ژئوپلاس-Geoplus: تنگه هرمز، جبهه مقاومت و واقعگرایی تهاجمی
سید مهدی صالحی خوانساری دانشجوی دکترای روابط بینالملل، یادداشتی با عنوان «ژئوپلاس-Geoplus: تنگه هرمز، جبهه مقاومت و واقعگرایی تهاجمی» در ویژه نامه نخبگانی "دفاع رمضان، بعثت مردم" منتشر کرد.کلیدواژگان: تنگه هرمز، واقعگرایی تهاجمی، جان مرشایمر، جبهه مقاومت، ژئوپلیتیک ایران، موازنه قدرت، حزبالله.
این یادداشت به تحلیل استراتژیک امکان و پیامدهای بستن تنگه هرمز به عنوان اهرم فشار کلیدی ایران در جهت تثبیت و بسط قدرت منطقهای و فرامنطقهای میپردازد. با تکیه بر چارچوب نظریه واقعگرایی تهاجمی جان مرشایمر، این یادداشت استدلال میکند که حمایت بیقیدوشرط ایران از شبکهای از گروههای منطقه ای تحت عنوان «جبهه مقاومت»، به ویژه حزبالله لبنان، بخشی جداییناپذیر از استراتژی کلان تهران برای حفظ نفوذ هژمونیک منطقهای بر اساس قدرت هوشمند در محیط آنارشیک نظام بینالملل است. در این راستا، بستن نگه داشتن تنگه هرمز نه یک تاکتیک مقطعی، بلکه یک استراتژی بازدارندگی چندلایه برای تغییر موازنه قوا منطقه ای و فرا منطقهای به نفع نفوذ ایران تلقی میشود.این نوشتار پیامدهای بلندمدت این رویکرد تهاجمی را برای امنیت ملی ایران، پویاییهای امنیتی در خلیج فارس و خاورمیانه، و همچنین واکنشهای محتمل قدرتهای بزرگ بینالمللی و منطقهای مورد واکاوی قرار میدهد.۱. مقدمه: محیط آنارشیک و تعقیب قدرتدر چارچوب نظریههای روابط بینالملل، به خصوص نگاه واقعگرایی تهاجمی جان مرشایمر، با فرض ذاتی بودن آنارشی (فقدان مرجع فرادولتی) در نظام بینالملل، بر این اصل استوار است که دولتها همواره در پی به حداکثر رساندن قدرت نسبی خود و در نهایت دستیابی به موقعیت هژمونیک در منطقه خود هستند. در این دیدگاه، بقا در گرو قدرتمند شدن است و رفتار تهاجمی دولتها نه ناشی از تمایلات ذاتی، بلکه محصول ساختار آنارشیک نظام بینالملل است.
جمهوری اسلامی ایران، در موقعیت جغرافیایی-استراتژیک حساس خود، در منطقهای مملو از تهدیدات امنیتی (از جمله حضور قدرتهای فرامنطقهای و رقبای منطقهای قدرتمند) مخصوصاً بعد از جنگ رمضان عمل میکند. از منظر مرشایمر، چنین محیطی ایران را ناگزیر به اتخاذ سیاستهایی میکند که هدف نهایی آنها حداکثر کردن قدرت و نفوذ و کاهش تهدیدات از طریق ایجاد هزینه برای رقبا است. دو محور اصلی این استراتژی عبارتند از: ۱) توسعه و بهرهگیری از اهرمهای ژئوپلیتیکی مانند تنگه هرمز، و ۲) ایجاد و حمایت از شبکههای قدرت منطقهای هوشمند در قالب «جبهه مقاومت».۲. تنگه هرمز: آبراه حیاتی که خلیج فارس را به دریای عمان و اقیانوس هند متصل میسازد، نقشی تعیینکننده در امنیت انرژی جهانی ایفا میکند. بر اساس آمارهای بینالمللی، حدود یکسوم نفت کشتیبُرد جهان و بخش قابل توجهی از گاز طبیعی مایع (LNG) از این آبراه میگذرد.۲.۱. ارزش استراتژیک برای ایرانابزار بازدارندگی نامتقارن: در مواجهه با برتری نظامی متعارف قدرتهایی مانند ایالات متحده و متحدان منطقهای آن مانند رژیم صهیونی، توانایی اختلال در ترانزیت انرژی از تنگه هرمز، کارآمدترین و مقرونبهصرفهترین ابزار ایران برای افزایش هزینه مداخله علیه خود است. این تهدید را میتوان به عنوان یک استراتژی بازدارندگی بر مبنای مانع دسترسی در نظر گرفت.اهرم فشار اقتصادی: بستن تنگه یا ایجاد اختلال در کشتیرانی، مستقیماً بر بازارهای جهانی نفت، اقتصادهای مصرفکننده و رقبای منطقهای ایران تأثیر گذاشت و فضایی برای چانهزنی دیپلماتیک و امنیتی ایجاد کرد.
