از نگهداری بادام سمنو در دخل تا «میخواد بِشد یا نَشِد» کاسبی حاج ربیع
باورهایی در بین همه کاسبان و بازاریان شهرضا رایج است و جنبه عمومی دارد، بعضی کسبه بادام سمنو را به جهت تیمن و تبرک در دخل خود میاندازند.
به گزارش خبرگزاری فارس از شهرضا، بینش معنوی خدامحور در کار و پیشه مردم شهرضا نمودی دیگر دارد، کشاورزان با هر مشت بذری که میپاشیدند این جملات را بر زبان میآوردند «به نیت پرنده و چرنده و گوینده لا اله الا الله» و بازاریان نیز عقیده داشتند با جارو کردن جلوی مغازه شیطان از آن جا دور میشود و موقع جارو زدن این جملات را بر زبان میآوردند: «قدم به قدم بر گل رخسار محمد صلوات».یکی از انواع این باورها، باورهای شغلی مشاغل است. کسب و کار به عنوان جریان زندگیساز انسان به قول حضرت علی(ع) خون رگهای جامعه است و در هر شغلی باورهایی وجود دارد که با آن مناسبات و روابط اجتماعی خود را مشخص میکردند. نقش ماورا و مذهب در باورهای شغلی بسیار قوی و نمایان است. منظور از ماورا عامل ناشناختهای است که در به ثمر رسیدن یا نرسیدن یک اتفاق با پدیده دخالت دارد و مردم آن را پذیرفته بودند.* سرگذشت حاج ربیعحاج ربیعالله(حج ربیع) از بازاریان و بزازان شهرضایی بود، یک روز صبح موقع متر کردن پارچه متر فلزی از دستش میافتد و میشکند. به شاگردش میگوید: «حجره را ببند تا بریم میخواد نَشِد وَخ کا مِت فلزی بشکند کاسبی نِمشد» و مدتی مغازهاش را تعطیل میکند.پس از مدتی کوزه قلیانش از دست همسرش میافتد و نمیشکند به شاگردش خبر میدهد: «برو مغازه را آب و جارو کن میخواد بِشد». این سرگذشت در بین کسبه شهرضا معروف است.* باورهای کلیآنچه در این گزارش به آن پرداخته میشود باورهایی است که تقریبا در بین همه کاسبان و بازاریان شهرضا رایج است و جنبه عمومی دارد.
آب و جارو کردن: با این کار عقیده داشتند که شیطان از آن جلوی مغازه دور میشود و این شعر را میخوانند: « قدم به قدم بر گل رخسار محمد صلوات» موقع کسادی عقیده داشتند که آب و جارو کردن باعث جلب مشتری و دور شدن نحسی کار میشود.پس آوردن جنس: پس آوردن جنس را بد یمن و باعث فروش نرفتن آن میدانستند. گروهی دیگر آن را نشان برکت میدانند و عقیده دارند: «جنس پس آورده نون میکنه.»چراغ روشن کردن: سر شب بعد از آب و جارو چراغ روشن میکردند و اعتقاد داشتند باعث رونق کسب و کار میشود. اصطلاح «سرچراغی» از همین جاگرفته شده است. در این موقع از دادن نسیه خودداری میکردند و عقیده داشتند که باعث کور شدن دشت شبانه میشود.دشت کور شدن: اگر اول صبح کسی جنسی را بپرسد و نخرد یا هنگام خرید چانه بزند آن را بد یمن میدانستند و بیشتر از خریدار میخواستند تا در موقعی دیگر از شبانه روز به مغازه مراجعه کند.دست دادن: اگر فرد صالح و خوش طینتی را میدیدند از او میخواستند که دشت اول بدهد. به جهت ارادت به سادات و خاندان پیامبر(ص) دشت از دست آنان را با برکت میدانستند. سبک دست بودن: عقیده دارند که بعضی بنکداران یا عمده فروشان دست سبک هستند و اگر از این افراد خریده شود جنس مغازه سریع فروش میرود و به راحتی پول آن برمیگردد. همچنین بعضی از این افراد سنگین دست هستند و معامله با آنان باعث خنسی کار میشود.
