جایگاه تاریخ و عبرت در منظومه فکری قرآن کریم

معصومه اصانلو طلبه و پژوهشگر حوزه، یادداشتی با عنوان «جایگاه تاریخ و عبرت در منظومه فکری قرآن کریم» در ویژه نامه نخبگانی "دفاع رمضان، بعثت مردم" منتشر کرد.«تاریخ؛ چراغ هدایت قرآن و عبرت بصیران»، بیانگر آن است که تاریخ در نگاه قرآن کریم دارای جایگاه هستی‌شناختی و معرفتی رفیعی است، به‌گونه‌ای که نه صرفاً یک روایتگری محض، بلکه ابزاری کارآمد و ضروری برای هدایت، تربیت و تکمیل انسان و بشر محسوب می‌شود. هسته اصلی این نگرش، دعوت صریح قرآن به عبرت‌گرفتن از گذشته است. تاریخ، عنصری تبعی یا فرعی در قرآن نیست، بلکه یک «بخش کارساز» تلقی می‌شود. معظم له با تأکید بیان می‌دارد که اگر تاریخ یک چیز اصلی نبود، «قرآن با این عظمت» که برنامه‌ی انسان‌سازی و برنامه‌ی بشریت است، آن را در خود وارد نمی‌کرد. این استدلال، هرگونه فلسفه‌بافی مبنی بر عدم کاربرد گذشته برای زمان حال را رد می‌کند. (بیانات رهبر معظم انقلاب ؛در دیدار اعضای گروه تاریخ صدای جمهوری اسلامی ایران‌ - 1370/11/08) قرآن کریم در به‌کارگیری تاریخ، رویکردی هدفمند و گزینشی دارد. بخش‌هایی از تاریخ را که برای بیان اهداف عالیه‌اش مفیدند، به شیواترین بیان مطرح می‌سازد. این انتخاب، گاهی شامل صرف‌نظرکردن از جزئیات است، چرا که آن جزئیات برای هدف قرآن موردنظر نیستند؛ مانند صرف‌نظر از سن، طبقه و شهر در مثال «مؤمن آل یاسین». اما در مواردی نیز، اگر جزئیات، مهم و کارساز باشند، قرآن از آن‌ها نمی‌گذرد و بر آن‌ها تکیه می‌کند؛ نظیر تأکید بر شخصیت «زن فرعون». این شیوه نشان می‌دهد که تاریخ قرآن، یک تاریخ تحلیلی و متمرکز بر دلالت‌ها است نه یک ثبت وقایع محض(بیانات رهبر معظم انقلاب ؛ در دیدار اعضای گروه تاریخ صدای جمهوری اسلامی ایران‌ - 1370/11/08).
در قرآن از جمله مسائلی که هست ما می‌بینیم که همین مسائل تاریخ شخصی به این معناست یعنی اموری را که مربوط به افراد و اشخاص است که فلان فرد و فلان شخص چه کرد نقل می‌کند و حتی در بعضی موارد تصریح می‌کند که فلان شخصیت را اسوه قرار بدهید مثل‌اینکه راجع به زندگی پیغمبر اکرم هست و تصریح به اینکه" لقد کان لکم فی رَسُولِ اللَّهِ أَسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یرْجُوا اللهَ وَالْیوْمَ الْآخِر"، یا راجع به ابراهیم" و الَّذِینَ مَعَهُ" و کسانی که همراه ابراهیم بودند: قَدْ کانَتْ لَکمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی إبراهیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ. آیه اول در سوره احزاب است و آیه دوم در سوره ممتحنه کمااینکه قرآن عنایت ندارد که شخصیت‌ها را ازآن‌جهت که شخصیت‌ها هستند و مطرح کند؛ بلکه افرادی را مطرح می‌کند ازآن‌جهت که فکر یا عمل آنها چه به‌صورت مثبت چه به‌صورت منفی می‌تواند مورد بهره قرار بگیرد می‌خواهد شخصیت باشند یا نباشند. ما می‌بینیم که قرآن لقمان را مطرح کرده است. این لقمانی که ما می‌گوییم لقمان حکیم، این‌چنین نبوده که یک فیلسوف مشهوری در زمان خودش باشد مثل سقراط یا ارسطو و قرآن یک شخصیت مشهور را نقل کرده اتفاقاً در زمان خودش کسی نبوده، یک غلام و برده سیاه بوده بدشکل و بدرنگ و بدهیکل هم بوده است؛ ولی یک مرد روشن‌بین و حقیقت‌بین و کسی بوده که حکمت ایمانی داشته. آن‌وقت می‌بینیم قرآن این را به نام حکیم علم کرد و واقعاً هم حکیم بود و جمله‌های این مرد را نقل کرد و یک سوره را به نام او قرارداد یعنی نام این غلام و برده را به‌عنوان یک اسوه برای مسلمین برای همیشه زنده نگه داشت. یا اصحاب‌کهف چه افرادی بودند؟ پنج شش نفر افراد خیلی عادی که یک شغل خیلی کوچکی داشتند. یا مؤمن آل فرعون و یا مؤمن آل یاسین.
