«شیرِ کُرد» جنگ 12روزه
خلیل خانمحمدی مردی است که به خاطر مجاهدتهایش در جنگهای درونمرزی و برونمرزی به او لقب شیر کُرد را داده بودند؛ بزرگمردی که جنگ 12روزه اسرائیل غاصب او را از همسرش پریسا جدا کرد.
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، خانه شهید خلیل خانمحمدی در سکوتی سنگین فرو رفته بود. سکوتی که در آن، نبودن او در هر گوشه از خانه حس میشد. صدای قدمهایش دیگر در راهروها نمیپیچید و خندههای پرشورش در اتاقها پژواکی نداشت.
در گوشهای از اتاق، عکس خلیل با لباس فرم نظامی، انگشتر و ساعتش، کنار شمعی خاموش، خودنمایی میکرد. فضایی آمیخته از اندوه و افتخار، خانه را در برگرفته بود.
همسرش، پریسا، در این خلأ و دلتنگی، با چشمانی پر از اشک و دلی پُر از خاطره، از عشق مشترکشان سخن میگفت. عشقی که در سکوت پس از او، فریاد میزد.
خلیل متولد سال ۱۳۶۴ بود. مردی از نسل جنگ، اما با آرزوی صلح. همیشه در دعاهایش، صدای التماسش برای پایان یافتن خونریزیها در جهان شنیده میشد.
برای خلیل، جنگ یعنی درد مادران، اشک کودکان و حسرت پدران. او هرگز شیفته جنگ نبود، ولی تا آخرین لحظه سربازی عاشق باقی ماند؛ نه برای جنگیدن که برای دفاع از کیان اسلامی و برای برقراری امنیت و آرامش تا در ۲۴ خردادماه امسال روز عید غدیر به آرزویش رسید.
روایتی از زندگی عاشقانه یک شهید
پریسا با صدای آرامی از خاطرات ۱۰ سال زندگیشان میگوید. از خندههای خلیل، از دستهایی که همیشه به یاری بودند، از چشمهایی که هرگز دروغ نگفتند. او نه فقط همسر، که همراهی تمامعیار برای خلیل بود و خلیل، عاشقی بیادعا.همسر شهید، از عشقی عمیق و بیمرز سخن گفت؛ عشقی که در ریزترین جزئیات زندگیشان تنیده شده بود. وابستگی آنها چنان بود که حتی دوری چند ساعته در محل کار، باعث دلتنگی میشد. خودش میگوید: خیلی به هم علاقه داشتیم. هر وقت سر کار میرفت، چندین بار با او تماس میگرفتم. واقعاً عشق بین ما موج میزد.
شهید خلیل، نهتنها همسر، بلکه همدوست و همراهی مهربان و رئوف برای همسرش بود. در خانه دست به کار میشد، خرید میکرد، و حتی اجازه نمیداد پریسا کیسهای در دست بگیرد.پریسا میگوید: وقتی نگاهم میکرد، عشق در چشماش بود. با رئوفیت و مهربانی خاصی به من نگاه میکرد.
از خصوصیات برجستهاش میگوید: مهربان، مردمدار، اهل کمک، سخاوتمند، دوستدار فقرا و بسیار خانوادهدوست. در سفرها، اهل کمک به مردم تصادفی و مسافران در راه مانده بود. بارها پیش آمده بود که خودش را به خطر انداخته تا دیگران را نجات دهد. حتی افسران نیروی انتظامی بارها از او قدردانی کرده بودند.
شهید خلیل، یار و یاور مستضعفان بود؛ بدون اینکه دیده شود یا بخواهد کسی بداند. از لباسهای خودش به نیازمندان میداد، یا مبلغی را بیصدا در دست دستفروشان میگذاشت. در پخت نذری، توزیع غذا بین فقرا و رعایت حرمت شهدا، پیشقدم بود. علاقه و احترام خاصی برای دایی شهیدش (محمود واصلی)، که در عملیات مرصاد به شهادت رسیده بود، قائل بود.
با اینکه سپاهی بود، به همه نیروهای مسلح احترام میگذاشت. پدر من، پدر خودش بازنشسته ارتش و دوتا باجناقهایش در نزاجا و نهاجا خدمت میکنند، همیشه برای موفقیت و سربلندی نیروهای مسلح دعا میکرد.
یکی از ویژگیهای برجسته خلیل، محرم راز بودن او بود. همسر شهید از او به عنوان فردی یاد میکند که همیشه در کنار خانوادهاش حضور داشت و از نزدیک به مشکلات و مسائل آنها رسیدگی میکرد. این ویژگی به خصوص در برخورد با دوستان و آشنایان هم بسیار نمایان بود. خلیل همیشه در تلاش بود تا مشکلات دیگران را حل کند و در مواقع سختی، حامی و مشاور خوبی برای اطرافیانش بود.
از خصوصیات دیگر خلیل، روحیهای ورزشکار و پهلوانمنش بود. در کشتی، ورزش باستانی، بدنسازی و بوکس تجربه داشت. در کنار اینها، اهل صلهرحم، سفر و بسیار اجتماعی بود. همسرش میگوید: خلیل مجلسگرمکن بود. در جمع فامیلها همیشه محرم راز دیگران بود و گرهگشای مشکلاتشان.
پریسا میگوید که همسرش همیشه نان حلال را خط قرمز خود میدانست. به خصوص در حقالناس، بارها به او گفتم مراقب سلامتی خودت باش، اما جواب میشنید: من قسم خوردم، باید حق مردم را ادا کنم. نان باید حلال باشد.