تأثیر بر محاسبات استراتژیک رقبا: وجود این اهرم، محاسبات هرگونه اقدام نظامی گسترده علیه ایران را برای دشمنان پیچیده و پرهزینه ساخت. این امر با منطق واقعگرایانه افزایش هزینه مداخله همخوانی کامل دارد.۲.۲. محدودیتها و هزینههایواکنشهای بینالمللی شدید: استفاده از این اهرم نتوانست ائتلافی بینالمللی به رهبری ایالات متحده برای «گشودن» تنگه با اقدام نظامی متقابل ایجاد کند و بلعکس ائتلاف ضد هژمونیکی را در جهان گسترش داد. در نظریه مرشایمر، سایر قدرتهای بزرگ (به ویژه هژمون جهانی) در برابر تلاش برای به هم زدن وضع موجود واکنش نشان میدهند که این واکنشها منتج به نتیجه دلخواه قدرت هژمون نشد و این خود عامل مهمی در جهت اثبات اتمام دوره هژمون آمریکا و تثبیت قدرت منطقهای ایران بوده است.آسیب به خود: اقتصاد ایران که وابسته به صادرات نفت است، احتمالاً از پیامدهای بیثباتی بازار انرژی و قطع احتمالی صادرات خود متضرر خواهد شد. این یک معادله هزینه-فایده پیچیده ایجاد میکند که می تواند با تنظیم دقیق رژیم حقوقی جدید برای تنگه هرمز این آسیب ها را تا حد زیادی جبران کند(مانند پرداخت عوارض به ریال).تکنیکهای جایگزین: رقبای ایران ممکن است به توسعه خطوط لوله جایگزین (مانند خطوط کریدور شرق-غرب) یا افزایش ذخایر استراتژیک روی آورند تا وابستگی خود به تنگه هرمز را در بلندمدت کاهش دهند که البته با آسیب دیدن بسیاری از این خطوط کار برای این دست کشورها دشوار شده است.۳. جبهه مقاومت: حمایت و گسترش«جبهه مقاومت» شبکهای از گروههای شبهنظامی و سیاسی در منطقه (حزبالله لبنان، گروههای عراقی، حوثیهای یمن و…)، نمونهای بارز از استراتژی افزایش قدرت و نفوذ با حداقل هزینه مستقیم است.
۳.۱. کارکردهای استراتژیک جبهه مقاومت یاایجاد عمق استراتژیک: این شبکه به ایران امکان میدهد تهدیدات را دور از مرزهای خود مدیریت کند و دشمنان (به ویژه اسرائیل و آمریکا) را در جبهههای متعدد درگیر نماید. این امر باعث توزیع و کاهش فشار امنیتی بر خود ایران میشود که در دو جنگ اخیر بر ضد ایران این مهم به وضوح پیدا بود و بر قدرت این جبهه نیز افزوده شد.ابزار فشار و چانهزنی: قدرت این گروهها به ایران امکان میدهد تا بدون درگیری مستقیم، بر معادلات سیاسی و امنیتی کشورهای هدف تأثیر بگذارد. موفقیتهای حزبالله در لبنان یا حوثیها در یمن، عملاً قدرت مانور و اهرم دیپلماتیک تهران را افزایش میدهد و یا شرط ایران برای شروع مذاکرات اتمام تهاجم به لبنان از طرف اسراییل را میتوان بر همین اصل استوار دانست.موازنهسازی علیه رقبا: جبهه مقاومت به عنوان یک نیروی موازنهساز در مقابل قدرت هژمونیک آمریکا و متحدان منطقهای آن قرار دارد.۳.۲. پیوند با اهرم تنگه هرمزاین دو استراتژی در هم تنیده هستند. نفوذ ایران در یمن (از طریق حوثیها) امکان تهدید دریای سرخ و بابالمندب را نیز فراهم میآورد، که مکمل تهدید تنگه هرمز است.این استراتژی محاصره انرژی رقبای منطقهای، موقعیت چانهزنی ایران را تقویت میکند. به عبارت دیگر، جبهه مقاومت، داراییهای استراتژیک ایران (مانند تنگه هرمز) را تکمیل و حفاظت میکند که تقابل حزب الله و رژیم صهیونی در جهت حفظ امنیت منطقه ای به طور آشکار این اصل را هویدا میکند.