تاریخ به این معنا یک علم نقلی است و غالباً کتاب‌های تاریخی قدیم ما همین تاریخ نقلی است؛ یعنی تاریخی است که حوادث و وقایع جزئی و مشخص را برای ما ثبت کرده‌اند و این هم در حد خودش می‌تواند مفید واقع بشود. ( فلسفه تاریخ ، جلد چهار، صفحه 95 الی 106)محوری‌ترین مفهوم، فرمان الهی برای «عبرت‌گرفتن» است. عبرت یک فرایند ذهنی و استنتاجی است که از یک پدیدهی خاص تاریخی یا عینی، به یک قانون کلی هدایت‌کننده توجه می‌یابد. عبرت‌گرفتن یعنی از یک پدیده به یک قانون توجه پیداکردن. این قانون، یک قانون الهی و عمومی است. به‌عنوان‌مثال، مشاهدهی مرگ (پدیده) منجر به استنتاج قانون کلیت مرگ و شمول آن بر خود بیننده می‌شود. در بُعد اجتماعی و سیاسی، مشاهدهی نابودی «قلاع بنی‌النضیر» در مقابل مسلمانان، باید منجر به استنتاج این قانون الهی شود که همه‌ی قلاع مستحکم کفّار عالم و معاندین، در مقابل ایمان شما و خوب عمل کردن شما و نظم شما، همین‌طور منهدم خواهد شد.امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه دستور به «عبرت‌گرفتن از احوال گذشتگان» (فَاعتَبِروا... بِاَحوالِ الماضین) می‌دهند که به این معناست که ببینیم گذشتگان چه کارهایی کردند که پیروز، مغلوب، ماندگار یا نابود شدند. تاریخ مجموعه‌ای از سرنوشت‌ها و عواقب اعمال است که قوانین پیروزی و شکست را برای حال و آینده آشکار می‌سازد. توجه به گذشته‌ی تاریخ برای جامعه‌ی مسلمان در نهایت اهمیت است. ( ابن‌ميثم. شرح نهج‌البلاغه، ج ۱، ص ۲۹۷)
درک قوانین تاریخ و عبرت‌گرفتن از آن‌ها، مستلزم یک پیش‌شرط معرفتی است: بصیرت. قرآن کریم هنگام صدور فرمان «عبرت بگیرید» (فَاعْتَبِرُوا)، مخاطب را نه «اولی العیون» (صاحبان چشم)، بلکه یا أُولِی اَلْأَبْصارِ«(ای کسانی که بصیرت دارید) قرار می‌دهد. بسیاری از افراد چشم ظاهری (عیون) دارند، اما نمی‌بینند (لا یبْصِرُونَ بِها)، زیرا فاقد حس بینایی یا «بصر» معنوی هستند؛ بنابراین، بینایی معنوی (بصیرت) شرط اصلی فهم دلالت‌های عمیق تاریخ است .( تفسیر سوره‌ی حشر، صفحه: ۵۰) امام خمینی (قدس سره)، یک هشدار جدی و تحلیلی را برای پیروان قرآن مطرح می‌کنند: مسلمانان روزگاری از «بهره‌مندی‌های مادّی و معنوی» برخوردار بودند (قدرت‌های بزرگ سیاسی، اقتصاد سالم، تجارت صحیح، و فضایل انسانی که فقط در سرزمین اسلامی می‌رویید)، اما «امروز هیچ‌کدام نیست». سرزمینی که روزگاری منشأ فضایل بود، اکنون به «شوره‌زاری» تبدیل شده است. برای برون‌رفت از این وضع، توجه به سیر تاریخ امری واجب است: اگر ملتی بخواهد برای «یک حرف حقی» مقاومت کند، باید از تاریخ اسلام استفاده کند و آن را سرمشق قرار دهد. تاریخ به ما می‌آموزد که اختلافات داخلی بین دول اسلامی (مانند دوران