در سایهسار شهید قرآن/ شهید الماسیه؛ الماس کردستان
واژههای خاکسترگونه من، شاید فقط این را آموختهاند و بلدند که ضجه بزنند و ناله کنند، اما ای کاش میدانستند یادت ای شهید قرآن و ای الماس کردستان حرکت است؛ حرکتی برای بهبودی وضع «بودن».
به گزارش خبرگزاری فارس از بیجار، میخواهم بنگارم تا در خاطرم بماند هر آنچه اکنون به آن میبالیم هر آنچه اقتدار کشورمان شده است، از عروج و پرواز ملکوتی شماست. بغضهای حقیر من، رو به روی تصویر گلگونتان سرریز میشود و راه را بر کلام میبندد و من را از نگاشتن باز میدارد، با شما شقایشها هستم، از شما چه باید گفت و چه باید نوشت؟ واژههای خاکسترگونه من، شاید فقط این را آموختهاند و بلدند که ضجه بزنند و ناله کنند اما ای کاش میدانستند یاد شما حرکت است؛ حرکتی برای بهبودی وضع «بودن». چه باید گفت که شما حنجرههای خود را عبور دادید تا آن سوی مرزهای تکبیر، آن سوی مرزهای ندیدن؛ جایی که واژهای یافت نمیشود تا شما را با آن ستود، اصلا شما که برای تحسین برانگیزی و ثناگویی ما بوسه بر عطر پرواز نزدید! شما با عشق و ایثار پرواز را انتخاب کردید، از همه چیزتان حتی از خود گذشتید تا به پرواز ملکوتی یعنی «شهادت» برسید. من بر دستان مادری بوسه میزنم که شما را پروراند و تربیت کرد برای رهایی از هر آنچه مادی و دنیوی است برای رسیدن به رضای احدیت... امروز مادری را دیدم قد خمیده اما استوارتر از همیشه، مادری با چشمهای کمسو اما پرفروغ، مادری را دیدم که بوی عطر شهادت را با خود به محفلی که برای شهیدش برگزار شده بود، آورده بود. بعضها شاید بترکد با دیدن صبوریت مادر مهربان شهید محمدعلی الماسیه، مادری که پسری اینچنین رشید در دامان خود پرورش دادی و تربیت اسلامی را به حق تمام و کمال انجام دادی...
مگر کسی یافت میشود قدر قدم و گامهای لرزانت را نداند، مگر میشود کسی نداند چه زجرها کشیدهای از فراق فرزندت، اما دل میسپاری به تنها معبودی که فرزندت را به سوی خویش به پرواز درآورد و قدردان او برای چنین شهیدی هستی.. مادر سرزمین من "احیا شکرگزار"، مادر الماس کردستان یعنی شهید الماسیه به پا میخیزیم به حرمت تقدس مادر بودنت آن هم مادر شهید بودنت. در شب خاطره شهیدت "محمدعلی الماسیه" سکوتت و متانتت چه پرمعناست مهربان مادر دیار من بیجار شهید پرور... دیگر فرزندت رسول الماسیه بر میخیزد و از خاطرات فرزند رشید و شهیدت میگوید، از ایمان و اخلاصش سخن میگوید، از صیر و استقامتش از پایداری و پیگیریاش برای تحقق حق بر باطل ... رسول الماسیه بردار شهید الماسیه عصر امروز در شب خاطره بردار شهیدش که در سینما آزادی بیجار برگزار شد شهادت برادرش را اینگونه توصیف کرد: شهادت بردارم بر پیکر جامعه آن هم در زمان طاغوت و رژیم ستمشاهی شور و حال در مردم ایجاد کرده بود. برادر شهید الماسیه؛ بردارش را اهل علم و فضیلت بیان کرد و گفت: اشعار برادرم اکنون نیز خواندنی است. رسول الماسیه گفت: برادرم از همان دوران نوجوانی و حتی قبل از آن در مجالس و محافل دینی و نشستهای قرآن حضور مستمر در مسجد محل داشت و با حضور خود در اینگونه مجالس توانسته بود میان مردم جایگاه ویژهای پیدا کند. به گفته وی، در 15 خرداد 1342 که قیام و نهضت امام خمینی (ره) شکل گرفت با وجود سن بسیار کمی که داشت رساله امام خمینی (ره) را مطالعه میکرد.
