یادداشت| تحریم نه؛ ما تسلیم خشکسالی می شویم!
وضعیت آب در اقلیم خشک و نیمه خشک ایران بحرانی است. طی سدههای گذشته و برخلاف پیشینان مدیریت آب در کشور رها شده است و حالا زنگ بحران آن به صدا در آمده است. این خطر را باید جدی بگیریم چرا که تمام حیات انسان به آن وابسته است.
خبرگزاری فارس-کرمانشاه-کمال طاهری*: در پیشگفتار همه کتابها، رسالهها و همه اموراتی که با حیات بشری پیوند خوردهاند آب، الفبای زندگی و آغازگر آن است. بدون آب حیات ممکن نیست و از منظر همه صاحبنظران، در اقلیم خشک و نیمه خشکی مثل ایران، آب همه چیز است. امروز حتی کودکان پیش دبستانی هم از اهمیت آب غافل نیستند. در تفکر آنها، آب همانی است که از طریق سیستم لوله کشی یا بطریهای شیک «آب معدنی» به دست آنها میرسد، در یخچال خنک است و هنگام نوشیدن بخشی از آن را می توانند دور بریزند. اما نه این کودکان و نه حتی بزرگترها، شاید کمتر به این فکر کرده باشند که چند درصد مواد غذایی که در یخچال دارند از آب تهیه شده است؟ و چه حجمی از آب برای کاشت هندوانه صرف شده است؟ برای خیلی از مردم ما «برق» یک منبع روشنایی است، غافل از اینکه بخشی از همین روشنایی، از آب تولید میشود. طرز تفکر ما در جامعه کلان امروزی، همان چیزی است که از طریق تبلیغات و رسانه به ما القا شده است. بیشتر تبلیغات رسانهای ما، مصرف آب را فقط در آشامیدن دیدهاند، گویی از دوران نوسنگی تاکنون این نیروی عجیب و ناشناخته غیبی بوده است که باعث هلال حاصلخیزی و برکت مزارع شمال و جنوب ایران و رونق سفرههای مردم شده است. دانش ما از آب، عین جهشهای ویروس کرونا است، ادعا می کنیم بلدیم، اما هر روز با مرثیه بزرگتری به نام «کم آبی» یا خطاهای مهندسی و ریسک امنیت غذایی مواجه میشویم.
انتقال آب حوضهای را هم در دهههای اخیر به مصائب بخش آب افزودهایم، چیزی که با سازگاری با کم آبی در تضادی سرتاسری است ما آب را فقط برای رفع نیاز، آب میدانیم و هنوز باور نکردهایم که آب، اساس حیات و مبنای ارتزاق و موید سلامتی و توازن محیط زیست است. ادبیات عامه ما در آب زیرزمینی به حدی کم توسعه یافته است که هنوز خیلی ها بر این باورند حفر چاه بیشتر و استخراج آب بیشتر موجب توسعه و خودکفایی در تولید است. باید ایمان آورد به اینکه آب در سرزمین ایران یک "دولت" است، دولت پنهان ، دولت آب، دولتی است که متضمن "نان" است و بانی شغل و کار. گویا همه چیز در شرایط تغییر اقلیم باید بر گردن دولت آب راه را به سلامت بپیماید. باید پذیرفت ما در معادلات تغییر اقلیم و سازوکارهای هیدرواقلیم چندان نقشی نداریم، آب دیگر در مسیلها و رودخانههای خشک تغییر کاربری داده شده، جریان ندارد، این آب به میراث تبدیل شده است میراثی پنهان در لایههای زمین شناسی و رسوبات منفصل دشتهای آبرفتی، در سنگهای انحلال یافته کارستی و سازندهای سختی که باید با اراده دستگاههای حفاری بالا و بالاتر کشیده شود تا ما بگوییم هنوز کشتزارهایمان رونق دارد. همه چیز ما الان در آب زیرزمینی خلاصه می شود، میراثی پنهان که خود در هیبت یک دولت آب، هدایتگر امنیت غذایی است و موید دولت نان. حکمرانی آب در فلات ایران سابقه چند هزارساله دارد، زمانی که ایرانیان باستان در غرب ایران به سیستم زهکش کاریز پی بردند خیلی سریع فناوری قنات در همه جای جهان گسترش یافت.
