پنج چالش اختلافزا در ساختار داخلی آمریکا
پژوهشگر دانشگاه رازی گفت: روندهای اخیر آمریکا نشان میدهد که در پنج حوزه کلیدی دچار شکافهایی شدهاند که به شکل متقابل بر یکدیگر اثر میگذارند و ساختار داخلی این کشور را تحت تأثیر قرار میدهند.
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، تحولات نظام بینالملل در دهههای اخیر نشان میدهد که مفهوم قدرت در جهان امروز بیش از هر زمان دیگری با متغیرهای پیچیده اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فناورانه گره خورده است. در چنین شرایطی، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که قدرتهای بزرگ نیز، با وجود ظاهر مقتدرانه، میتوانند در معرض فرسایشهای درونی قرار گیرند؛ فرسایشهایی که گاه از درون ساختارهای اجتماعی و نهادی آغاز میشود و در بلندمدت پیامدهای عمیقی برای نظم جهانی به همراه دارد.ایالات متحده آمریکا به عنوان یکی از بازیگران اصلی نظام بینالملل، در سالهای اخیر با چالشهای متعددی در حوزههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و اطلاعاتی مواجه بوده است؛ مسائلی که برخی پژوهشگران آن را نشانههایی از تغییرات ساختاری در این کشور ارزیابی میکنند. در همین زمینه، خبرنگار فارس گفتوگویی تفصیلی با محمدابراهیم مالمیر پژوهشگر مسائل راهبردی و استاد دانشگاه رازی، درباره شکافهای ساختاری در ایالات متحده آمریکا و پیامدهای آن برای آینده این کشور انجام داده است.
فارس: استاد برخی تحلیلگران معتقدند افول یا حتی تجزیه قدرتهای بزرگ از درون آغاز میشود. از نگاه شما این فرآیند چگونه رخ میدهد؟مالمیر: تجزیه ابرقدرتی مانند ایالات متحده آمریکا، فرآیندی پیچیده است که از منظر مبانی استراتژیک، از طریق یک عامل واحد رخ نمیدهد؛ بلکه نتیجه «همافزایی شکافهای ساختاری» در حوزههای مختلف است. به عبارت دیگر، زمانی که چندین گسل مهم در یک نظام سیاسی به طور همزمان فعال شوند، این شکافها یکدیگر را تقویت کرده و به تدریج بنیانهای انسجام ملی را فرسایش میدهند. به نظر من برای فهم این روند در مورد آمریکا باید دستکم پنج حوزه کلیدی را مورد توجه قرار داد.۱. حوزه اجتماعی-فرهنگی: «قطبیسازی هویتمحور و زوال همبستگی»۲. حوزه سیاسی-حقوقی: «بحران مشروعیت و فدرالیسم ستیزهجو»۳. حوزه اقتصادی: «سلاحسازی از بدهی و نابرابری و تَرَکهای پترودلار»۴. حوزه استراتژیک-امنیتی: «بیشگستردگی نظامی» و تلهٔ فرسایش بازدارندگی و بحرانِ وفاداری: تحمیل «مرگ با هزاران بریدگی»۵. حوزه تکنولوژیک و اطلاعاتی: «جنگ شناختی و فرسایش حقیقت»
فارس: نخستین حوزهای که به آن اشاره میکنید، حوزه اجتماعی–فرهنگی است. مهمترین گسل اجتماعی در جامعه آمریکا چیست؟مالمیر: عمیقترین گسل در جامعه آمریکا، تضاد میان «ارزشهای سنتی–مذهبی» و «ارزشهای لیبرال–سکولار» است. ایالات متحده زمانی خود را «دیگ مذاب» فرهنگها و ملل مینامید؛ یعنی جامعهای که در آن هویتهای مختلف در یک هویت ملی مشترک ادغام میشوند. اما امروز این وضعیت به تدریج به «ظرف اصطکاک هویتها» تبدیل شده است.در چنین شرایطی، فرسایش سرمایه اجتماعی به حدی رسیده که پیوند میان شهروندان نه بر اساس «منافع ملی»، بلکه بر اساس «خشم گروهی» شکل میگیرد. از سوی دیگر، نابرابریهای نژادی ساختاری و تقابل عمیق میان «آمریکای روستایی محافظهکار» و «آمریکای شهری گلوبالیست» امکان دستیابی به هرگونه اجماع ملی را تضعیف کرده است. در نتیجه مفهومی که زمانی به عنوان «رویای آمریکایی» مطرح میشد، برای بخش بزرگی از جامعه به نوعی سراب طبقاتی تبدیل شده است.