مایه کیسه: پولی را که در یکی از اعیاد به ویژه عید غدیر به عید سادات معروف است از آنان میگیرند؛ علامت میزنند، خرج نمیکنند؛ این پول را مایه کیسه مینامند و عقیده دارند خیر و برکت میآورد، بنابراین آن را تا آخر سال در دخل خود نگه میدارند بعضی کسبه بادام سمنو را به جهت تیمن و تبرک در دخل خود میاندازند.باورهای هر شغلباورهای بقالی: اگر در مغازه بقالی جنسی میریخت می گفتند: «مشتری او در خشت افتاد». اگر جنسی فروش نمیرود جای آن را در مغازه جابهجا میکنند و با این کار عقیده دارند که نحوست آن برطرف میشود.باورهای خیاطی: برش و دوخت لباس باید در ساعتها و روزهایی که خوب است انجام شود تا لباس عافیت باشد.* باورهای قصابان شهرضاکشتن شتر و آهو «اومِد نَمد» دارد. یعنی ممکن است برای کسی خوب باشد و خوش یمن اما برای شخص دیگر بدبختی و نحوست بیاورد. برای همین تا جایی که ممکن است از کارد زدن (نحر) شتر خودداری میکردند.در شاهنامه فردوسی در داستان رستم و اسفندیار پس از حرکت اسفندیار بر سر دو راهی زابلستان و دژکنبدان شتر پیشاهنگ میخوابد و اسفندیار با آن که میداند این کار او تعبیر بدی دارد دستور به کشتن آن شتر میدهد. در قرآن نیز کشتن شتر صالح باعث عذاب الهی میشود. با این دو مقدمه میتوان نتیجه گرفت که اعتقاد به بد یمنی کشتن شتر در فرهنگ ایرانی و مذهبی این گونه نمود یافته است که در باور مردم ریشهای عمیق دارد.اگر گوشت به خودی خود از قلاب با قناره بیفتد به فروش میرود.
اگر بازار کساد شود کاردی در گوشت فرو کنند تا مشتری بیایدهنگام پوست کندن کسی نباید از روی لاشه گوسفند رد شود و قدم رد کند چون فروش آن گوشت با نحوست همراه خواهد شد.* باورهای گوسفندداریعشایر و گوسفندداران برای دفع شر و جلوگیری از ضرر و زیان در نگهداری گوسفندان خود باورهای خاصی دارند که رعایت آن را بسیار سرنوشتساز میدانند. شاید بتوان گفت یکی از پایبندترین طبقههای اجتماعی همین طبقه است آن چنان که هنوز بعضی از عشایر شنبها گوسفند نمیفروشند و آن را خوش یمن نمیدانند. در ادامه به چند باور دیگر آنان اشاره می شود.* میش سق سیاه را زود میفروختند و بدیمن میدانستندگوسفند دو جنسی «نَراموک» باعث دفع چشم زخم میشود برای همین همیشه در گله یک گوسفند دو جنسیتی داشتند.بعضی گلهداران پیدا کردن مرغ را برای خود بد یمن میدانند اما گم کردن آن را خود یمن میدانستند.یک گوسفند را نذر ائمه مخصوصا ابوالفضل میکنند و در گله رها میکنند و عقیده دارند در پرتو نظر لطف حضرت خیر و برکت مالشان زیاد خواهد شد.* باورهای میوهفروشی ناخنک زدن و برداشتن و خوردن میوه را از مغازه در حضور فروشنده خوش یمن میدانند و به مزاح میگویند: «خر خورش رد شد» و بقیه جنس به راحتی فروش میرود.* باورهای نانواییاصطلاح «دعای سر سفره» گاهی در بازار شنیده میشود منظور از این جمله آن است که مردم شهرضا سر سفره بعد از خوردن غذا برای دو کاسب دعا میکنند؛ یکی قصاب و دیگری نانوا که با گوشت و نان خوب خود باعث لذت بردن آنان از غذا شدهاند.
نانوایان شهرضا صداقت و درستی را لازمه خیر و برکت میدانند صداقت نانوایان در حدی بود که بعضی عقیده داشتند که اگر از چانه کم کنند یا گرانفروشی کنند بلافاصله به تلافی یک نان از آنها میسوزد.صبح اول وقت باید با «بسمالله» و «انا انزلنا» خمیرگیر تاغار را بشوید و شروع کند. به هیچ وجه دشت اول(صبح اول وقت) نسیه نمیدادند.شب مغازه را آب و جارو نمیکردند و آن را باعث بیبرکتی میدانستند. تنها روزی که تعطیل میکردند روز عاشورا بوده است.مایه خیر یا خمیر ترش را به هیچ وجه از مغازه بیرون نمیدادند و حتی پدر و پسر هم اگر بودند عقیده داشتند با بیرون دادن مایه برکت مغازه میرود هنوز هم بر این باور هستند.انتهای پیام/چ.
16:19 - 1 مه 2018