ضعف دولت عثمانی) موجب تفرقه، ضعف مسلمانان و غلبه‌ی استعمارگران بر این مملکت پهناور شد؛ لذا عبرت تاریخی حکم می‌کند که دولت‌ها باید اختلافات خود را رفع کنند. بزرگ‌ترین خطر برای یک جامعه‌ی انقلابی یا اسلامی، تخریب از درون است. اگر دشمنان موفق شوند «اخلاق ماها را خراب کنند»، در این صورت جشن پیروزی برای آنان خواهد بود(سیمای معصومین در اندیشه امام خمینی (س). ص 3.) .
تاریخ همچنین به ما می‌آموزد که حرکت نابجا که ناشی از «ترس و ضعف و دنیاطلبی و حرص به زنده‌ماندن» باشد، تاریخ را به ورطه‌ی گمراهی می‌غلتاند. نمونه‌ی تاریخی آن، «شریح قاضی» است که به دلیل ترجیح دنیا بر دین، شهادت حق نداد. قرآن دستور می‌دهد که برای جلوگیری از گمراهی، باید در سرزمین تاریخ سیر کنید و ببینید چه اتّفاقی افتاده است تاریخ تنها یک گزارش گذشته نیست؛ بلکه یک ابزار معرفتی قانونمند (مانند «قُلْ سِیرُوا فِی الْأرْضِ») و یک مکانیزم پیشگویانه است که توسط خداوند مقرر شده (ذلِک بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اَللّهَ وَ رَسُولَهُ) و عواقب تخطی از قوانین الهی را گوشزد می‌کند. این دانش، تنها در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که دارای بصیرت معنوی باشند(بیانات در دیدار فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص)20/03/1375). ... ما همیشه گفته‌ایم که تفسیر الهی تاریخ اتفاقاً یک نظریه علمی است و نظریه بسیار دقیقی است و علوم هم هر چه پیش رفته آن را تأیید کرده و آن این است که انسان و جامعه انسان در ارتباطش با کل جهان این‌چنین نیست که یک حالت مجزا و منفردی داشته باشد؛ به این معنی که انسان و جامعه انسان چه در جهت تکامل خودش - که بعد خواهیم گفت این تکامل توأم با امور انسانی و معنوی است که ما این امور را از نظر قرآن صلاح و تقوا می‌نامیم: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ القُری امنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ الشماء و چه در جهت خلاف آن بی‌ارتباط با کل جهان نیست. اگر بشر در جهت کمال و صلاح و تقوای خود و به تعبیر دیگر در راه رضای حق و در راه قرب به حق گام بردارد روشی هماهنگ با جهان دارد و جهان عکس‌العمل موافق با او دارد؛
یعنی جهان او را تأیید می‌کند و ضامن بقایش می‌شود و اگر بر عکس در جهت مخالف حرکت کند مثل عضوی در بدن می‌شود که با اعضای دیگر ناهماهنگ است و وقتی یک عضو یا اعضای دیگر ناهماهنگ شد ناچار طبیعت کلی بدن آن عضو را حذف خواهد کرد و از بین خواهد برد و اتفاقاً سازنده‌ترین بینش‌ها همین است. یادتان هست که در جلسات اول گفتیم اگر ما تاریخ را دارای ضابطه و قاعده ندانیم و به قول کتاب مثل کلبیون فکر کنیم دیگر تاریخ برای ما درس