فارس: این شکاف اجتماعی چگونه میتواند تشدید شود و چه پیامدهایی به دنبال دارد؟مالمیر: در چنین فضایی، یکی از مهمترین روندها «مهندسی تقابل هویتی» است؛ یعنی تبدیل تفاوتهای فرهنگی به بنبستهای وجودی. در این وضعیت، دوقطبیهای هویتی مانند شکافهای نژادی، جنسیتی و مذهبی آنقدر تشدید میشوند که زیست مشترک دشوار میشود.این روند معمولاً با تقویت جریانهای رادیکال در هر دو طیف سیاسی شکل میگیرد؛ یعنی از یک سو جریانهای چپ رادیکال و از سوی دیگر جریانهای راست ملیگرا تقویت میشوند. مفاهیمی مانند «لغو فرهنگ» یا «ناسیونالیسم نژادی» در چنین فضایی به گونهای مطرح میشوند که هرگونه میانهروی سیاسی نوعی خیانت تلقی شود.هدف نهایی چنین فضایی آن است که زندگی در یک محله یا ایالت برای فردی با دیدگاه متفاوت، از نظر روانی یا حتی فیزیکی ناامن به نظر برسد. در چنین شرایطی اگر شهروندان یک ایالت، مانند تگزاس، احساس کنند سبک زندگیشان توسط دولت مرکزی تهدید میشود، تمایل به انفصال میتواند جایگزین مشارکت در چارچوب ملی شود.
فارس: پیامدهای چنین روندی برای جامعه آمریکا چه خواهد بود؟مالمیر: نتیجه چنین وضعیتی شکلگیری نوعی «آپارتاید جغرافیایی» است. یعنی مردم به تدریج بر اساس باورهای سیاسی و فرهنگی خود در مناطق مختلف متمرکز میشوند. این مسئله به فرسایش بیشتر سرمایه اجتماعی و فروپاشی مفهوم «ملت واحد» منجر میشود.در چنین شرایطی انسجام ملی جای خود را به «قبایل جدید دیجیتال و فیزیکی» میدهد. مهاجرتهای داخلی گستردهای رخ میدهد که در آن مردم بر اساس عقیده، جغرافیای سکونت خود را انتخاب میکنند. در نهایت جامعهای شکل میگیرد که دیگر زبان مشترکی برای تعریف خیر عمومی ندارد و در زمان بحران، به جای اتحاد، دچار تقابل داخلی میشود.
فارس: در حوزه سیاسی و حقوقی چه تحولاتی در آمریکا مشاهده میشود؟مالمیر: ساختار سیاسی آمریکا بر پایه نوعی توازن میان دولت فدرال و ایالتها بنا شده است. اما این ساختار در سالهای اخیر دچار نوعی «تصلب نهادی» شده است. قوای سهگانه که قرار بود نقش نظارتی بر یکدیگر داشته باشند، امروز در بسیاری موارد به ابزار کارشکنی حزبی تبدیل شدهاند.در این میان، دیوان عالی آمریکا نیز با صدور برخی احکام جنجالی در موضوعاتی مانند سقط جنین یا حمل سلاح، به شدت وارد منازعات سیاسی شده و از نگاه بخشی از جامعه به یک نهاد ایدئولوژیک تبدیل شده است. چنین وضعیتی میتواند مشروعیت حقوقی نهادهای مرکزی را با چالش روبهرو کند.
فارس: رابطه میان دولت فدرال و ایالتها در این میان چه وضعیتی پیدا کرده است؟مالمیر: فدرالیسم در آمریکا قرار بود ضامن بقای اتحادیه باشد، اما در برخی موارد به سمت واگرایی حرکت کرده است. برخی ایالتهای قدرتمند مانند تگزاس یا کالیفرنیا در مواردی از دکترین «ابطال» استفاده کرده و عملاً برخی قوانین فدرال را نادیده میگیرند.در چنین فضایی واشینگتن دیگر برای برخی ایالتها صرفاً مرکز هدایت نیست، بلکه گاه به عنوان مانعی در مسیر سیاستهای داخلی آنها دیده میشود.
