مردم کرج راه نظامیان شاه رابستند/ روایتی از اقدام بی بدیل البرزنشینان در روزهای پیروزی انقلاب
مردم کرج لشکر گارد کرمانشاه را در روز 21 بهمن سال 57، در رسیدن به تهران ناکام گذاشتند و با جلوگیری از کشتار گسترده مردم پیروزی حتمی انقلاب را رقم زدند.
خبرگزاری فارس؛ میثم فیروزمند| انقلاب اسلامی به عنوان نقطه عطفی در تاریخ ایران زمین، علاوه بر تغییر نظام حکومتی 2500 ساله شاهنشاهی به جمهوری اسلامی متکی به آرای مردم، دستاوردهایی همچون آزادی و استقلال را برای این سرزمین به ارمغان آورده است. بدون شک وقایع مربوط به دوران مبارزان انقلاب اسلامی در شهرستان کرج و دیگر شهرهایی که هم اکنون گستره استان البرز را شکل داده اند، بخشی جداییناپذیر از این دوران تاریخی سرنوشتساز است. کرج محل اختفای مبارزان تهران بود با گرم شدن تنور مبارزات انقلاب اسلامی در سراسر کشور، هر روز بر اهمیت و جایگاه شهر کرج در این مسیر افزوده میشد. عواملی چون شناخته شدن این شهر بهعنوان شاهراه دسترسی نقاط مختلف کشور به پایتخت، تبدیلشدن این دیار به محل اختفای مبارزان به دلیل نزدیکی به تهران، محله محله بودن و جو غالب مذهبی حاکم بر آن، حضور بسیاری از بزرگان مبارز نظیر آیتالله طالقانی بر اثر تبعید و حصر خانگی در این منطقه و وجود دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران که زمینهای برای حضور جوانان دانشجو و فعالیت انقلابی فراهم کرده بود، موجب تقویت روحیه مبارزاتی مردم کرج و شکلگیری راهپیمایی عظیم و گسترده شد. با بحرانی شدن اوضاع کشور در اثر تظاهرات میلیونی مردم علیه حکومت ستمشاهی، دستور حکومت نظامی در تمام نقاط ایران به اجرا در آمده بود.
با فرمان امام خمینی(ره) در ۱۹ بهمن ۵۷ مبنی بر لزوم پیوستن نظامیان به ملت، بختیار طی ملاقاتی محرمانه با ارتشبد قرهباغی، به او پیشنهاد داد انبارهای تسلیحات سبک را بمباران کند تا سلاح گرم در اختیار مردم قرار نگیرد قرهباغی پیش از آن به منظور حمایت از شهربانیها دستور اعزام یگانهای ژاندارمری به شهرهای مختلف را داده بود. با عاجر ماندن گارد جاویدان تهران در مقابل تظاهرات مردمی و همافرانی که قصد پیوستن به مردم را داشتند، دستور استفاده از قوای کمکی مستقر در مناطق حساس کشور از جمله لشکر ۸۱ زرهی کرمانشاه نیز صادر شد. قوای کمکی شاه در کرج زمینگیر شدند قبل از عزیمت لشکر کرمانشاه، لشکر 16 زرهی قزوین که به پایتخت نزدیکتر بود در 16 بهمن حرکت خود را به سمت تهران آغاز کرد اما در خروجی قزوین توسط مردم متوقف شد و به اجبار به سمت قزوین بازگشت. لشکر قزوین سه روز بعد، این بار مخفیانه حرکت به سمت تهران را از سر گرفت و پیش از آنکه وارد کرج شود از انسداد راه توسط مردم مطلع شده و از سمت اشتهارد به طرف مردآباد تغییر مسیر داد. شب ۱۹ بهمن، اهالی همایون ویلای محمد شهر متوجه حرکت این لشکر به سمت کرج شده و مردم مناطق اطراف را با خبر کردند تا ورودی اتوبان را در زیر پل مردآباد مسدود کنند. هرچند واحدهایی از این تیپ موفق شده بودند که خود را به اتوبان رسانده و به تهران بروند اما قوای اصلی آنها صبح روز 19 بهمن در زیر پل مردآباد کرج متوقف شدند.
