دستورالعمل آیتالله ابرقویی برای سیر و سلوک/ صحنههای روز عاشورا را از حجرهاش دید
برای شما میگویم چیزی را که اگر به آن عمل کردید به سعادت ابدی میرسید و مقرب درگاه خداوند خواهید شد و هیچ زاهد، عابد، عالم، صاحب ریاضت و کرامت به مقام قرب الهی نرسید و غبار از چشم و گوش و زبانش پاک نشد مگر اینکه این معجون را رعایت کرد.
به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، آیتالله سید زینالعابدین طباطبایی(ابرقویی) در سال 1308 قمری مصادف با 1266شمسی در ابرقو متولد شد و در نوجوانی برای تحصیل علوم دینی به حوزه علمیه اصفهان هجرت کرد و از محضر اساتیدی چون آیتالله شیخ عبدالحسین نجفی، آیتالله میرزا محمدصادق خاتونآبادی، آیتالله آخوند ملأ محمد کاشانی ره و ... بهره میبرد و شاگردانی همچون آیتالله سید اسماعیل هاشمی تربیت کرد.علاوه بر شئونات جامع علمی و فقهی علمای آن دوران، آنچه موجب تمایز آن بزرگوار با دیگران بود اول تقوی و پرهیزگاری در حد اعلا و عمل به روایات اهلبیت(ع) و سلوک عارفانه، دوم محبت و معرفت به ولایت ائمه اطهار (ع) و سوم احسان و نیکوکاری، همراهی و همدلی با محرومان، تلاش در جهت رفعگرفتاری و برآوردن حاجات مردم و توجه ویژه به فقرا و یتیمان است؛ بهترین معرف برای شخصیت آن حکیم الهی کتاب «ولایت المترین است» که در تقوی و ولایت ائمه هدی (ع) نگارش کرده است.وی در نهایت ساده زیستی و قناعت زندگی میکرد، بسیار فروتن، بیآلایش، حلیم و بردبار بود، همچنین عارفی رقیقالقلب، دلسوز و کانون حل مشکلات و گرفتار مردم بود و از طرفی جلالت و ابهت خاصی داشت و با صداقت و صراحت کامل آنچه لازم بود تذکر میداد و در عین حال شوخی طبع بود و با زبان ساده و شیرینسخن میگفت.
* کلام حکیمانهوی عنوان میکرد: با مردمان زمانه به حسب حال و عقلشان معاشرت کنید؛ وی به خلوص نیت در اعمال بسیار اهمیت میداد به طوری که اخلاص در رفتار و گفتارش موج میزد و میگفت «مثل آفتاب روشن است که هرکس اسیر حیثیات شود دائماً دچار غم و رنج و آفت و بلا گردد و در نظر حق بی وقار و بیاعتبار میشود؛ اگر قدمی از روی حقیقت و اخلاص بردارد، کائنات را تصرف فرماید و آن را سر تواضع به آستان موالیان حقیقتاً بساید، تاج کرمنا بر سر نهد و به اوج تقوی پرواز کند»از سرودههای وی ابیات زیر در دست است:هرکس ندید غیر خدا او موحد است/حق با علی ندید جدا او موحد استو آن کس که هست عاشق جاه و ثنای خلق/ فرعون نفس را به خدا او موحد است* دیدن صحنهها کربلاروزی آیتالله طباطبایی از وصف کربلا و روز عاشورا برای دوستان تعریف میکردند و گفتند : شبی که در حجره مشغول زیارت عاشورا بودم، در سجده شکر زیارت حالم منقلب شد و کربلا با آن صحنههای روز عاشورا و امام حسین (ع) را دیدم و غش کردم تا نزدیک به ظهر در حال غش و یا از خود بیخود بودم؛ از ایشان سؤال شد چه دیدید؟ اما در جواب گویا طاقت گفتن نداشتند.
زینالعابدین ارادت مخصوصی به حضرت علی(ع) داشت و توسل به ائمه اطهار (ع) و خصوصاً زیارت عاشورا را به طور مکرر توصیه میکرد و بیان میکرد: گشایش در جمیع امور موقوف به محبت و معرفت آل عصمت است، ولایت ایشان نمکزاری که هر چیزی را پاک و هر بیمزه را ملیح و خوش طمع و باران رحمتی است که هر شورهزاری را بستان و هر آتشی نمرودی را گلستان میکند، ولایت ائمه اطهار زاد و توشه راه است»عمق ارادت و اعتقاد و محبت آن عارف واصل به ساحت طیبه ائمه اطهار(ع) در این رباعی معروف او موج میزند:جز صبر از هجوم بلا نیست چارهای/ غیر از رضا بسر قضا نیست چارهایخواهی اگر نجات ز امواج حادثات/ جر التجا به آل عبا نیست چارهای* دستورالعملی برای سعادتفرزند آیتالله طباطبایی میگوید: در یک سفر به اقلید یکی از اهالی که از روحانیون بود با قسم و گریه درخواست دستورالعمل کرد تا اینکه ایشان زمینه را مساعد دیدند و وعده دادند که «برای شما میگویم چیزی را که اگر به آن عمل کردید به سعادت ابدی میرسید و مقرب درگاه خداوند خواهید شد و کسی به مقام انسانی، کرامت، فضیلت، شرافت و شرح صدر نرسید و پرده و غبار از چشم و گوش و زبانش پاک نشد مگر اینکه به رمز و این تریاق اعظم پی برد».
