وقتی شعر جوان کرمانشاهی عصارهٔ یک ساعت سخنرانی رهبر شهید شد

«مضمون یک سخنرانی یک ساعته ما را در چند بیت شعر گفتید، احسنت.» این جمله، قاب ماندگار دیدار یک شاعر جوان کرمانشاهی با رهبر شهید انقلاب بود؛ دیداری که حالا در فراق «رهبر شهید»، رنگ‌وبویی از جنس عهد و پیمان به خود گرفته است.
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، شب میلاد کریم اهل‌بیت حضرت امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) سال ۱۴۰۲، شب نور و مهربانی و شکفتنِ شعر بود؛ شبی که جمعی از اهالی فرهنگ، ادب و شعر فارسی میهمان رهبر انقلاب شدند و در کنار بیان احساسات و دغدغه‌های خود، صدای شعر و غیرت و ایمان را در حسینیه امام خمینی(ره) طنین‌انداز کردند.در میان شاعران حاضر، حسین خزایی، شاعر جوان و خوش‌قریحه کرمانشاهی، با شعری پرمضمون و برخاسته از دل مردم، حضوری درخشان داشت؛ حضوری که نه‌فقط برای او، بلکه برای همه دوستداران شعر آیینی و انقلابی، به خاطره‌ای ماندگار تبدیل شد.
خزایی از روزی می‌گوید که خبر دادند قرار است بار دیگر به محضر رهبر شهید انقلاب شرفیاب شود؛ خبری که برای او، تنها یک دعوت ساده نبود، بلکه تحقق آرزویی قدیمی بود؛ آرزویی که از نوجوانی در دلش خانه کرده بود؛ دیدار با کسی که سال‌ها شعر را می‌شناخت، می‌فهمید و با آن زندگی می‌کرد.

حسینیه‌ای به وسعت یک محله

خزایی در ابتدای روایت خود از فضای دیدار، از حسینیه امام خمینی(ره) تصویری صمیمی و بی‌تکلف ترسیم می‌کند و می‌گوید: «حسینیه شبیه یک محله مسکونی است. انگار در قلب تهران، یک محله قدیمی و ساده است. بچه ها داخل خیابان‌ها بازی می‌کردند و خانواده‌ها ساکن بودند. آنجا زیلوهای ساده‌ای پهن بود که روح صفا و صمیمیت در آن موج می‌زد.»
او از دقت رهبر شهید انقلاب بر شعر جوانان می‌گوید: «ایشان یک ادیب و خطیب وارسته هستند؛ شهیدی که حی و حاضر است. همیشه نکته‌های خیلی دقیقی داشتند. حواس‌جمع و زیرک بودند و با صبر و حوصله، شعر جوانان را از ابتدا تا انتها می‌شنیدند تا اگر نقطه‌ضعفی هست، بیان کنند.»
9 MB

رسم امانت؛ سلام کرمانشاه به حضرت‌آقا

او در این دیدار، نه‌فقط شعر خواند، بلکه پیام مردم کرمانشاه، پیام غیرت کُردها، و پیام نسل جوانی را که هنوز پای انقلاب ایستاده‌اند، به محضر رهبر انقلاب رساند. آغاز سخن او نیز از همین وفاداری و رسم امانت بود؛ جایی که با صدایی محکم و صمیمی گفت: «اجازه می‌خواهم رسم امانت را نگه دارم و سلام پدرم و تمام مردم کرمانشاه و کُردهایی که به غیرت، مردانگی و شرافت می‌شناسیم خدمت شما ابلاغ کنم و خدمت شما عارض شوم ما فقط شعر نمی‌گوییم بلکه تا پای جان و تا آخرین نفس ان شاءالله پای انقلاب و آرمان‌های شما خواهیم ایستاد؛»رهبر معظم انقلاب هم در پاسخ فرمودند: «خداوند شما را حفظ کند ان شاءالله. به پدر محترم سلام بنده را برسانید و اخلاص ما را هم به مردم کرمانشاه برسانید.»
20 MB
خزایی در روزهای ملتهب فتنه، شعری سروده بود که آینه تمام‌نمای اعتراضِ مسئولانه بود.شعری که مرز میان «اعتراض دلسوزانه» و «آشوبِ خائنانه» را با ظرافت کلمات ترسیم کرد. وقتی شروع به خواندن کرد از اعتراضی مسئولانه سخن گفت.رهبر انقلاب از آغاز تا پایان این شعر، با دقت گوش دادند و بارها با عبارت‌هایی مانند «آفرین» و «احسنت» از آن استقبال کردند.
13 MB