بعداز ظهر آن روز، سران انقلابی و روحانیون شهر در مذاکره با فرماندهان تیپ زرهی قزوین، توانستند آنها را از ادامه مسیر منصرف کرده و به تسلیم خویش درآورند تجهیزات و ادوات این نیرو به دانشکده کشاورزی و دانشکده پلیس منتقل شد و سربازان همراه مردم به خانههای آنها رفتند و فرماندهان، درجهداران و افسران تا پیروزی انقلاب در دانشکده پلیس نگهداری شدند. بعدازظهر روز 22 بهمن همه آنها آزاد شدند تا به شهر خود بازگردند. لشکر ۸۱ زرهی کرمانشاه نیز پس از عبور از موانع ایجاد شده در مسیر، از جمله شهر همدان، در حوالی مردآباد کرج در پشت پلی که توسط مردم مسدود شده بود متوقف شد. این لشکر توانست بعد از دو سه ساعت توقف با شلیک های هوایی مردم را پراکنده ساخته و به راه خود ادامه بدهد. این نیرو صبح روز ۲۰ بهمن، بار دیگر توسط حدود دو هزار نفر از مردم مناطق مختلف در حوالی عباس آباد متوقف شد. این توقف تا ساعت ده صبح به طول انجامید، چرا که مردم با هرچه که در توانشان بود جاده را در چندین نقطه مسدود کرده بودند. نظامیان با دیدن موانع ایجاد شده و شنیدن خبر شکست گارد تهران از طریق بیسیم، روحیه خود را از دست داده و از اصرار خود برای رفتن به سمت تهران دست برداشتند و درحین مذاکره مردم و فرماندهان، تعدادی از سربازان به تحریک مردم تصمیم به فرار گرفتند. با کشتهشدن اولین نفر از ارتشی ها توسط یکی از فرماندهان بر شدت درگیری دامن زده شد و اولین نفر از مردم نیز که «علی اکبر طهماسبی» نام داشت به شهادت رسید.
پس از او دو نفر دیگر به نام های «مصطفی مولاحسنی» و «علی عبدی» به شهادت رسیدند در این میان کسانی چون «محمدرضا چوپان بیشه»، «حسن ترک تاتاری» و« یوسف ترابی » به شدت مجروح و روانه بیمارستان شدند. حدود 12 تن از ارتشیها هم زخمی شده و به بیمارستان کسری و شیرخورشید فاتح (شهید مدنی فعلی) انتقال یافتند. با فرار درجهدارها و تسلیم کامل سربازها، همه ادوات و تجهیزات آنها به دست مردم افتاد که تعداد زیادی از خودروها به آتش کشیده شدند. بدین ترتیب مردم این سامان لشکر گارد کرمانشاه را در روز بیست و یک بهمن سال 57، از رسیدن به تهران ناکام گذاشتند و با جلوگیری از کشتار بیشتر مردم پیروزی حتمی انقلاب را رقم زدند. فرمانده ارتش را در آغوش کشیدم محققی از انقلابیون آن روزگار که از نزدیک شاهد مقاومت مردم کرج در مقابل نیروهای نظامی کمکی اعزام شده به سوی تهران بوده و حتی در وقایع مربوط به آن به ایفای نقش پرداخته، در این زمینه چنین میگوید: «در حال رفتن به سمت خیابان طالقانی بودم. یک ساعت به غروب مانده بود. یک نفر در این میان نزدیکم شد و بغل گوشم به حالت زمزمه گفت: یک لشکر از کرمانشاه در حال حرکت به سوی تهران است و اگر بتواند خود را به آنجا برساند حمام خون به پا میکند. شما [خطاب به من] که دستاندرکار تظاهرات و اعتراضات هستید، سعی کنید تمام ورودیهای کرج را ببندید.
همزمان با انتشار این خبر برادران انقلابی و قهرمان با آتشزدن لاستیک و ایجاد مانع اتوبان قزوین و نیز جادهی شهریار را که از راههای وصول به تهران در آن زمان بود، مسدود ساخته بودند جاده مردآباد یا محمّدشهر کنونی را که به اتوبان میخورد را هم مبارزان بستند. بهاینترتیب نیروهای رژیم نمیتوانستند بهصورت عادی و راحت خود را به تهران برسانند. عکس| راهپیمایی مردم کرج در روزهای منتهی به انقلاب اسلامی البته لشکر فوق از طریق جادهی مردآباد [محمّدشهر] حرکت کرده بود و همانجا هم به دام افتاد، لذا جاهای دیگر خبری نبود و هرچه بود همان جا بود که ما واقع شده بودیم. در میانِ جمع ما برخی انقلابیون مسلح بودند، لذا تا از طرف نیروهای نظامیآن طرف یک تیر یا چند تیر شلیک میشد، از طرف ما نیز به تلافی چند برابر آنها شلیک میشد. در آن زمان شایع بود که افراد این لشکر همه از تیراندازان حرفهای و قهاری هستند که میتوانند اهداف خود را حتی در هوا هدف قرار دهند. در این میان فکری به ذهنم خطور کرد. تصمیم گرفتم تا به طرف لشکر نظامی بروم و با فرمانده آنها صحبت کنم، شاید به این وسیله بتوانم مقداری از التهاب بکاهم و تا حدودی آرامش را برقرار نمایم. پیغامی برای فرمانده لشکر فرستادم و در آن اظهار تمایل کردم تا با او ملاقات کنم. او هم بلافاصله قبول کرد. بنابراین نه من او را میشناختم و نه او مرا، ولی با اینحال آماده ملاقات با هم شدیم. مردم با شنیدن خبر این ملاقات خیلی خوشحال شدند.