نیست فقط قضایای تاریخی برای خیال ما غذای خوبی است مثل افسانه جن و پری است و واقعیات تاریخی دیگر نمی‌تواند درس‌آموز باشد؛ چون ضابطه ندارد که قابل‌آموزش و به‌کاربستن باشد و اگر تاریخ ضابطه داشته باشد؛ ولی ضابطه‌اش خارج از اختیار بشر باشد تاریخ آموزش علمی دارد- یعنی یک امر فراگرفتنی است بدین معنی که صرفاً غذای خیال نیست غذای فکر هم هست. اما از قبیل اموری است که خارج از اختیار ما می‌باشد و ما فقط می‌توانیم تماشاگر خوبی باشیم. مثل اطلاعی که ما درباره دورترین کهکشان‌ها داشته باشیم که اثرش فقط این است که ما می‌دانیم در آنجا چه خبر است؛ ولی نمی‌توانیم در آن زمینه کاری بکنیم و اگر تاریخ سنت و ضابطه داشته باشد و این سنت و ضابطه در اختیار بشر باشد؛ ولی عوامل مؤثر در تاریخ اموری از قبیل زر و زور و حتی عام باشد، مثلاً سنت تاریخ بر این باشد که هر جا که زر بیشتر است تفوق بیشتر است و بقا با اوست یا هر جا که زور بیشتر است بقا و تفوق از آن اوست در این صورت تاریخ درس می‌آموزد؛
ولی درس بسیار بدی می‌آموزد؛ یعنی کسی که تاریخ را مطالعه می‌کند می‌رسد به اینکه مسئله، مسئله زر و زور است، جامعه یا باید تن به فنا و نیستی بدهد و با باید برای بقای خود هر چه که زر می‌یابد به آن چنگ بیندازد و هر جا زوری می‌یابد در خدمت خود بگیرد. در این صورت تاریخ می‌شود بدترین معلم‌های عالم ولی اگر تاریخ بر اساس سنت‌ها و ضوابط باشد و عوامل مؤثر در این سنت‌ها عوامل انسانی باشد آن‌وقت است که تاریخ برای ما آموزنده است، معلم است و معلم بسیار خوبی معلمی که به ما پند و اندرز می‌دهد.آنها که برای تاریخ بعد الهی قائل هستند به همین معنا بعد الهی قائل‌اند، نه آنکه معنای الهی این است که هیچ عاملی در کار نیست؛ خدا به طور جبر، به‌صورت عاملی بیرون از تاریخ و به‌صورت یک عامل بیرونی می‌آید وضع تاریخ را تغییر می‌دهد. مثلاً یک فرشته از بیرون می‌فرستد که بیاید مجرای تاریخ را عوض کند و بعد برود سر جای خودش بنشیند. این‌طور نیست. این عامل، خارج از تاریخ هست. داخل آن هم هست. خارج است به معنای اینکه عکس‌العملی است حکیمانه که این جهان در مقابل آن نشان می‌دهد، و داخل است به این معنا که اصلاً تاریخ به‌صورت یک امر مجزا از سایر اجزاء دستگاه عالم وجود ندارد. قبلاً گفته‌ایم اصل دوم دیالکتیسین‌ها اصل تأثیر متقابل معنایش این است که هیچ‌چیزی به‌صورت مستقل در عالم وجود ندارد هر چه در عالم وجود دارد به‌صورت یک جزء و یک عضو وجود دارد. نظریه مذکور بیش از این نمی‌گوید بعد الهی تاریخ معنایش این است که جامعه انسانی باید خود را به منزله عضوی از کل جهان هستی بداند. در این صورت است که بینش ما درباره تاریخ بینش سازنده است؛ یعنی آنچه که اینها می‌گویند.
