ماجرای یک خرمای ممنوعه در کولۀ شهید جنگ تحمیلی ۱۲روزه
شهید میلاد عالیمهر، تکپسر خانواده در جریان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه بر اثر حمله هوایی دشمن اسرائیلی به شهادت رسید؛ همسرش میگوید او در ۹ سال زندگی مشترکشان حتی در جزئیاتی مانند همان خرمای خشک در کولهاش که فقط برای جیره عملیاتی بود هم بیتالمال را در نظر داشت.
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، شهید «میلاد عالیمهر» تکپسر خانوادهای مهربان بود؛ متولد ۱۳۶۶، مردی آرام، بیادعا و خانوادهدوست. سرنوشت اما راهی متفاوت برای او رقم زد؛ مسیری که در روز تولدش، ۲۴ خرداد، همزمان با عید غدیر و در میانه جنگ ۱۲ روزه، با حمله هوایی دشمن اسرائیلی به شهادتش ختم شد.
۹ سال زندگی مشترک
خانم محمدیخواه، همسر شهید، میگوید: «در این ۹ سال زندگی مشترک حتی یک بار هم نشنیدم بگوید حوصله ندارم. همیشه شاد بود و برای خانواده وقت میگذاشت. خدمت کردن به خانواده را عبادت میدانست.»میلاد برای پسر هفتسالهاش، علی، فقط یک پدر نبود؛ یک دوست واقعی بود. با او بازی میکرد، همصحبت میشد و همیشه وقت میگذاشت. خانه پر از خندههای آنها بود. حتی پس از شهادتش، هنوز نشانههای محبتش در خانه دیده میشد. خانم محمدیخواه میگوید: «یک ماه بعد از رفتنش، کادویی را پیدا کردم که دو ماه قبل برای تولد من خریده بود و پنهان کرده بود تا نبینم.»
تعهد تا سر حد خرما
همسر شهید ادامه میدهد: «میلاد نسبت به وطن، شغل و خانوادهاش بسیار متعهد بود. او مسئولیتپذیری را نه در حرف، بلکه در جزئیترین رفتارهایش زندگی میکرد. یک بار در کولهاش یک خرمای خشک دیدم، خواستم بردارم، گفت نه، این جیره عملیاتیام است. مصرف خانگی ندارد. اینقدر متعهد بود.»او از حق خودش میگذشت، اما هرگز تسلیم زور نمیشد. روحی آزاده، بیریا و اهل ادعا نداشت. حتی آرزوی شهادت را بر زبان نمیآورد، جز یک بار، سر مزار شهدای گمنام طاقبستان. انس عمیق او با خدا، قرآن و حضرت علی(ع) بود که سرانجام او را به مقام رفیع شهادت رساند.
روزی که دنیا برای لحظاتی ایستاد
دو روز قبل از شهادت، میلاد همسر و فرزندش را به روستای پدری همسرش فرستاده بود. خبر شهادت یک روز بعد رسید، اما نه با فریاد، با سکوت. همسرش میگوید: «برادرم تلفنی خبر را به پدرم داد. از سکوتش فهمیدم… در تماس تلفنی فقط یک لحظه کلمه 'میلاد' را شنیدم و فهمیدم که شهید شده است.»
بزرگترین امتحان، آن لحظه آغاز شد؛ وقتی علی کنار مادر ایستاده بود. خانم محمدیخواه ادامه میدهد: «مجبور شدم خبر شهادت همسرم را با لبخند جواب بدهم، چون پسرم کنارم بود. نمیخواستم بفهمد. خودم را جای میلاد گذاشتم؛ اگر او بود، فقط به علی فکر میکرد.» نیم ساعت تا چهل دقیقه با بغض فروخورده دوام آورد و سپس علی را به خانه اقوام برد تا چند روز از موج اول داغ فاصله بگیرد.
زندگی بعد از میلاد
خانم محمدیخواه میگوید: «شهادت میلاد زندگی را به قبل و بعد تقسیم کرد. زندگیای که پر از امید، شور و آرزو بود، یکدفعه تبدیل به حسرت شد. اما باید میایستادم و هم مادر و هم پدر میشدم.»او اضافه میکند: «زمین نخوردم؛ چون از کودکی با روضههای امام حسین(ع) بزرگ شده بودم و نوای 'صبر زینبی' در گوشم ریشه داشت. الگویم حضرت زینب(س) و حضرت امالبنین(س) بودند. یک میلاد از دست داده بودم، اما آنها چندین عزیز از دست دادند.»
همسر شهید باور دارد رنج، بیحکمت نیست: سختیها انسان را میسازند. آرامش واقعی بعد از همین رنجهاست. من باور دارم خدا از قبل، مرا برای این روز آماده کرده بود.
وصیت نانوشته شهدا به ما
خانم محمدیخواه در پایان خطاب به جامعه میگوید: «راه شهدا هنوز ادامه دارد و پرچم باید به دست صاحب اصلیاش، حضرت حجت(عج)، برسد. این راه فقط با خون شهدا پیش نمیرود؛ با صبر همسران و مادران شهدا هم ادامه دارد. قدردان باشند، خون شهدا را فراموش نکنند و راهشان را بشناسند، چرا که شهدا گوهرهای کمیاباند.»او با صدایی آرام، اما استوار، میگوید: «امیدوارم در سرای باقی، لیاقت داشته باشیم در جوارشان باشیم.»
12:54 - 17 آذر 1404