روایتی ترش‌وشیرین از هم‌نشینی با پیرمرد بی‌خانمان رشتی

روایتی که در ادامه به آن پرداخته‌شده مروری بسیار کوتاه از فراز و نشیب‌های پیرمردی است که روزگار، سرنوشتش را بی‌رحمانه به کنج خیابان‌های شهر گره‌زده است.
به گزارش خبرگزاری فارس از رشت، حمیدرضا دنیادیده؛ شباهت بسیار زیادی زمستان ما با دوران کنونی جامعه دارد؛ همان‌گونه که سرما و شدت آن پوست‌واستخوان می‌ترکاند؛ تنگی معیشتی، ناعدالتی در نیکی و بعضاً سیر بودن و خبر نداشتن از بی‌پناهان و گرسنگان، نه‌تنها پوست‌واستخوان بلکه روح بلند آدمیت را آزرده‌خاطر و محتمل بسیاری را شرحه شرحه می‌کند. گرچه رویدادهای تلخ و شیرین روزگار، فرهنگ و تمدن و قرابت فیزیکی و معنوی قلوب مردم را به یکدیگر نزدیک کرده اما همچنان در دور دور گردی‌های شهرها، معابر و کوچه و بعضاً پستوها و حاشیه شهرها، دردمندانی مشاهده می‌شوند که سنگ رویین آسیاب ناجوانمردانه روح و جسمشان را درهم‌شکسته و حیات آزادانه و فعالانه را از آنان سلب کرده است. راوی در ادامه دردنامه‌ای را به‌مرور مطرح کرده که بیان آن، این روزها در لابه‌لای اخبار خوب و بد رسانه‌ها به جهت تعدد رویدادها صیقل یافته و انتزاعا و عملاً جامانده درحالی‌که توقفی هرچند کوتاه می‌تواند نگاهمان را به موضوع تغییر دهد. رهگذر بودم و پیرمردی خرابه نشین (البته در پاگرد بانکی برچیده شده) را دیدم. او ماسک بر صورت داشت و ازآنجاکه بسیاری نسبت به خودمراقبتی بی‌توجه‌اند، توجهش مرا مجذوب او کرد. به شماره سمتش رفتم، بازایستادم و باز رفتم. نزدیک‌تر شدم. دیدم مقراضی به دست دارد و بستنی می‌خورد. به لهجه گیلکی تعارف کرد. بفرما بستنی.
گفتم مگر می‌شود گیلانی باشی و دلت بزرگ نباشد؟! احساس خوبی کرد و گفت بیا کنارم بنشین، می‌روم برایت بستنی بگیرم، به‌سختی مانع‌اش شدم و این بهانه‌ای برای شروع گپ و گفتمان شد عمو جمشید یکی از آن رنج‌دیدگان روزگار کنونی ماست که روزی رفیق گرمابه و گلستان پدران نه‌چندان دور ما بود. میز خطابه‌اش کارتن مندرسی است که ساعاتی جامه‌ خوابش می‌شود و دقایقی پرده‌ای برای حفظ و حراست از نداشته‌هایش. هم‌نشین یکی از شب‌های دراز زمستان ما، میزبانی را در حقمان ادا می‌کند و خرقه می‌بخشد باآنکه خود آه در بساط ندارد و با ناله سودا می‌کند. عمو می‌گوید از هیچ من بپوش تا سرما بر تو غلبه نکند؛ اینجا پی بردم که او بخشنده است و ممکن است زندگی را با این روحیه کریمانه با دیگری معاوضه کرده باشد. بی‌پرده و راست بگویم! برادران ترس و خوف همراه من هستند و مدام در گوشم می‌خوانند که فرار را برقرار ترجیح بده. اینجا نشین! غافل از اینکه نهال محبت را دل کاشته و آن را با مهر برابری و انسانیت آب‌داده است. از تاریکی شب و سیر بی‌قرار زمان بی‌قرار بودم که