حکمرانی خوب آب در ایران، قبل از اتکای صرف به آب زیرزمینی و یا بهتر بگویم قبل از انقلاب آب زیرزمینی با آیین و باور مردم همخوان بود در مدیریت آب تکیه ما بیشتر بر مدیریت سازه ای بوده است تا یک حکمرانی مبتنی بر یک اقلیم خشک و نیمه خشک. ما همیشه برای توجیه سازهها به اقلیم حمله کردهایم و هنوز اخلاق آب زیرزمینی که امروزه پارادایمی جدی در جهان معاصر شده است عینیت نیافته است. ما در مدیریت آب به با یک هرم وارونه مدیریتی مواجه شدهایم که برای دولت آب اصلاً خوب نیست. ما نیاز به انسان ماهر، تکنسین و کارشناس زبده در مدیریت آب را فراموش کرده ایم. در سطحی کلان تر برای بی قانونی قانون وضع میکنیم و به چاههای غیرمجاز پروانه بهره برداری میدهیم. ما آنچنان در بحث آب، سیاستزدگی را دنبال کردهایم که فراموش کردهایم آب به فرهنگ بیشتر نزدیک است تا به سیاست. پیش تر هرم مدیریتی از سطوح بالا به پایین بود و کسی که در راس هرم تصمیم گیری قرار می گرفت از سطوح پایین به بالا می رسید و قبلا تکنسینی و کارشناسی و کار و صحرا و دفتر را توامان آزموده بود ولو از بدو ورود دکترا هم بوده باشد. پایین دست به بالادست اعتماد می کرد و به عنوان یک «بازیگر پنهان» در مدیریت به هم پیوسته کار خود را بی اثر نمی دانست و خود را سوار بر کشتی دولت آب می دانست. یک روزنه کوچک را حتی برای این کشتی خطرناک می دید.
در کلامی ساده تر مدیریت آب با مدیریت منابع انسانی شاغل در بخش آب هماهنگ بود، میراب، میراب بود و پسر کدخدا حتی اگر می خواست نمی توانست جوی آب را به سمت و سوی مزرعه خود ببرد مگر به قرار معلوم این شیوه، یک هرم متعارف در مدیریت توامان انسان و آب بود. در دست کم یک دهه اخیر، سایه سیاستزدگی بر مدیریت آب به حدی گسترش یافته است که حتی اگر دانشمندترین وزیر هم بر مسند وزارت نیرو بنشیند نمی تواند بر مشکلات عدیده بخش آب فایق آید چرا که هرم مدیریت منابع انسانی در شرایط فعلی واژگون و برگشته است. سیاستزدگی مفرط دیگر نیازی به طی مسیر تکنسینی-کارشناسی ندارد، نیازی به زمین شناس، هیدرولوژیست، مهندس عمران، مهندس مالی، نقشه بردار و...ندارد هر جا که دلش بخواهد و با هر سلیقهای برای هر سامانی مدیر میگمارد. دیگر گویا کسی به فکر یاد گرفتن اصول فنی-مهندسی و اخلاق حرفه ای نیست.
