یادداشت| فرهنگ عامه چهارمحال و بختیاری ارثیه‌ای مهجورمانده

بابک زمانی‌پور کارشناس ارشد تاریخ چهارمحال و بختیاری فرهنگ عامه استان را در حال فراموشی می‌داند و معتقد است اگر با جدیت آثار ذوقی، ادبی از درون سینه‌های فرسوده بیرون کشیده و ثبت گردند، می‌توان امیدوار بود که لااقل تا چند صباحی دیگر گوشه‌ای از مجموعه‌ای نفیس و گران‌بها از فرهنگ عامه را داشته باشیم.
به گزارش خبرگزاری فارس از شهرکرد، بابک زمانی‌پور کارشناس ارشد تاریخ چهارمحال و بختیاری، فرهنگ عامه استان را در حال فراموشی می‌داند و در این خصوص یادداشتی نوشته است که متن کامل آن را در ادامه می‌خوانید؛ «قسمتی از فرهنگ سنتّی هر سرزمین را روایت‌ها، افسانه‌ها، شعرها، ترانه‌ها، آوازها و سرودهایی تشکیل می‌دهند که بازگوکننده علایق، دل‌بستگی‌ها، هم‌چنین شیوه گفتار، پندار و کردار مردمان، از روزگاران گذشته تا به امروز، آنانی که با این علقه‌ها به دنیا آمده، زندگی کرده و از دنیا رفته‌اند، هستند. در جای جای کشور«ایران» نیز مردم در هنگام ارائه، ساخت و بیان تصاویر انعکاس‌یافته در ذهنشان، سعی دارند به مخاطبانشان، نظرات و عقاید دلخواهشان را بشناسانند، اما این شیوه تفکرشان را در لفافه‌ای از کنایات و استعارات دل‌نشین در اختیار شنونده قرار دهند. با این‌که تمامی آن‌چه که بیان شد به سبب عوامل محیطی و اجتماعی این سرزمین تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند اما همگی دارای ریشه‌های بنیادی مشترک هستند و تنها رنگارنگی ظاهرشان در زیر نور عقاید، دیدها و بررسی‌های گوناگون، متنوع و مختلف به نظر می‌رسند؛ به طور قطع این به خاطر پیوند قلبی و ملّی است که از دیرباز در میان مردمان سراسر«ایران» وجود داشته و تمامی‌شان را از هر گروه، قبیله، زبان و نژاد به یکدیگر پیوند داده است. تمامی این اجزای فرهنگی در جریانات مختلف اجتماعی به صورت سیّال‌گونه نقش وحدت‌آفرینی را بر عهده داشته و دارند و به شکل‌های متفاوت از گذشته‌ها کارکردهای خود را به نمایش گذاشته‌اند.
همواره عوامل اصلی آفرینش این قبیل عناصر ذوقی و ادبی در میان مردم، وقایع تاریخی، اجتماعی و سیاسی احساسی بوده است که در سطح جوامع به وجود آمده، منتشر شده و در روحیات اعضا تاثیرات عمیقی را بر جای گذاشته است زمانی افسانه‌ها، قصّه‌ها و داستان‌ها در نزد اهل علم به جز برای دل‌خوش کردن و یا ترسانیدن کودکان دارای ارزش دیگری نبوده‌ است، امّا اکنون به یاری همان‌ها که ریشه  اصلی‌اش بر واقعیات عینی و حسی استوار گشته است، اگرچه با احساسات فردی آمیخته شده و با اضافات شاخ و برگی زینت داده شده‌اند، چه بسا کشفیات و فعالیت‌های جدیدی بنیان گذاشته شده و نتایج آشکارتری نیز در خلال بررسی آن‌ها مشخص گردیده است. گذشته از همه این‌ها، پندها و اندرزها و تدبیرهای حکمی و فلسفی نیز از دیرزمان‌ها، در قالب همین آثار سینه به سینه و نسل اندر نسل بازگو می‌شده و بزرگ‌ترها خصوصا سالمندان خانواده وظیفه خود می‌دانسته‌اند با دادن ظاهری دل‌نشین و سرگرم‌کننده، خلاهای فکری و عقیدتی مخاطبانشان را پر کرده، مطالب تربیتی و اخلاقی را نیز به فرزندان و نوه‌هایشان انتقال داده و ایشان را در به‌کارگیری آن مواعظ دلچسب در زندگی روزمره تشویق و تحریک نمایند.
در گذشته، شب‌های طولانی زمستان در حالی که زمین در پوششی از برف سپید فرورفته بود و شمع، چراغ موشی، فانوس، لامپا، گردسوز و یا زنبوری(توری) نیز در بالای طاقچه اتاق خشت و گلی سقف تیری قدیمی یادگار مانده از نسل‌های قبل به نور افشانی مشغول بود، بهترین موقعیّت برای جمع شدن افراد خانواده به دور هم را به وجود می‌آورد، تا در حلقه گرد کرسی گرم، بزرگ‌ترها به بازگوکردن تجربیات زندگیشان در پوششی از ادبیات عامیانه مردم‌پسند و همه فهم بپردازند و هر کدام از حاصل آموخته‌های دیگری خوشه‌ها برچینند  امّا صدافسوس اکنون، دیرزمانی‌ست که اجاق گرم آن خانواده‌ها با سرمای بی‌اعتنایی‌ها فسرده شده و روایت‌ها، قصّه‌ها، متل‌ها و آوازهای پرمعنا در زیر گردی از فراموشی می‌روند تا برای همیشه در سینه حافظان قدیمی‌شان محبوس و به دست خاک سرد و تیره سپرده شوند. فرهنگ ساکنین«چهارمحال و بختیاری» نیز در این میان، همانند برگ‌های تذهیب شده‌ای در دفتر ادبیات عامیانه است که در میان جلدی از موقعیّت خاص جغرافیایی، منقوش به آب و هوای متنوع و مراتع سرسبز و جنگل‌های زیبا در کتابخانه فرهنگ«ایران زمین»، جایگاهی خاص را به خود اختصاص داده است. هر ورق این دفتر از داستانی شنیدنی حکایت می‌کند و هر فصلش بیان‌گر حماسه‌ها و داده‌های تاریخی است که در قالب قصّه‌ها، افسانه‌ها، لالایی‌ها و ... جان ابدی یافته‌اند.
