ناگفتههای اولین دیدار همسر با جانبازِ مشهور جنگ رمضان
زهرا گلی خریده؛ گلی که روی کارت آن نوشته: «حسین جان، تولد دوبارهات مبارک.» وقتی وارد بیمارستان شدم، حسین جدیدی را دیدم...
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، این روزها نام «حسین محمدی»، جانباز ۲۲ ساله جنگ رمضان، برای بسیاری از مردم آشناست.انتشار فیلمی از او روی تخت بیمارستان، لحظهای که با آرامش خاصی مراسم خاکسپاری دست و پای خود را در گلزار شهدای کرمانشاه تماشا میکرد؛ تصویری ماندگار ساخت. تصویری که او را به یکی از چهرههای شناختهشده جنگ ناجوانمردانه آمریکاییـ صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران تبدیل کرد.
اما پشت این تصویر از جنگ تحمیلی سوم، زندگی دیگری جاری است؛ زندگیِ حسین و همسر جوانش، زهرا؛ دختری متولد ۱۳۸۶ که در سال ۱۴۰۳ با حسین پیوند زندگی بسته و امروز مادر نوزاد چهلروزهای به نام «رقیه» است.
زهرا گفتوگو را با لبخندی آرام شروع میکند. جمله اولش ساده است، اما وزنش زیاد: «من، همسر یک جانباز دهههشتادی و مادر یک نوزاد چهلروزهام. همسر جانباز بودن افتخار بزرگی است؛ افتخاری که خدا نصیبم کرده.»وقتی از او میخواهیم همسر جانباز بودن را تعریف کند، چند ثانیه مکث میکند و میگوید: «یعنی همراه بودن... همسنگر بودن... سنگ صبور بودن. یعنی در سختترین لحظهها کنار هم ماندن.»او سختیهای این مسیر را نه با تلخی، که با نگاهی شیرین توصیف میکند: «زندگی من قبل از این اتفاق قشنگ بود؛ اما حالا قشنگتر شده. سختی نمیبینم؛ فقط زیبایی میبینم.»
لحظههایی که نفس آدم میگیردزهرا از روزهای مأموریت رفتن حسین میگوید: « همیشه وقتی حسین میرفت دلتنگ میشدم حتی بعضی مأموریت گریه هم میکردم، اما هیچوقت نگفتم نرو. همیشه میگفتم شما باید باشید، اگر شما نباشید، چه کسی باشد؟ همیشه سعی کردهام پیش حضرت زینب (س) رو سفید باشم.»
اما سختترین روز، روزی بود که رقیه به دنیا آمد؛ ۱۴ اسفند ۱۴۰۴؛ همان روزی که حسین در عملیات زخمی شد.
زهرا با بغضی پنهان، ادامه میدهد: «دو سه روز از تولد رقیه گذشته بود؛ اما از حسین هیچ خبری نبود. هر بار چیزی میگفتند... میگفتند جایی است نمیتواند تماس بگیرد.»تا اینکه بالاخره گفتند: «حسین زخمی شده… اما نه، جانباز نشده.» میگوید همانجا دخترش را بغل کرده، در گوشش زمزمه کرده: «رقیه جان... بابایی را دعا کن. بابا برمیگرده، خانواده ما تازه سه نفری شده...».
و چند ساعت بعد، تماس تلفنی حسین:«بعد از تبریک و احوالپرسی گفت کمی دست و پایم زخمی شده، نمیتوانم بیایم بیمارستان. من خندیدم و گفتم: آقا حسین، دیدی آخرش جانباز شدی؟»اما پشت آن جمله ساده، طوفانی منتظر او بود.«تلفن که قطع شد، پدر و مادرم آرام آرام ماجرا را گفتند. شوکه شده بودم. گفتم باید بروم حسین را ببینم.»
اولین دیدار؛ تولدی دوباره برای هر دو
زهرا با دستی لرزان گلی خریده؛ گلی که روی کارت آن نوشته بود: «تولدت مبارک».«پشت کارت نوشتم: حسین جان، تولد دوبارهات مبارک.»
وقتی وارد بیمارستان شده، نفس در سینهاش حبس شده:«اولین دیدارمان بعد از تولد رقیه... شوکهکننده بود. ناراحت که شدم... اما خیلی طول نکشید. همان لحظه اول، صبری که خدا به حضرت زینب (س) داده بود، به من داد. آرام شدم. چون همان لحظه دوباره عاشقش شدم.»او میگوید حسین جدیدی را دیده:«حسین بزرگتر شده بود… پختهتر… آرامتر. حسینی که خیلی فرق داشت با حسین قبلی.»اینجا بود که یقین داشتم انتخابم، درستترین انتخاب بوده و حسین من الان خیلی بزرگ شده بود... خیلی...
زهرا دهه هشتادی است که همسر جانباز معروف جنگ رمضان لقب گرفته است خطاب به دهههشتادیها، گفت: «امروز در مقطعی قرار داریم که شاهد حضور شهدا و همسران شهید دهههشتادی هستیم؛ نسلی که همچنان در مسیر ایثار و فداکاری قدم برمیدارد».«نسل دهههشتادی، نسلی است که در مکتب سیدعلی خامنهای پرورش یافته و رشد کردهاند. این نسل باید درس بخوانند و مسیر پیشرفت را دنبال کنند؛ همانگونه که رهبر شهید تأکید داشتند، درس بخوانید تا به افتخاری برای کشور تبدیل شوید».
کنار مردم بودن
زهرا در پایان سخنانش با اشاره به اقتدار سنگر خیابان، از مردم ایران تشکر کرد: «پنجاه شب است که مردم خیابانها را زنده نگه داشتهاند. کار اصلی را مردم کردند. ملت ایران بینظیرند.»
وی سخنان خود را با دعا برای تمام رزمندگان به پایان رساند و و در تعریف رزمنده چنین، گفت: «رزمنده فقط آن کسی نیست که لباس رزم بر تن دارد و اسلحه به دست میگیرد.رزمنده همان مردماند؛ مردمی که خیابانها را زنده نگه داشتهاند و پرچم ایران را با افتخار بالا میبرند.رزمنده آن پزشک و پرستاری است که در این روزها همدم و همراه بیماران است.رزمنده آن سلبریتی با معرفت است؛آن معلم باوجدان…هر کسی که در مسیر خدمت به مردم قدم برمیدارد، رزمنده است.»
11:23 - 31 فروردین 1405