تماشای بیلبوردهای عاشورایی مشهد از روی خط عابر پیاده
پیش از هر قضاوت و نقد و نظری باید دانست که بیلبورد یا تابلوهای تبلیغاتی، محلی برای درج آگهی و اطلاعیه و هر مطلب موردنظری است که در گذرگاهها، اتوبانها، مراکز پرتردد و سر چهارراهها و روی درب مغازهها دیده میشود.
مجتبی محمودی مهماندوست، یکی از فعالین رسانهای در یادداشتی نوشت: تابلوهای تبلیغاتی محرم در مشهد این روزها باعث ایجاد بحثهای بسیاری شدهاند، گروهی موافقاند و جمعی مخالف!، حال آنکه به جای تکیه زدن کنار تابلوها و نگاه جانبدارانه تام و تمام و یا ایستادن در مقابل آنها و لعن و نفرین، میتوان در فرصتی مناسب(و کمترافیک) روی خط عابر پیاده یا کنار گل و سبزههای وسط خیابان ایستاد و منصفانه این طرحهای عاشورایی را تماشا کرد و به جای بد و خوب گفتن و مردهباد و زندهباد به شهردار و شورای شهر، برای عالی شدن و بهبود اینگونه فضاسازی شهری مناسبتی، طرحی نو درانداخت! در این راستا، پیش از هر قضاوت و نقد و نظری باید دانست که بیلبورد یا تابلوهای تبلیغاتی، محلی برای درج آگهی و اطلاعیه و هر مطلب موردنظری است که در گذرگاهها، اتوبانها، مراکز پرتردد و سر چهارراهها و روی درب مغازهها دیده میشود و قرار است در کمتر از ۱۰ ثانیه و با کمتر از ۸ تا ۱۰ کلمه پیامی را به مخاطب منتقل و او را تحت تأثیر قرار داده یا در صورت توفیق، میخکوب کند. همچنین بیلبورد عاشورایی با هدف تعظیم شعائر دینی و احیای فرهنگ غنی عاشورا در بافت شهری اکران میشود و زمانی موفق است که لااقل برای مدتی اندک، کارکرد حزنانگیز یک مرثیه و روضه را یافته و اشک و باران دیدگان عابران و جوش و خروش قلوب عاشوراییان را رقم زند.
بنابراین درباره طرحهای عاشورایی این روزهای شهرداری در مشهد، نخست باید پذیرفت اصل ایده بهکارگیری یک اثر هنری فاخر معاصر یعنی منظومه دهم زندهیاد قیصر امینپور بهعنوان مضمون و دستمایه طراحی شهری همانند اشعار عاشورایی محتشم، ارزشمند است و خلاقانه و از سوی دیگر چون شعر است از وزن و آهنگ دلنشینی نیز برخوردار است دوم اینکه این ابداع و ابتکار هنری که به سبک سنتی پردهدوزیهای قدیم هیأتها و تکایا و پرچمنوشتههای اهدایی آستانقدس رضوی نگاشته و دوخته و اسکن شده و با خطی خوانا و ساده پیش چشم ما قرار گرفته فینفسه دارای جذابیت و زیبایی بصری بوده و جنبه نوستالوژیک هم دارد. البته اینکه آیا استفاده از یک بیت یا دوبیت از یک منظومه کامل بهصورت تکبیتی و هایکو و مونولوگ هم همان مفهوم و حس خواندن کامل شعر را در مخاطب ایجاد میکند یا نه! جای تامل دارد. از سوی دیگر، چه بسا همراهی برخی تصاویر و طرحها مانند تابلوی عصر عاشورای فرشچیان و نظایر چنین شاهکاری میتوانست مکمل خوبی باشد برای برخی طرحها تا حتی افراد بیسواد هم ارتباط گرفته و متأثر شوند.
سوم اینکه اگر عینک سیاسیبینی را برداریم و رنگ سبز را همان نماد سیادت و طراوت بدانیم باز هم نیت نیک طراحان بهتنهایی باعث همذاتپنداری مخاطب با پردهدوزیهای سنتی و کتیبههای اهدایی آستان قدس رضوی نمیشود و کفایت نمیکند که از مشکی چشم بپوشیم که نشان عزاست و در رثای بالاترین تراژدی عالم و ذبح عظیم الهی سزاست تا مشکیپوش شد و جالب اینکه تنپوش مشکی بهطور معمول، کراهت دارد بهجز در حزن ثارالله و میشد مثلا حاشیهنگاری مشکی را نیز در این پرچمها پیشبینی کرد همچنین به نظر میرسد رویکرد اصلی در ارائه و اکران این طرحها نه اقناعی و القایی که بیشتر احساسی بوده و حتی جانمایی آثار و محل و محلهای که تابلو در شهر واقع شده با شعر و شعار نوشته شده بر روی آن تطابق و تقاربی ندارد و رنگ و متن و لحن مدنظر برای هر تابلو در مناطق مرفهنشین بالای شهر هیچ تفاوتی در ارتباطگیری با افراد کمبرخورد بهاصطلاح پایین شهر و حتی حاشیهنشینان مشهد ندارد؟! افزون بر اینها این طرحها بهشدت دیده شد و گرچه بسیاری آنگونه که باید با آن ارتباط نگرفتند و این عدم ارتباط، گاهی به تمسخر و تخفیف طرحها انجامید اما نشان از عادت عمومی در ذایقه بصری و برزخ میان برخی نخبگان هنری و خواص با آحاد جامعه دارد که بیشتر شدن فضاهای ارتباطی و گفتگو محور میان هیأتیها و کارشناسان مذهبی و فعالان فرهنگی، باعث تألیف قلوب و تقریب دیدگاهها و همگرایی بیش از پیش خواهد بود. انتهای پیام/ 70051.
08:09 - 14 شهریور 1398