مفاهیمی که نسل اندر نسل، آرام‌بخش روح مشتاقان و چونان ابرهای سیّالی بوده‌اند که ذهن کودکان پابرهنه گردآلود، سوار بر آنها در فضای لایتناهی شهر آرمانی مادران به گردش در آمده است کودکانی که با کلاه نمدی قاچ قاچ به یادگار مانده از پدر و چشم قربانی سرشانه‌هایشان، روزها سوار بر پشت اسب چوبیشان،کوچه‌های خاکی و پیچ در پیچ دهکده‌های نقلی «چهارمحال» را درنوردیده و بارها زمین خورده‌اند و در حالی که نان و قندی توشه راهشان بوده به بازی و جست و خیز خود ادامه داده‌اند و تنگ غروب بی‌رمق و خسته، در حالی که خورشید دامن طلایی‌اش را از دشت و دمن نواحی«رار(لار)،کلّار(کیار)،کندمان(گندمان) مزدج(ممیزدج)» برمی‌چیند تا ماه و ستاره‌ها لحاف آسمان را تزئین کنند، سر بر زانوی دایه پیرشان که سیلی دست روزگار صورتش را بر افروخته کرده و بار اندوه و غم جوان‌مرگی مردخانه پشتش را خمیده، نهاده و سوار بر بال لالایی‌های جان‌سوز مادر، در اندیشه پیکار با خصم پدر و کشیدن انتقام از او به خواب شیرین پیروزی فرو رفته‌اند. صفحات دیگر این مجموعه، نوای نای چوپان نمدی‌پوش روستا باگلّه گوسفند و سگ باوفایش در کشاکش دایمی با گرگ‌ها و مراتع مخروبه و در کنارش حماسه «بختیاری‌های» دلیر تنگ‌های «پیش کوه»، «میان کوه»، «پشت کوه»، «کوهرنگ»، «اردل»، «بازفت»، «لردگان» و «سه دهستان» را تصویر می‌کند. آری سراسر این صفحات پر از تصاویری است زیبا و رنگارنگ به سرخی خون و پاکی آبی آسمان، همه چیز و همه کس قصّه‌ها از غصّه‌ها دارد، تنگ‌ها، قلعه‌ها، فرازها و فرودها.
پیرمردها و پیرزن‌های این دیار که تکیّه بر دیوار فرسوده ایوان خانه‌ها و میدان‌گاه‌ها، عصرها بر آفتابی نشسته، در اندوه گذشت جوانی، چوب خط روزهای باقی‌مانده عمر را نشان می‌گذارند، هر یک با زبانی خاص و پر رمز و راز از یک دیگر می‌گویند آری این دفتر صدها حکایت دارد و هزارها رمز و راز، امّا راستی باز هم چیزی کم دارد، حالا قصّه هست، شعر هست، لالایی هست، امّا خواننده هم می‌خواهد، خواننده‌ای که آن قصّه در روحش تاثیر بگذارد و آن لالایی به فکرش فرو برد و آن شعر را با صدایی گیرا مترنّم شود. با صدایی که در تمام درّه‌ها پیچیده و هم‌نوا با نوای نی چوپان و ریزش آبشارها به یادها آورد آن چه را گذشت روزگار کمرنگ کرده و از یاد برده است. فرهنگ عامّه مردم این دیار سرشار از بسیاری واقعیات گذشته تاریخی ایشان است که در عین بالندگی و تبیین روح گسترده فرهنگی آنان، تفحّص و غور در لابه‌لای شاخ و برگ‌های رمزی و پر فراز و نشیبشان می‌تواند بسیاری از پیشینه فراموش‌شده و گمشده‌ای را معلوم دارد که در جایی ثبت نگردیده و تنها در بایگانی سینه‌های فراخ مردمان بومی آن نسل اندر نسل به یادگار گذاشته شده‌اند. در این میان به خصوص دو بخش موسیقی عامیانه و ترانه‌ها و تصنیف‌های مربوط به آن و نیز قصه‌ها داستان‌های مربوط به جنگ‌ها و درگیری‌های قومی و طایفه‌ای که صورتی افسانه‌ای و پری‌وار به خود گرفته‌اند می‌توانند از جمله مواد مناسب جهت بررسی گذشته پربار مردم«چهارمحال وبختیاری» تلقّی گردند.
امّا، این‌ها همه حکم شعله‌های لرزانی را دارند که دقایق پایانی عمر خویش را سپری می‌کنند و تا زمانی نه چندان دیر، شاید اثری از گرمابخشی آن‌ها باقی نماند تنها اگر با جدیّت تمامی این آثار ذوقی، ادبی از درون سینه‌های فرسوده بیرون کشیده و ثبت گردند، می‌توان امیدوار بود که لااقل تا چند صباحی دیگر گوشه‌ای از مجموعه‌ای نفیس و گران‌بها از فرهنگ عامه را دارا شویم که مایه مباهاتمان باشد، شاهدی بر هویّت فرهنگیمان و بازگوکننده‌ای از لزوم زندگی‌مان.» پایان پیام/.
بابک
12:57 - 18 مهر 1401

1 بازنشر
55 بازدید




1 پاسخ