فارس: ادامه این روند چه پیامدهایی برای ساختار سیاسی آمریکا دارد؟مالمیر: اگر این روند تشدید شود، ممکن است به نوعی انسداد نهادی منجر شود. در چنین شرایطی نظام تصمیمگیری کلان دچار فلج میشود و ایالتها به تدریج به واحدهای سیاسی نیمهمستقل تبدیل میشوند.به بیان دیگر، ممکن است نوعی «آنارشی ساختارمند» شکل بگیرد؛ وضعیتی که در آن ایالات متحده در عمل به کنفدراسیونی سست تبدیل میشود و دولت مرکزی توان اعمال کامل اقتدار خود را در برخی ایالتها از دست میدهد. در این حالت حاکمیت ملی به مجموعهای از حاکمیتهای محلی تقسیم میشود.
فارس: شما همچنین به نقش فناوریهای اطلاعاتی در تعمیق این شکافها اشاره کردهاید. این مسئله چگونه عمل میکند؟مالمیر: یکی از تحولات مهم عصر حاضر، نقش شبکههای اجتماعی و فناوریهای اطلاعاتی در شکلدهی به ادراک عمومی است. الگوریتمهای این شبکهها با ایجاد «حبابهای اطلاعاتی»، باعث میشوند افراد عمدتاً با دیدگاههایی مواجه شوند که باورهای قبلی آنها را تأیید میکند.در نتیجه روایت مشترکی از «حقیقت ملی» به تدریج از بین میرود. از سوی دیگر، گسترش فناوریهایی مانند هوش مصنوعی و دیپفیک میتواند اعتماد عمومی به رسانهها، نهادهای رسمی و حتی فرآیندهای انتخاباتی را کاهش دهد.در چنین وضعیتی نوعی «آنارشی معرفتشناختی» شکل میگیرد؛ یعنی حقیقت به کالایی قبیلهای تبدیل میشود و گروههای مختلف اجتماعی برداشتهای کاملاً متفاوتی از واقعیت پیدا میکنند.
فارس: این وضعیت چه تأثیری بر انسجام اجتماعی خواهد داشت؟مالمیر: در چنین شرایطی جامعه دچار نوعی تصلب معرفتشناختی میشود؛ یعنی افراد دیگر به دنبال گفتوگو نیستند، بلکه یکدیگر را دشمنان هویتی میبینند. وقتی اعتماد به نهادهای مرجع مانند رسانهها، دانشگاهها یا نظام قضایی کاهش یابد، جامعه با بحران عمیق اعتماد مواجه میشود.پیامد چنین روندی فروپاشی اراده جمعی است. وقتی حقیقت مشترکی وجود نداشته باشد، وفاداری ملی نیز تضعیف میشود و جامعه به گروههای متخاصم تقسیم میشود.
فارس: در جمعبندی، آینده این روندها را چگونه ارزیابی میکنید؟مالمیر: اگر این شکافها در حوزههای مختلف به طور همزمان تشدید شوند، ممکن است به نوعی «سقوط مشروعیت» در سطح ملی منجر شوند. زمانی که دولت مرکزی دیگر نتواند امنیت فراهم کند، رفاه اقتصادی ایجاد کند یا روایت قابل قبولی از واقعیت ارائه دهد، انسجام سیاسی به شدت آسیب میبیند.در چنین شرایطی ممکن است برای برخی ایالتها هزینه ماندن در اتحادیه بیش از هزینه جدایی به نظر برسد و این مسئله میتواند زمینهساز روندهای واگرایانه شود.
به طور کلی میتوان گفت افول یک قدرت بزرگ بیش از آنکه نتیجه یک ضربه خارجی باشد، حاصل فرسایش تدریجی درونی است. زمانی که شکافهای اجتماعی، سیاسی و شناختی یکدیگر را تقویت کنند، انسجام ملی تضعیف میشود و ساختار قدرت با چالشهای جدی روبهرو خواهد شد.
فارس: شما در تحلیل خود به حوزه اقتصادی نیز به عنوان یکی از گسلهای مهم ساختاری در آمریکا اشاره کردهاید. مهمترین چالشهای اقتصادی این کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟مالمیر: اقتصاد آمریکا امروز با مجموعهای از چالشهای ساختاری روبهروست که مهمترین آنها بدهی عمومی عظیم، نابرابری فزاینده و وابستگی شدید به هژمونی دلار است. بدهی عمومی ایالات متحده اکنون از مرز ۳۴ تریلیون دلار عبور کرده و این رقم نشان میدهد که اقتصاد این کشور بیش از آنکه بر تولید واقعی تکیه داشته باشد، بر قدرت مالی و اعتباری دلار در نظام جهانی استوار است.در واقع، یکی از ستونهای اصلی قدرت اقتصادی آمریکا، جایگاه دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی است. این جایگاه به واشینگتن امکان میدهد تا با چاپ پول و انتشار اوراق بدهی، بخش بزرگی از هزینههای داخلی و نظامی خود را تأمین کند. اما اگر این سازوکار با چالش مواجه شود، اقتصاد آمریکا با فشارهای بسیار جدی روبهرو خواهد شد.از سوی دیگر، شکاف طبقاتی در این کشور به سطحی بیسابقه رسیده است. امروز بخش بسیار کوچکی از جامعه، سهم بزرگی از ثروت ملی را در اختیار دارد، در حالی که طبقه متوسط با کاهش قدرت خرید و نااطمینانی اقتصادی مواجه است. چنین وضعیتی در بسیاری از کشورها به نارضایتیهای اجتماعی و بیثباتی سیاسی منجر شده است.