وی افزود: خلاصه چند روز در چندین جلسه در حول آن موضوع صحبت کردند و حاضرین را هر چه بیشتر مشتاق و آماده پذیرش میکردند، و در جلسه دیگری چنین گفتند «عمل به این دستور، زمان و مکان خاصی ندارد بلکه در هر زمان و در هر مکان که باشید نباید از آن غافل شوید و هیچ زاهد، عابد، عالم، صاحب ریاضت و کرامت به مقام قرب الهی نرسید مگر اینکه این معجون را رعایت کرد» و وعده دادند آماده شوید فردا آن را میگویم و جلسه ختم شدفرزند آن عالم وارسته عنوان کرد: در جلسه موعود همه مشتاقانه برای پذیرش و عمل به آن آماده شدند و در حالی که همه خیره شده و مبهوت بودند آیتالله طباطبایی گفت «تقوی، تقوی، تقوی» و بعد از چند دقیقه که اتاق را سکوت محض حکمفرما بود اضافه کرد «هیچ کجا هیچچیز از دنیا و آخرت برای انسان میسر نمیشود و چاره نیست مگر آنکه برود در خانه ائمه اطهار (ع)».* شفای بیمارهمچنین فرزند وی عنوان کرده است: فرزند یکی از علمای بزرگ که از طلاب بزرگ بود سخت مبتلا به جنون شده بود به طوری که مدتها با طناب دست و پای او را بسته بوده، از شفای او مأیوس شده بودند و پدر او از پدرم شدیداً درخواست کرده بود که کاری برای فرزند بیمارش بکند بالأخره روزی را معین کردند که جهت دعا و درخواست شفای او از خداوند متعال به منزل ایشان بروند.
وی بیان داشت: در روز موعود به اتفاق چند نفر از دوستان به عیادت مریض رفتند و آن جوان مریض را به سختی با دست و پای بسته از محبس خود میآورند، پدرم به دوستان خود دستور میدهند که با حضور قلب و حالت توجه مشغول خواندن سوره حمد شوند و خود ایشان دست بر سر بیمار گذاشتند و مشغول ذکر شدند و پس از چند دقیقه آن دیوانه به خواب رفت، حاضران خوشحال شدند که با حواس جمع میتوان دعا را ادامه دادفرزند آیتالله طباطبایی در ادامه تعریف میکند: پس از لحظاتی که همه در اثر حالت پدرم به گریه افتاده و خصوصاً والدین و عیال آن جوان کاملاً منقلب شده بودند، آن دیوانه که در خواب بود بدنش خیس عرق شد که ناگهان پدرم دستور دادند تا بند را از دست و پای او باز کنند هرچند به این دلیل که اگر طناب را باز کنند و بیدار شود همه را اذیت میکند پدر بیمار از این کار ترس داشت اما طناب را باز کرد و حاضرین با نگرانی منتظر بیدار شدن او شدند؛ اما زمانی که بیدار شد برخاست، نگاهی به اطراف اتاق کرده و سلام عرض کرد ناگهان از وضع خودش که لباسهای پارهپاره پوشیده تعجب کرد، فوری عبا و عمامه او را آوردند و پدرم در کنار او نشست و او را قانع کرد که تو سخت بیمار بودهای و ما به عیادت شما آمدهایم.
* مرجع رفع اشکالات فقهیسید عبدالحسین میرلوحی (یزدآبادی) خدمت آیتالله طباطبایی ابرقویی رفت و گفت: دیشب در عالم رؤیا در حالی که مشغول آبیاری بودم، حضرت ولیعصر (ع) را دیدم و پس از پارهای گفتگوها، دامن ایشان را محکم گرفتم و عرض کردم «یابن رسولالله! مرا راهنمایی کنید که در امور و مسائل فقهی که اشکال پیش میآید کجا روم و چه کنم»، حضرت فرمودند «در چنین مواقعی به دو نفر رجوع کن سید زینالعابدین طباطبایی ابرقویی یا حاج میرزا علی آقا شیرازی و الآن نزد سید زین العابدین رفته و بگو، حضرت گفتند کتاب رساله عملیه دست خط مرحوم مجلسی که در جلد پارچهای نگهداری میشود به من بده تا مطالعه و عمل نمایم؛ آیتالله طباطبایی که تا آن لحظه کسی را از وجود چنین رسالهای آگاه نکرده بود، با کمال احترام آن رساله را در اختیار این عالم جلیلالقدر گذاشتمجموعه آثاری که از دست خط ایشان به جا مانده شامل بیت رساله و اثر است که در زمینههای اخلاقی، عرفانی، کلامی فقهی است، وی در هشتم ماه صفر در سال 1372 قمری مصادف با 1330 شمسی در حالی که از قبل مقدمات سفر را مهیا کرده بود دعوت حق را لبیک گفت.مردان خدا از نظر خلــــــق نهاناند/ خـــــــــــود را ننماید به کس تـا بتواننددر گوشهای از ملک جهان کرده اقامت/ بیدار ز اوهـــــــــــــــام و مبرا ز گمانندسر دفتر هـــــر علم و کمالاند ولیکن/ جز لفـــــــــظ محبت ننویسند و نخوانندانتهای پیام/ک.
14:01 - 7 آبان 1396