مدیریت منابع انسانی در یک اتاق و یک دفتر با انبوهی از قراردادهای شرکتی، تعاونی، روزمزد، خریدخدمت، پیمانی و رسمی مواجه است که همه یک کار را انجام می دهند و اما فاصله انگیزشی و حقوقی آنها نجومی اگر نباشد حداقل استوایی و زمینی است! در چنین «هندوستانی از قراردادها» کارشناسی که به سیاست راه ندارد و پشتوانه نیافته است و از قضا حتی اگر زبده ترین افراد در دانش و فن نیز باشد، کنار گذاشته می شود، سرخورده و بی انگیزه می شود و آن کس که خود را آویزان سیاستزدگی کرده است رئیس و مدیر می شود و این چرخه آنچنان ادامه می یابد که بازیگران پنهان برای همراهی با دولت آب" آشکارا بی انگیزگی نشان خواهند داد دیگر نمی توان تمایزی بین بالا و پایین هرم مدیریتی قائل شد هر کس در سایه سار سیاست باشد تصمیم گیر می شود و هر کس دورتر فقط نظاره گر است. در چنین فضایی مدیران فراموش می کنند که بیشتر طرحها، سدها، مطالعات و کارهای ماندگار توسط همین بدنه کارشناسی به منصه ظهور رسیده اند و الان که اعتبارات طرحها کاهش یافته است تفاوت دستمزد کارکنان قرارداد خرید خدمت و پیمانی گاهی به یک سوم و یک چهارم رسیده است. این افراد پاسداران میراث پنهان هستند و سرخوردگی آنان برای میراثی که اگر نگوییم در معرض خطر، که بهتر است گفته شود در حال انقراض، ابداً چشم انداز مطلوبی نیست. در چنین رویکردی چه باید کرد؟ شاید باید گفت پذیرش آب زیرزمینی به عنوان یک میراث مستلزم درک پویایی آن و زنده بودن آن است.
یک موجود زنده توان مواجه شدن با مسائل و فشارهای جسمی- روانی فراتر از حد شکنندگی خود را ندارد با دیدگاه پویایی آب زیرزمینی، باید پذیرفت که نیاز روحی آب زیرزمینی، منابع انسانی دخیل در مدیریت آن است و نیاز فیزیکی آن، شرایط منطقهای که آبخوان در آن قرار دارد. مادامی که مدیریت منابع انسانی دخیل مناسب نباشد اخلاق آب زیرزمینی (هیدروژئواتیکس) در حق میراث پنهان رعایت نشده است و اگر تغییر اقلیم توأمان با کم بارشی همراه گردد ما در رهاوردهای انقلاب آب زیرزمینی زمینگیر خواهیم شد، آنچه که به زعم نگارنده در دو دهه قبل در ایران آغاز شده است و آشکارترین نمود آن را می توان در فروچالههای دشتهای متعدد ایران مانند دشتهای شمالی استان همدان، یزد، رفسنجان و... مشاهده کرد. امروز با برگرداندن هرم واِژگون به سیستم درست مدیریتی و عدالت اجتماعی در تنوع قراردادها و ساماندهی نیروهای خرید خدمت و شرکتی و... با بازی گرفتن عناصر پنهان در مدیریت آب، می توان به چشم انداز مطلوبی در مدیریت میراث پنهان امیدوار بود. امروز تفکر مدیریت پایدار به جای تفکر صرفاٌ سازه ای و با مشارکت نیروی انسانی زبده و البته متعهد است که می تواند کارساز باشد. امروز وزیر منتخب نیرو می تواند فراتر از هر چیز به بازسازی نیروی انسانی فراموش شده بپردازد، بین صنعت و دانشگاه آشتی برقرار سازد نه اینکه صرفاً دانشگاهیان بر مناصب وزارت نیرو بنشینند بلکه دانشگاه بیاید و در صنعت آب در کرسی های هم اندیشی و فعالیتهای مهندسی مشارکت جوید.
آنچه که در یک دهه اخیر مغفول مانده است دانشگاه دانشجوی بدون پشتوانه برای تربیت در بخش آب نپذیرد و مهندسان و نیروهای قراردادی خرید خدمت و... جزو خانواده وزارت نیرو شوند. یک آشتی انسانی برای حفاظت از یک میراث عظیم پنهان که پشتوانه دولت آب است، هنری است که از وزیر کاربلد منتخب بر می آید. وقت آن رسیده است که مبانی هیدرواجتماعی دریچه ای در اصول پایدار و فعال بخش آب وزارت نیرو گردد. میراث پنهان و کارست و تالابها و رودخانه ها حفظ شوند و کسی خود را دور از دولت آب نداند. *زمین شناس و پژوهشگر آزاد انتهای پیام/ح.
18:50 - 4 شهریور 1400