فارس: آیا این شکافهای اقتصادی میتواند بر روابط میان ایالتها و دولت فدرال نیز تأثیر بگذارد؟مالمیر: بله، این مسئله یکی از پیامدهای مهم این وضعیت است. در ساختار فدرال آمریکا، بخش قابل توجهی از منابع مالی از طریق نظام مالیاتی و بودجهای میان ایالتها توزیع میشود. اما در سالهای اخیر برخی ایالتهای ثروتمندتر به این موضوع اعتراض داشتهاند که بخش زیادی از درآمدهایشان صرف جبران کسریها یا سیاستهای پرهزینه دولت فدرال میشود.در چنین فضایی، نوعی «ناسیونالیسم اقتصادی ایالتی» شکل میگیرد؛ یعنی ایالتها بیش از گذشته به حفظ منابع مالی خود و کنترل مستقلتر بر سیاستهای اقتصادی علاقه نشان میدهند. اگر این روند تشدید شود، میتواند به افزایش تنش میان مرکز و ایالتها منجر شود.
فارس: در سطح جهانی چه تحولاتی میتواند این فشار اقتصادی را افزایش دهد؟مالمیر: یکی از مهمترین روندهای اقتصاد جهانی در سالهای اخیر بحث «دلارزدایی» در مبادلات بینالمللی است. برخی قدرتهای اقتصادی نوظهور تلاش کردهاند در تجارت دوجانبه یا منطقهای از ارزهای ملی یا سازوکارهای مالی جایگزین استفاده کنند.اگر این روند گسترش یابد، جایگاه دلار در نظام مالی جهانی ممکن است با چالش روبهرو شود. در چنین شرایطی، آمریکا دیگر نمیتواند به همان آسانی گذشته از مزیت چاپ پول و تأمین کسریهای بزرگ بودجه بهره ببرد. به بیان دیگر، تورمی که پیشتر به اقتصاد جهانی منتقل میشد، ممکن است بیشتر به داخل اقتصاد آمریکا بازگردد.
فارس: در چنین شرایطی پیامدهای اقتصادی برای جامعه آمریکا چه خواهد بود؟مالمیر: اگر فشار بدهی، تورم و نابرابری اقتصادی همزمان افزایش یابد، احتمال دارد طبقه متوسط بیشترین آسیب را متحمل شود. کاهش قدرت خرید و افزایش هزینههای زندگی میتواند به نارضایتیهای اجتماعی گسترده منجر شود.در چنین فضایی دولت مرکزی ممکن است برای مدیریت بدهیهای خود ناچار به سیاستهای پولی انبساطی گستردهتر شود؛ یعنی چاپ پول بیشتر. اما این روند اگر از کنترل خارج شود، میتواند یک چرخه خطرناک ایجاد کند؛ چرخهای که در آن تورم، کاهش رفاه و نارضایتی اجتماعی یکدیگر را تقویت میکنند.
فارس: در حوزه استراتژیک و امنیتی نیز شما از مفهومی به نام «بیشگستردگی نظامی» سخن گفتهاید. منظور از این مفهوم چیست؟مالمیر: مفهوم «بیشگستردگی امپراتوری» در ادبیات روابط بینالملل به وضعیتی اشاره دارد که در آن تعهدات نظامی و سیاسی یک قدرت در خارج از مرزهایش از توان اقتصادی و داخلی آن فراتر میرود. تاریخ نشان میدهد بسیاری از امپراتوریها زمانی دچار افول شدند که هزینه حفظ شبکه گسترده تعهدات خارجی بیش از ظرفیت اقتصادیشان شد.امروز ایالات متحده در مناطق مختلف جهان با مجموعهای از چالشهای امنیتی روبهروست؛ از جنگ اوکراین گرفته تا تنشها در شرق آسیا، خاورمیانه و برخی مناطق دیگر. مدیریت همزمان چندین بحران بزرگ، فشار قابل توجهی بر منابع مالی و نظامی وارد میکند.