جانم فدای وطن و رهبرم
خلیل، مردی بود که همیشه میگفت: «جانم فدای وطن و رهبرم.» او در یکی از آخرین گفتوگوهایش به همسرش گفته بود که: «من این راه را انتخاب کردهام، هیچگاه از آن پشیمان نیستم.
«شیر کُرد» کرمانشاه در عملیاتهای برونمرزی
شهید خلیل خانمحمدی علاوه بر ویژگیهای انسانی برجستهای که داشت، در میدان نبرد نیز شجاعترین و با ایمانترین فرد بود. او در دوران خدمت خود، در عملیاتهای مختلف مرزی و برونمرزی شرکت کرد و همواره برای حفظ خاک وطن از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. در جنگ با اشرار جنوب شرق کشور و در دفاع از مرزهای جمهوری اسلامی ایران، خلیل به عنوان یک سرباز با شجاعت و ارادهای پولادین ایستاد و هرگز از مسیر خود منحرف نشد و از سوی دوستانش لقب «شیر کُرد» گرفت.
همسر شهید به یاد میآورد: حتی زمانی که خلیل در یکی از این عملیاتهای برونمرزی از ناحیه کتف آسیب جدی دید، به دلایل اعتقادی و قلبی خود هیچگاه در پی گرفتن جانبازی نبود و از دریافت عنوان جانبازی خودداری کرد. او همیشه میگفت: «من برای وطن و آرمانهایم رفتم، نه برای دریافت پاداش یا عنوانی.» او به هیچ عنوان نمیخواست که از جانفشانی خود بهرهبرداری شخصی کند، بلکه تنها هدفش دفاع از وطن، مردم و رهبرش بود. این روحیه و اعتقادات قوی در درگیریها و مأموریتهای مختلفش مشخص بود و همواره به عنوان یک سرباز مخلص و با ایمان در خطوط مقدم حضور داشت.
روز وداع
۲۳ خرداد روز اول جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی مثل همیشه برایش آب گرم درست کردم. آبش را خورد رفت.دلشوره و استرس داشتم، مدام تماس میگرفتم تا جویای احوالات شوم، اگر خودش جواب نمیداد، دلم طاقت نمیآورد با همکارانش تماس میگرفتم.تا غروب که برگشت. وقتی چشم به چشمانش افتاد انگار دنیا را به من هدیه دادند با همان شوخ طبعی همیشگیاش گفت: پریسا خوب کم زنگ زدی امروز. چه خبره، مگر فقط من زن دارم، همکارام زن ندارند...اما دلشورهها پایان نداشت حتی وقتی در کنارم بود. آن شب، خلیل چهرهای نورانیتر از همیشه داشت. کمحرفتر بود، برخلاف همیشه.پریسا هنوز از آن شب، با دلی سنگین یاد میکند. صبح روز بعد روز عید غدیر، مثل همیشه از خانه رفت. با عجله. آب گرمش را نخورد، حتی آسانسور را نزد. سریع از پلهها پایین رفت. آب پشت سرش ریختم. اما اون روز حتی برنگشت پشت سرش رو نگاه کنه...فقط گفت: زنگ نزنی؛ زشته پیش همکارام...
خلیل آن شب خواب شهادت خودش را دیده بود، بعد از شهادتش همکارانش برایم تعریف کردند که آن روز صبح خلیل در محل کار از خوابش میگوید که امشب در خواب «امام حسین (ع) گفته تو شهید میشوی». و به خاطر ذوق و شوقی که داشته برای همکاران از بوفه محل کار شیرینی شهادت میخرد و همه را بستنی مهمان میکند.
هقهق گریه امان از پریسا بریده نمیتواند ادامه دهد، لیوانی آب مینوشد. آرامتر میشود و ادامه میدهد.
بالاخره یکی از همکارانش تماس گرفت. جویای حال خلیل شدم گفت: خوبه فقط شماره بابا خلیل را میخواهم، قسمش دادم گفتم چی شده. پاسخ داد هیچی کار شخصی دارم، التماس کردم گفت الان با خانمم میآیم منزلتان. گفتم نه تو را به خدا قسمت میدهم بگو چه اتفاقی افتاده... از من اصرار از او انکار....خبر زخمی شدنش را با هزار دلشوره، تماسهای مکرر، بیخبری، بالاخره از زبان یکی از همکارانش شنیدم، همراه برادرم راهی بیمارستان شدم وسط راه برادرم مسیرش را به سمت پزشکی قانونی تغییر داد؛ دنیا برایم، همانجا متوقف شد.
دلتنگی بیپایان
پریسا امروز در خلوت خانه، با لباس رزم خلیل، با عکسش و با خاطراتش زندگی میکند. میگوید: با لباسش حرف میزنم، قرآن میخوانم، سوره یاسین میخوانم، باهاش حرف میزنم... میگویم «خلیل خیلی دلتنگتم».
خلیل فقط خلیل پریسا نبود، او خلیلِ مردم بود
و خطاب به قاتلان شهید خلیل میگوید: خون خلیل و شهدا، اسرائیل را زمینگیر خواهد کرد... مطمئن باشید که این خونها پایمال نمیشود. اسرائیل روی زمین نمیماند. همرزمهای خلیل انتقامش را میگیرند.
در نهایت، پریسا با صدایی آرام، ولی محکم میگوید: همسر من خودش راهش را انتخاب کرده بود. عاشق رهبرش بود. عاشق وطنش بود. میگفت جانم فدای مردم و رهبر... و امروز من افتخار میکنم که همسرم شهید شده؛ چون او خلیلِ مردم بود، نه فقط خلیل من.
09:44 - 31 تیر 1404