درست عکس قضیه است و سازنده‌ترین بینش‌ها همین است. بعد که برسیم به مسئله تکامل خواهید دید که اینها در توجیه تکامل، حسابی درمانده‌اند. تا اینجا این مقدار گفته شد که ما ملاک تکامل را چه اموری بدانیم؟ قدرت بدانیم؟ زر بدانیم؟ زور بدانیم؟ امور مادی بدانیم؟ تکنیک بدانیم؟ آیا امور معنوی را هم قائل باشیم؟ اینها هم بالاخره مجبورند که بگویند جنبه‌های معنوی را نیز باید در نظر گرفت. بعد این بحث مطرح می‌شود که آیا تاریخ هدف دارد یا هدف ندارد؟ نمی‌توانند هدف را مشخص نمایند که اگر هدف دارد هدف چیست؟ لااقل حتی جهت چیست؟ وقتی می‌گوییم تکامل به کدام سو تکامل است؟ بعضی طرحمی کنند که آیا تاریخ مبدلی و منتهایی دارد؟ جایی هست که آخرین حد کمال است؟ مؤلف به این تغییر نمی‌گوید؛ ولی بعضی دیگر گفته‌اند که کمال وجود ندارد تکامل وجود دارد؛ چون کمال یک مفهوم استاتیک است و تکامل یک مفهوم دینامیک تاریخ همین‌طور رو به کمال است؛ ولی خود کمال وجود ندارد. یعنی یک مسیر غیرمتناهی است. حال این مسئله را فعلاً طرح نمی‌کنیم. ( فلسفه تاریخ، جلد 1، صفحه 220) در جمله " أَفَلَمْ یسِیرُوا فِی الْأَرْضِ... امت پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله را انذار می‌کند؛ یعنی همان انذاری که امت‌های گذشته را با آن انذار نمود آنان نشنیدند و در نتیجه وزر و بال کار خود را چشیدند.( المیزان. جلد11. صفحه 378) " لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهُ لِأُولِی الْأَلْبَا... راغب در مفردات می‌گوید اصل کلمه عبر به معنای تجاوز از حالی به حالی است و اما عبور تنها، مختص به تجاوز از آب است... و " اعتبار " و " عبره " مخصوص به حالتی است که انسان به‌وسیله آن از شناختن چیزی که قابل‌مشاهده است به چیزی که قابل‌مشاهده نیست می‌رسد.
همچنان که خدای تعالی فرمود: " إِنَّ فِی ذلِک لَعِبْرَه در این آیات عبرت است "( مفردات راغب، ماده" عبر".) ضمیر در " قصصهم " به انبیا که یکی از ایشان یوسف صاحب داستان این سوره است برمی‌گردد، احتمال هم دارد که به یوسف و برادرانش برگشته و معنا چنین باشد قسم می‌خورم که در داستان‌های انبیا و یا یوسف و برادرانش عبرت است برای صاحبان عقل و این داستان که در این سوره آمده حدیثی افترایی نبود، لیکن تصدیق کتاب آسمانی قبل از قرآن یعنی تورات است." وَ تَفْصِیلَ کلَّ شیء... " - هم بیان و تمیز هر چیزی است از آنچه که مردم در دینشان که اساس سعادت دنیا و آخرتشان است بدان نیازمندند و هم هدایت به‌سوی سعادت و رستگاری است و هم رحمت خاصی است از خداوند به مردمی که بدان ایمان آورند آری از این نظر رحمت خاص الهی است که مردم با هدایت او به‌سوی صراط مستقیم هدایت می‌شوند(المیزان. جلد 11. صفحه380). جمع بندیمعظم له در بیانات خود درباره اهمیت جایگاه تاریخ در قرآن کریم پرداخته است؛ در نگاه ایشان تاریخ در قرآن کریم دارای جایگاه هستی‌شناختی و معرفتی رفیعی است و ابزاری کارآمد و ضروری برای هدایت، تربیت و تکمیل انسان و بشر محسوب می‌شود. وی بیان میدارد که قرآن کریم در به‌کارگیری تاریخ، رویکردی هدفمند و گزینشی دارد. ایشان تاکید زیادی بر عبرت گرفتن از تاریخ دارند؛ عبرت‌گرفتن یعنی از یک پدیده به یک قانون توجه پیداکردن.
20:17 - 21 فروردین 1405

240٫2k بازدید