امّا من واقعاً نمیدانستم این رفتن و ملاقات با فرمانده لشکر بازگشتی دارد یا خیر بههرحال پیشِ خود گفتم اگر بازگشتی ندارد باز باید این مسیر و روش را دنبال کنم. یک نقطهی مشترک را برای ما در نظر گرفتند و ما دو نفر گام به گام به آنجا رسیدیم. پس از آنکه به آنجا رسیدیم هم من و هم فرمانده لشکر همدیگر را در آغوش کشیدیم و گریه کردیم. در همین حین به فرمانده گفتم: چه چیز باعث شد تا این نظام بتواند روحانی را از نظامی و نظامی را از روحانی و هر دو را از مردم جدا کند و چه باعث شد که ما علیرغم اینهمه موانع بتوانیم به راحتی با یکدیگر درد دل کنیم و راحت صحبت کنیم؟ و بهاینترتیب توانستم با این فرمانده صحبت کنم و در مورد ضرورتِ تسلیمشدن به مردم و عدم مقاومت او را نصیحت کردم. خلاصه مردم آنقدر این لشکر را معطل کردند تا ارتش اعلامیهی معروف خود در رابطه با بیطرفی در مسائل جاری مملکت را صادر کرد». عکس| راهپیمایی مردم کرج در روزهای منتهی به انقلاب اسلامی تجمع 50 هزار نفری مردم کرج راه نظامیان را بست ابوالفضل موسوی از روحانیون انقلابی کرج، جزئیات بیشتری در مورد ممانعت مردم کرج از حرکت لشکر غرب کشور جهت پشتیبانی از نیروهای نظامی تهران بازگو میکند. وی در این زمینه چنین میگوید: «روز 21 بهمن 57، مرحوم آیتالله طالقانی باخبر میشوند که لشکری از کرمانشاه به حرکت درآمده و قصد دارد جهتِ پشتیبانی از نیروهای نظامی به سوی پایتخت رهسپار شود. اینکه ایشان چگونه و از کجا از این جریان مطلع شدند، معلوم نیست.
ولی بههرحال به اطرافیان و آشنایان خود دستور دادند که بروید در اتوبان کرج و در نقاط مختلف آن از قبیل حصارک و مردآباد (محمّدآباد) مانع ایجاد کنید تا در راه پیشروی آن خلل ایجاد شود همان روز خواهرزاده مرحوم طالقانی شهید علی عدالتمنش به در خانهی ما آمد. به یاد میآورم آن روز باران هم میبارید و موقع اذان صبح بود. ایشان به من گفت: آقای موسوی، آقای طالقانی اینجوری دستور داده است. گفتم خوب حالا باید چه کار کنیم؟ ایشان گفت: من دو تا از این رانندههای لودر و بلدوزر را میشناسم. دو تا ماشین هم گیر میآورم و میروم مسیر حصارک را ببندم. تمام نیروهای انقلابی همدیگر را خبر کردند و بر سر جاده مردآباد یعنی همینجایی که الان ترمینال شهید کلانتری است، مستقر شدیم تا جلوی لشکر را بگیریم تا نتوانند به سوی تهران حرکت کند». وی ادامه میدهد: «احساسات مردم در آن روز عجیب بود. چیزی در حدود پنجاه هزار نفر در این مکان جمع شدند. علاوه بر من، شهید ملکزاده و جمع دیگری از علما حضور داشتند. یادم میآید مردمی که در آنجا جمع شده بودند بسیار پرشور و با حرارت بودند. بعضی با تفنگ بادی، تعدادی با قمههای بزرگ و عدهای با شمشیر و چند نفر با داس و سلاحهایی از این قبیل برای رویارویی با نظامیان اعزامی آماده شده بودند. برخی از ماشینهای این نظامیان را مردم در محمّدآباد و عباسآباد به آتش کشیده بودند. این ماشینهای به آتش کشیدهشده تا همین چند سال پیش کنار جاده قرار داشتند».
گفتنی است کتاب «صلای صبح» برگرفته از وقایع 19 تا 22 بهمن کرج به قلم «خانزاد محمودی» به رشته تحریر درآمده است انتهای پیام/ح.
00:44 - 21 بهمن 1397