شعری که فقط شعر نبود

«من از تو معترض‌تر هستم اما اعتراض این نیستچنین سوزاندن هر مسجد، بانک و ماشین نیستمن از تو معترضان هستم اما اعتراض من بیانشبا چماق، سنگ و بطری‌های بنزین نیست»
10 MB
خزایی در بخش‌هایی از شعرش، با زبانی صریح و کوبنده، مرز میان اعتراض دلسوزانه و آشوب‌طلبی را روشن می‌کند: «سزای حافظ امنیت و ناموس این ملت شعار بی‌شرفی یا فحش ناموسی، توهین نیست»
یکی از نکات مهم این شعر، تأکید بر این بود که اعتراض اگر از دل خیرخواهی نباشد، بهانه‌ای برای خدمت به دشمن می‌شود:«من از تو معترض‌تر هستم، اما خوب می‌دانم که کام هیچ‌کس جز دشمن از آشوب شیرین نیستخدا لعنت کند تا همراهان سست عنصر را فقط ارشاد مال مردم بدبخت و پایین نیستفقط ارشاد را محدود در پوشش نباید دید فقط منکر که موی لخت یا پوشیدن جین نیستخدا لعنت کند در هر لباس هست خائن راگناهی بدتر از غفلت از احوال مساکین نیست»
خزایی دامه داد و از دردهای مردم گفت؛ از سفره‌های کوچک، از گرانی و از لزوم تبیین:«چرا خوابیدن مسئولان ارگان‌های فرهنگیچرا نسل جوان درباره آینده خوش‌بین نیست چرا خوابید؛ هشتک‌های دشمن بوی خون دارد جهاد اکبر واجب‌تر از تبیین، تبیین نیست
11 MB
«من از تو سفره‌ام کوچک‌تر و خالی‌تر است، اما برای گریه کردن شانه بیگانه تسکین نیست»هنوز کلامش به پایان نرسیده بود که رهبر انقلاب با لبخند و تشویق‌های مکرر («آفرین، آفرین») او را همراهی کردند.
«اگر ایراد در کار است ایراد از مسلمانی استمسلمان کار ما ایراد دارد مشکل از دین نیستاگر دیدی عوض شده جای جلاد شهید امروز اگر چه حرمت عمامه سنگین نیستاگر صحن حرم قتلگاه زائرین کرده‌انداگر کسی دیگر از ذبح خلق الله غمگین نیستاگر یک بی وطن مأمور ما را زیر می‌گیرداگر اخبار داغ شهر جز تشییع و تدفین نیستتو که شمشیر از رو بسته‌ای در خیابان تو که است برای تاختن بر اجنبی زین نیستمقصر هستی باید تقاص پس دهیغلط کرده هر کس گفته دست تو خونی نیستبه ده زد دشمن در آن شب که ما درگیر هم بودیممی‌آید هر کس و ناکس به آن باغی که پرچین نیستتو ضدانقلابی معترض دلسوز ناراضی استتو ضدانقلابی معترض شد قوانین نیستصف مردم همیشه از صف دشمن سوا بودهمنافق نام این پاتخت «تهران» است،«برلین» نیست»

