روایتِ خانههایی که درِشان به روی جنگزدهها باز شد
جنگ سقفها را گرفت، اما دلهای مردم کرمانشاه سقف تازهای ساخت؛ جایی که درهای خانهها پیش از آنکه کوبیده شوند، به روی جنگزدهها باز شده بود.
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، اینجا، هنوز بوی دود از دیوارها نرفته است. هنوز پنجرههایی هستند که با پلاستیک پوشانده شدهاند و شبها، چراغی کمجان پشت آنها روشن میماند؛ نه از سر آسایش، که از سر امید.در روزهایی که جنگ، بیخبر و بیرحم، خانههای مردم را نشانه رفت، کرمانشاه تنها نماند. در همان روزهای نخست، وقتی شوک حملهها هنوز بر چهره شهر سنگینی میکرد، ستاد مردمی پشتیبانی از جنگ کرمانشاه شکل گرفت؛ نه با بخشنامه و دستور، که با دل.
همان مردم همیشگی بودند؛ همانها که نگذاشتند مردم در جنگ رمضانِ، تنها بمانند. همانها که بیمنت، شانهبهشانه ایستادند و هرکس هرچه داشت، آورد.یکی آستین بالا زد و با دستانی خالی رد آوارها را پاک کرد، یکی خانهاش را بیهیچ چشمداشتی در اختیار جنگزدهها گذاشت، یکی موکب برپا کرد، دیگری مشاوره داد و آن یکی فقط آمد تا بگوید: «من هستم».
در دل این همدلی، کمیتهها شکل گرفتند، هرکدام با شرح وظایفی مشخص، برای آنکه هیچ نیازی زمین نماند.
کمیته اسکان؛ سقفی برای آرام گرفتن
یکی از مهمترین این کمیتهها، کمیته اسکان بود؛ با مسئولیت علیرضا امیری.
او از روزهایی میگوید که تلفنش زنگ میخورد و پشت هر تماس، خانوادهای بود که سقفش را از دست داده بود.«مسئولیت اسکان جنگزدهها با ما بود. خانوادهها را بهصورت موقت در منازل شخصی مردم اسکان میدادیم. وسایلشان را هم در انباریهایی میگذاشتیم که خود مردم پیشنهاد داده بودند.»خانههای مردم، انباریهای مردم، ماشینهای مردم؛ همهچیز مردمی بود، بیواسطه، بیتابلو.
محله شریعتی؛ روایت یک زیرزمین
سهشنبه، ۱۱ فروردینماه ۱۴۰۵؛ محله شریعتی، یکی از نقاطی بود که بیشترین حجم تخریب را در بمباران تجربه کرد.وقتی نیروهای ستاد به آنجا رسیدند، در میان خانوادههای آواره، به مادری رسیدند با دختری جوان؛ بیسرپرست، ساکن یک زیرزمین که آن هم تخریب شده بود.محلهای اسکانی که مردم داوطلبانه اعلام کرده بودند، به آنها پیشنهاد شد. قبول کردند.
وسایل مادر و دختر به انباری منتقل شد و خودشان، مهمان خانهای شدند که صاحبش حتی آنها را ندیده بود؛ اما دلش را چرا.
تماسهایی که به خانه ختم میشد
هر جا خانهای تخریب شده بود و خانوادهای به اسکان موقت نیاز داشت، یک تماس کافی بود.تماس با خانههایی که اعلام آمادگی کرده بودند؛ خانههایی که درِشان باز بود، پیش از آنکه کسی در بزند. حدود ۶ خانواده اسکان قطعی داده شدند؛ بخشی در مدارس و تعدادی در منازل مردم.اسکانهای دو سهروزه هم کم نبود، خانههایی که برای چند شب، پناه شدند تا شرایط پایدار شود.
در محلاتی که گاز سراسری قطع شده بود، بستههای معیشتی و کمکهای مردمی توزیع میشد. پکهای بهداشتی، اقلام ضروری، همه از دل کمکهای مردمی تأمین میشد.بسیاری از خانوادهها بعدها با دریافت وام ودیعه، توانستند خانهای اجاره کنند و به زندگی برگردند؛ زندگیای که هرچند زخمی بود، اما متوقف نشد.
انباری برای خاطرهها
در یکی از محلات جنگزده، خانوادهای بود که شهید داده بود؛ خانهشان تخریب شده و جایی برای نگهداری وسایلشان نداشتند.با یکی از خانوادههای داوطلب تماس گرفته شد. شرایط گفته شد. پاسخ، کوتاه و قاطع بود: «با دل و جان.»وسایل آن خانواده، به انباری همان خانه منتقل شد؛ انباریای که حالا، حافظ خاطرهها شده بود.
شگفتی جنگزدهها از مهربانی مردم خود جنگزدهها، وقتی میدیدند مردم خانههایشان را بیهیچ توقعی در اختیارشان میگذارند، تعجب میکردند. لبخند میزدند. دلگرم میشدند.بیش از ۲۰ خانه برای اسکان جنگزدهها اعلام آمادگی کرده بودند.و فقط خانه نبود.
وانتهایی که ایستادند تا کار تمام شود
رانندههای وانتی هم پای کار آمدند؛ بینام، بیچشمداشت. ۴ تا ۵ وانت، برای جابهجایی وسایل خانوادهها، کاملاً رایگان.برخی از رانندهها، حتی یک روز کامل ماشینشان را در اختیار ستاد میگذاشتند تا هماهنگیها انجام شود و خانوادهای سرگردان نماند.تمام وسایل مردم، با کمک مردم و با ماشین مردم جابهجا شد.
کرمانشاه؛ شهری که تنها نماند
این گزارش، روایت آوار و ویرانی نیست؛ روایت ایستادن است.روایت مردمی که در سختترین روزها، خانه شدند، انباری شدند، ماشین شدند و امید را، تنها نگذاشتند.کرمانشاه، در جنگ آسیب دید؛ اما در انسانیت، سربلند ماند.
13:09 - 19 مه 2026