فارس: این وضعیت چه تأثیری بر ساختار داخلی قدرت در آمریکا میتواند داشته باشد؟مالمیر: یکی از پیامدهای چنین شرایطی افزایش فشار افکار عمومی درباره هزینههای جنگهای خارجی است. در بسیاری از مقاطع تاریخی، زمانی که جامعه احساس کرده منابع ملی بیش از حد صرف درگیریهای خارجی میشود، گرایشهای انزواطلبانه در سیاست داخلی تقویت شده است.همچنین در صورت تداوم درگیریهای طولانی و پرهزینه، ممکن است مسئله فرسودگی نیروهای نظامی و کاهش ذخایر تسلیحاتی نیز مطرح شود. چنین عواملی میتواند بر توان بازدارندگی و تصویر قدرت آمریکا در سطح جهانی تأثیر بگذارد.
فارس: آیا این وضعیت میتواند به تغییر در نقش جهانی آمریکا منجر شود؟مالمیر: اگر یک قدرت بزرگ با محدودیتهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در داخل مواجه شود، معمولاً ناچار است در سیاست خارجی خود تجدیدنظر کند. این تجدیدنظر میتواند به شکل کاهش حضور نظامی در برخی مناطق یا تمرکز بیشتر بر اولویتهای داخلی ظاهر شود.در تاریخ روابط بینالملل نمونههای متعددی از چنین روندی وجود دارد؛ یعنی قدرتهایی که پس از دورهای از حضور گسترده جهانی، به تدریج دامنه تعهدات خارجی خود را کاهش دادهاند.
فارس: در نهایت به حوزه تکنولوژیک و اطلاعاتی اشاره کردهاید. چرا این حوزه در تحلیل شما اهمیت دارد؟مالمیر: ما در عصری زندگی میکنیم که اطلاعات و ادراک عمومی نقش تعیینکنندهای در سیاست و امنیت دارند. شبکههای اجتماعی و فناوریهای نوین ارتباطی، شیوه شکلگیری افکار عمومی را به طور بنیادین تغییر دادهاند.الگوریتمهای این شبکهها معمولاً محتواهایی را به کاربران نمایش میدهند که با دیدگاههای قبلی آنها سازگار است. نتیجه این روند شکلگیری «اتاقهای پژواک» است؛ یعنی فضاهایی که در آن افراد عمدتاً با نظرات مشابه خود مواجه میشوند و کمتر در معرض دیدگاههای متفاوت قرار میگیرند.
فارس: این روند چه تأثیری بر انسجام اجتماعی دارد؟مالمیر: در چنین فضایی دستیابی به یک روایت مشترک از واقعیت بسیار دشوار میشود. گروههای مختلف اجتماعی ممکن است برداشتهای کاملاً متفاوتی از یک رویداد واحد داشته باشند. این مسئله به تدریج اعتماد به رسانهها، نهادهای رسمی و حتی فرآیندهای دموکراتیک را تضعیف میکند.با ظهور فناوریهایی مانند هوش مصنوعی و تولید محتوای جعلی، تشخیص مرز میان واقعیت و اطلاعات دستکاریشده نیز دشوارتر شده است. در نتیجه، جامعه ممکن است با نوعی بحران اعتماد و سردرگمی شناختی مواجه شود.
فارس: در جمعبندی نهایی، مجموع این شکافها چه تصویری از آینده آمریکا ارائه میدهد؟مالمیر: نکته مهم این است که هر یک از این چالشها به تنهایی لزوماً به بحران منجر نمیشود؛ اما زمانی که شکافهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و شناختی به طور همزمان فعال شوند، میتوانند یکدیگر را تقویت کنند.در چنین شرایطی، مهمترین مسئله برای هر نظام سیاسی حفظ «مشروعیت» و «انسجام اجتماعی» است. اگر یک دولت بتواند اعتماد عمومی را حفظ کند و شکافهای داخلی را مدیریت نماید، حتی بحرانهای بزرگ نیز قابل مهار خواهند بود. اما اگر این اعتماد از میان برود، فشارهای مختلف میتوانند به چالشهای عمیقتری برای ثبات سیاسی منجر شوند.
10:31 - 11 فروردین 1405