بمانم، اما ماندم و شنیدم آنچه در پس قواعدِ است و گفت و شد و افزودِ دنیای خبرم پنهان بود. جلوتر که رفتیم از چرایی اینجا ماندنش جویا شدم. عمو جمشید مدعی شد برحسب جرمی، سال‌ها در زندان و بود پس از گذشت ۲۰ سال از بند خلاصی یافته است. سراغ مال و عیالش را گرفته که دید همه را ازدست‌داده و تنها مادری برایش باقی‌مانده که به‌ آن سبب نیز از مالش گذشته و بعدها تاکنون آواره کوچه‌پس‌کوچه‌ها شده است.
از عمو خواستم خلاصه‌ای ازآنچه تاکنون زندگی کرده را بازگو کند تا از متن زندگی‌اش درس بگیرم و او نیز بدون اینکه لب باز کند ماحصل ۶۰ سال عمر خود را ساعت‌ها تقریر کند، با نگاه مأیوسانه و چند قطره اشک، زندگی را برایم خلاصه کرد عمو می‌گوید ۳۲ بهار را با تنهایی هم‌نشین است و ۱۲ سال هست که موقتاً بی‌بها اجاره‌نشین بانک است. نگاهی به موبایلم کردم، گویا گپ و گفتمان به میانه رسیده است، عمو از تولد فرزندان خود گفت که اکنون سری در سرها شده‌اند و در کنجی از جامعه صاحب‌نظر و منصب‌اند. حالا او زندگی را باخته و تجربه‌ها اندوخته که می‌توان از سراسر خسران‌های زندگی‌اش، ساعت‌ها کرسی آسیب‌شناسی و ارائه راهکار تعلیم و تربیت در پی نافرمانی‌های اجتماعی و بزه‌های مدنی گذاشت و خود نیز تعلم گرفت. مددخواه پیر جامعه ما معتقد است خطایی کرده و تاوانش را بنا بر مُرّ قانون داده و اکنون دست یاری به‌سوی متولیان امر دراز کرده تا شاید در چند صباح باقی‌مانده، آن روی خوش زندگی که سال‌ها از او فراری است و سرکشی می‌کند، آشتی کرده و از روزگار لذت ببرد. پیرمرد ستم دیده روایت ما که اکنون اشک حاصل از دود‌ ناخردی‌های دیروزش خشک‌شده، همچون جوان دم بخت زمانه ما به مدد خواهی و پشتیبانی نهادهای حمایتی نیز راضی نیست. او دربه‌در جویای کسب‌وکار است تا بتواند از شرایط فعلی خارج شود و سیما و منظر محل را با تکدی‌گرایانگی و عزلت‌گزینی برای فرزندان شهر و دیارش زشت، نامیمون و نامتعارف نسازد.
طبع بلند پیرمرد قامت خمیده برای کار گرفتن و مزد گرفتن قابل‌ستایش است اما چشم بستن در برابر واقعیت‌های میدانی و ملموس با نابرابری‌ها و بی‌تفاوتی‌های ناملموس عده‌ای قابل‌پذیرش نیست و مستحق توجه و تأمل است عمو جمشید، یکی از چند صد آسیب‌دیده اجتماعی جامعه ماست که باید نگاه‌ها نسبت به آن‌ها تغییر کند و رویکرد قانون‌نویسی و اجرای دقیق آن‌ها باتقوا و احساس نوع‌دوستی عجین شود تا بتوان شهر آرمانی را برای فرزندان و آیندگان فراهم کرد چراکه تنها با طرح و لایحه، مفاد قانونی، تبصره و ماده‌واحده چه یک‌فوریت و چه چند صد فوریت هم که باشد فقیر و مستمند، سفره‌اش از کف خیابان‌ها و معابر جمع نمی‌شود. انتهای پیام/۸۴۰۰۷.
پیر مرد بی خانمان
09:00 - 15 دی 1399

1 بازنشر
22 بازدید




1 پاسخ