون کانکس پلیس مراجعه کرده بودم. حالا اگه اون رو بشکنیم چه فایده‌ای واسه ما داره جز از بین رفتن امنیت محله خودمون؟دیدم با این کارا که شرایط زندگی واسه مردم سخت‌تر می‌شه. انقدر داد زدم حنجره برام نمونده ولی گوش یه تعدادی از آدما اصلا بدهکار نبود. انگار فقط اومده بودن کار خودشون رو انجام بدن. چندتا از همسایه‌ها رو دیدم که اون‌ها هم با تعجب نگاه می‌کردند. گفتم سریع از خیابون برن. خودم هم برگشتم خونه. حتی حواسم بود بچه‌های برادرم یه وقت از خونه نرن بیرون.»

مسجد، خانه خداست

دختر نوجوانی گفت: «توی گروه هم‌کلاسی‌هام ساعت فراخوان رو گفتن. یکی از دوستام گفت باید چند لایه لباس روی هم بپوشیم‌ و ماسک بزنیم. قرارمون با بچه‌ها این بود که شب بزنیم بیرون. از ماهواره یه سری فیلم پخش شد که ایران رو نشون می‌داد .یکی از دوستام زنگ زد و گفت جمعیت رفته سمت یه مسجد. گفت در مسجد رو کندن! قرآن هم آتیش زده بودن. سریع توی گروه پیام دادم و گفتم ما نریم بیرون.آخه ما که قرار نبود با خدا بجنگیم. من هفته پیش سه روز تو مسجد اعتکاف گرفتم. چندتا از دوستام وقتی فهمیدن رفتم اعتکاف کلی مسخره بازی درآوردن. ولی من اونجا با مسئولین اعتکاف خیلی بحث کردم. فهمیدم شاه اون طور که من خیال می‌کردم آدم حسابی نبوده و حالا رو پسرش نمی‌شه حساب باز کرد. وقتی فهمیدم کسایی که جمع شدن دارن به مسجدها حمله می‌کنن و حرف از برگشتن شاه می‌زنن، لباس‌های چند لایه‌ام رو درآوردم و به دوستام گفتم من باهاشون هیچ جا نمی‌رم.»
23:02 - 20 دی 1404

0 بازدید