۴. تحلیل پیامدهای بلندمدتاتکا به استراتژی ترکیبی «تهدید تنگه هرمز + حمایت از جبهه مقاومت» پیامدهای عمیق و پایداری دارد.۴.۱. برای امنیت ملی ایرانافزایش بازدارندگی کوتاهمدت: این رویکرد در کوتاهمدت امنیت ایران را از طریق افزایش هزینه حمله افزایش میدهد.عدم افزایش آسیبپذیری بلندمدت: در بلندمدت، ممکن بود ایران را در دور باطل امنیتی قرار دهد اما رخداد جنگ رمضان این آسیب را نیز برطرف کرد و قدرت ایران را تثبیت نمود و واکنش رقبا به شکل تحریمهای شدیدتر، انزوای دیپلماتیک و احتمالاً تقویت ائتلاف ضد ایران (مانند تشکیل پیمانهای نظامی جدید)را کم رنگ کرد و محیط امنیتی خصمانه را شکست. معادله امنیتی را میتوان در آینده به صورت زیر نشان داد:۴.۲. برای موازنه قدرت در خلیج فارس و خاورمیانهدو قطبی شدن فزاینده: منطقه به سمت یک رقابت امنیتی دو قطبی آشکار بین محور ایران-جبهه مقاومت و محور عربی-اسرائیلی به رهبری آمریکا پیش میرود.مسابقه تسلیحاتی: کشورهای منطقه، با احساس ناامنی فزاینده، به خرید تسلیحات پیشرفته و توسعه تواناییهای نظامی خود روی خواهند آورد که منجر به مسابقه تسلیحاتی پایدار میشود.ناپایداری داخلی کشورها: نفوذ گروههای نیابتی، حاکمیت ملی و ثبات داخلی بسیاری از کشورهای منطقه (لبنان، عراق، یمن) را تضعیف کرده و میکند.
۴.۳. برای واکنش قدرتهای بزرگایالات متحده: به احتمال زیاد به تقویت حضور نظامی خود در منطقه، فروش تسلیحات بیشتر به متحدان، و اعمال فشار حداکثری (حداکثر فشار) ادامه خواهد داد. سناریوی درگیری دوباره با استفاده از نفس گیری دوره آتش بس کنونی در صورت بسته شدن تنگه هرمز محتمل است.چین و روسیه: این دو قدرت ممکن است موضعی دوگانه اتخاذ کنند. از یک سو از بیثباتی در بازار انرژی که به اقتصادشان آسیب میزند، ناراضی هستند. از سوی دیگر، از تضعیف موقعیت آمریکا در منطقه استقبال کرده و ممکن است از ایران در مجامع بینالمللی حمایت دیپلماتیک کنند. رفتار آنها تابعی از محاسبه سود و هزینه نسبی در رقابت با آمریکا خواهد بود.اتحادیه اروپا: به عنوان یک بازیگر اقتصادی که امنیت انرژی برایش حیاتی است، احتمالاً در پی کاهش وابستگی مطلق به نفت خلیج فارس و ایفای نقش میانجی برای کاهش تنشها خواهد بود.۵. نتیجهگیری و سناریوهای محتملتحلیل حاضر بر اساس چارچوب نظری واقعگرایی تهاجمی نشان میدهد که استراتژی کنونی ایران در به کارگیری اهرم تنگه هرمز و حمایت از جبهه مقاومت، پاسخی ساختاری به محیط آنارشیک و پرتهدید منطقهای و بینالمللی است. هدف این استراتژی، حداکثرسازی قدرت و نفوذ و ایجاد یک موازنه قوای جدید به نفع تهران است.با این حال، این راهبرد با مخاطرات ذاتی همراه است:۱. خطر برانگیختن واکنش متقابل شدید و تشدید دوباره جنگ.۲. افزایش احتمال درگیری نیابتی گسترده .
جمع بندیسناریوهای محتمل آتی:سناریوی تداوم وضع موجود (محتملترین): تداوم رقابت امنیتی زیرآستانه جنگ تمامعرض، با دورههای متناوب تنش و کاهش موقت تنشها.سناریو تشدید درگیری: استفاده عملی از اهرم تنگه هرمز در پاسخ به یک محرک بزرگ (مانند حمله به تاسیسات هستهای یا جنگ)، که منجر به درگیری نظامی محدود اما با پیامدهای گسترده جهانی میشود.سناریوی تغییر رویکرد (کماحتمال در کوتاهمدت): تغییر در محاسبات راهبردی تهران و حرکت به سمت مصالحه منطقهای، احتمالاً در نتیجه تغییر در موازنه داخلی قدرت یا فشار بینالمللی غیرقابل تحمل.در نهایت، کارایی این استراتژی تهاجمی نه تنها به اراده و توانایی ایران، بلکه به پاسخهای استراتژیک رقبا، تحولات بازار انرژی جهانی و پویاییهای داخلی کشورهای منطقه بستگی خواهد داشت. نظریه مرشایمر یادآور میشود که در نظام آنارشیک، تلاش برای کسب قدرت بیشتر، اغلب به ایجاد موازنه قوای متقابل و ناامنی فزاینده برای همه بازیگران منجر میشود که این ناامنی برای کشورهای جنوب خلیج فارس و منافع آمریکا خطرناکتر است. آینده امنیت خلیج فارس نیز اگر با نتیجه مطلوب در مذاکرات آتی در اسلام آباد رقم نخورد احتمالاً در چارچوب همین پارادوکس و خطر حیاتی بر هردو طرف مخصوصاً آمریکا رقم خواهد خورد.#ویژه_نامه_دفاع_رمضان_بعث_مردم#دفاع_رمضان#جامعه_الزهرا 11:32 - 2 اردیبهشت 1405