شعری که «سخنرانی یک‌ساعته» بود

خزایی می‌گوید: قرائت شعر، نزدیک به هشت دقیقه به طول انجامید؛ اما در تمام این مدت، عنایت ویژه‌ و تحسین رهبر شهید انقلاب، دلگرمی عجیبی به من می‌داد. از اولین بیت تا آخرین واژه، ایشان با دقت تمام همراهی کردند. برای من که همیشه آرزوی دیدن ایشان را داشتم، این همراهی یعنی بزرگ‌ترین پاداش.وقتی شعر به پایان رسید، ایشان با لبخندی که حکایت از رضایت داشت، تأیید نهایی را این‌گونه بیان کردند: «مضمون یک سخنرانی یک‌ساعته‌ی ما را در چند بیت شعر گفتید، احسنت.»اما لطف ایشان به همین‌جا ختم نشد. رهبر انقلاب با همان نگاه پدرانه و مشفقانه، لبخندی زدند و فرمودند: «آفرین، آفرین، آفرین… خیلی خب؛ چون سخنرانی یک‌ساعته‌ی ما را در چند دقیقه بیان کردید، بسیار عالی بود. ان‌شاءالله که به آنچه گفتید برسید. ان‌شاءالله که در آینده جوری بشود که وضعیت بهتر شود و امثال شما جوان‌های خوب، دیگر هیچ‌گونه اعتراضی نداشته باشید. ضمناً سفره‌تان هم از این تنگی و کوچکی بیرون بیاید؛ ان‌شاءالله به امید خدا.»
7 MB
اما حکایت این دیدار، با تلخی جانکاه یک خبر گره خورد. حسین خزایی که سال‌ها با کلام رهبر انقلاب زندگی کرده بود، درباره لحظه شنیدن خبر شهادت ایشان، می‌گوید: «شهادت مقام معظم رهبری، آن‌قدر سخت و تلخ بود که برای مدتی توان حرف زدن نداشتم. باور این فراق برایم ناممکن بود و قلم به دست گرفتن در آن شرایط، دشوارترین کار ممکن به نظر می‌رسید؛ گویی واژه‌ها در گلویم گره خورده بودند. اما دلم نمی‌آمد سکوت کنم؛ باید از حقیقتی می‌گفتم که با رفتن جسمانی ایشان، هرگز خاموش نمی‌شود.»حاصل این بغض فروخورده و این عهد دوباره، ابیاتی شد که نه تنها سوگ‌نامه، بلکه فریادِ استمرار راه اوست:

فریاد خامنه‌ای؛ عهد ماندگار شاعر کرمانشاهی با «رهبر شهید»

«نمرده است و نه خالیست جای خامنه‌ایکه زنده است همیشه خدای خامنه‌ایصدای حق‌طلبان را نمی‌توان خفه کردبلندتر شده حالا صدای خامنه‌ایتنِ حسینِ زمانه که بمباران شدتمامِ منطقه شد کربلای خامنه‌ای از این به بعد، امامِ شهید می‌جنگدببین، شروع شده ماجرای خامنه‌ایپسر، تفنگِ پدر را دوباره دست گرفتنشست جای علی، مجتبی خامنه‌ایهنوز پشتِ سرِ او نماز می‌خوانیمهنوز هم همه هستیم پای خامنه‌ایزمان برای نشستن به سوگ بسیار استکفن بپوش و بیا در عزای خامنه‌ایبزن ابهتِ کاخِ سفید را بشکن، بزنکه نیست جز این خون‌بهای خامنه‌ای»
این ابیات، روایتِ یک شاعر کرمانشاهی است از پیوند شعر با آرمان؛ روایتی از آنانی که حتی در سخت‌ترین لحظات، پرچمِ ایستادگی را زمین نمی‌گذارند. عهدی که نه با مرگ، که با شهادت گره خورده و تا ابد باقی خواهد ماند.
برای دسترسی سریع به خبر استان کرمانشاه، اخبار خود را از اینجا بخوانید.#رهبر‌ـ‌شهید#شاعر‌ـ‌کرمانشاهی#حسین‌ـ‌خزایی#فتنه#سفره
08:22 - 30 تیر 1405



1 Reply

Replying to
ما شاءالله خدا حفظشون کنه