بردار شهید الماسیه در ادامه بیان کرد: زمانی که رژِیم پهلوی توزیع رساله امام خمینی (ره) را ممنوع اعلام کردند او چندین نسخه از رسالههای امام راحل را در بین دوستان و آشنایان توزیع کرده بود آری شهادت یعنی رشادت یعنی شجاعت و دلیرمردی، یعنی ایثار و از خود گذشتگی یعنی فقط ایستادن در برابر باطل جهت احیای حق. محمد جواهری از دوستان شهید الماسیه از شجاعت این شهید والامقام سخن گفت: زمانی که در بیجار گروس به ندرت کسی جرأت میکرد علیه رژیم منحوس ستمشاهی اقدام کند، شهید الماسیه عکسها و اعلامیههای امام راحل را در میان مردم به صورت نا محسوس در مساجد و شبانه توزیع میکرد. وی گفت: شهید الماسیه با لبیک به آرمانهای امام راحل برای دفاع از حق و برای حقانیت حقیقت و حق بر انجام این هدف امام راحل استمرار ورزید تا عوامل رژسم منحوس پهلوی وجود این فرزند رشید انقلاب را تاب نیارورد و او را به دره رفیع شهادت رسانید. وی گفت: حتی تشییع جنازهاش به یک حرکت عظیم علیه رژیم منحوس پهلوی تبدیل شده بود و باعث بیآبرویی و رسوایی رژیم شاه شده بود. شهدای ایران زمین اینچنین هستند که حتی شهادتشان آغاز حرکتی عظیم دیگری است... از زندگینامه پربار شهید الماسیه مینگارم شهیدی که از او به الماس کردستان یاد میکنند...
شهید محمدعلی الماسیه در روزهای پایانی زمستان در 20 اسفندماه 1327 در شهر بیجار گروس در میان خانوادهای اصیل و متدین دیده به جهان گشود، پدرش مسلم از افراد معتقد و متدین دیار گروس و مادرش احیاء شکرگزار از زنان پادامن مذهبی بیجار بود که تاکنون نیز به نیکنامی شهره است شهید الماسیه دوران ابتدایی تحصیل خویش را در یکی از دبستانهای بیجار پشت سر نهاد و بعد از راهیابی به دبیرستان از دانشآموزان ممتاز مدرسه و دبیرستان بود و دروان دبیرستان را نیز با نمرات عالی به اتمام رساند. بعد از اخذ مدرک دیپلم طبیعی از رفتن به دانشگاه باز ماند و در سال 46 به خدمت سربازی فراخوانده شد، در دوران سربازی به عنوان سپاهدانش در یکی از روستاهای دماوند به کودکان روستا درس میداد و در آنجا نیز فعالیتهای خود را با برگزاری جلسات قرآن و دعا آغاز کرد و به مردم آن سامان نیز خدمت کرد. بعد از اتمام دوره نظام وظیفه به استخدام بانک ملی درآمد و در سمت معاونت بانک ملی به فعالیتهای سیاسی و فرهنگی نیز میپرداخت. عوامل رژیم منحوس پهلوی مبارزات وی را تاب نیاوردند و سرانجام بعد از تبعید این شهید به کرمانشاه وی را در حالی که سی سال بیشتر نداشت و ثمره زندگی گهربارش پسری به نام احسان بود در خیابان شهید نواب کرمانشاه به شهادت رساندن و پیکر معطرش بعد از یک هفته به بیجار انتقال یافت و مزار معطرش گلزار شهدای این شهرستان به خاک سپرده شد. یادت و نامت هماره در اذهان باقی خواهد ماند ... انتهای پیام/75/2330.
17:29 - 22 اسفند 1397