مباهله هنوز تمام نشده

از صحرای نجران تا خیابان‌های امروزِ ایران، هنوز یک حقیقت تغییر نکرده است: وقتی حق به میدان می‌آید، تنها نمی‌آید، خانواده‌اش را هم با خود می‌آورد.
خبرگزاری فارس، ام سلمه فرد: مثل شب‌های گذشته، خیابان پر از جمعیت بود.پدرها آمده بودند، مادرها آمده بودند، بچه‌ها آمده بودند. بعضی‌ها پرچم در دست داشتند، بعضی عکس شهدا را. پیرمردی آرام قدم می‌زد و دست نوه کوچکش را گرفته بود. دخترکی روی شانه پدرش نشسته بود و پرچم کوچکی را در هوا تکان می‌داد.
جمعیت آرام آرام بیشتر می شد و من به این فکر می‌کردم که بعضی صحنه‌ها چقدر شبیه تاریخ‌اند.

مباهله یعنی چی؟

دخترکم دستم را فشار داد و پرسید: «مامان، مباهله یعنی چه؟»سؤال ساده‌ای بود، اما جوابش ما را به چهارده قرن قبل می‌برد؛ به روزی که پیامبر اسلام(ص) برای اثبات حقانیت خود در برابر مسیحیان نجران ایستاد.ماجرا از آنجا شروع شد که گروهی از بزرگان مسیحی از نجران به مدینه آمدند تا با پیامبر گفت‌وگو کنند. روزها بحث کردند. استدلال شنیدند و استدلال آوردند. اما هیچ‌کدام حاضر نشدند نظر دیگری را بپذیرند.
در نهایت، فرمان الهی نازل شد؛ اگر پس از روشن شدن حقیقت باز هم اختلاف باقی ماند، ۲طرف به مباهله روی بیاورند؛ یعنی از خدا بخواهند دروغگو را رسوا کند.

فقط همین پنج نفر

قرار بود روز بعد همه چیز مشخص شود.مسیحیان تصور می‌کردند پیامبر با جمعی از یاران و بزرگان مسلمانان به میدان خواهد آمد.
اما صبح روز مباهله، صحنه‌ای دیدند که انتظارش را نداشتند.پیامبر آمد؛ در حالی که حسین(ع) را در آغوش داشت، دست حسن(ع) را گرفته بود، علی(ع) در کنارش راه می‌رفت و فاطمه(س) همراه آنان بود.
نه لشکری در کار بود و نه نمایش قدرتی.اما همان پنج نفر کافی بودند تا دل‌های هیئت نجران بلرزد.اسقف آنان وقتی این منظره را دید، رو به همراهانش کرد و گفت: «من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جا بکند، چنین خواهد شد.»و مباهله پیش از آنکه آغاز شود، پایان یافت.مسیحیان از مباهله عقب نشستند.چون فهمیدند کسی که در ادعای خود تردید داشته باشد، عزیزترین کسانش را به میدان نمی‌آورد.

خانواده سنگر است

دخترکم تا اینجای داستان را با دقت گوش داد.بعد نگاهی به جمعیت انداخت و گفت: «پس چرا پیامبر خانواده‌اش را آورد؟»پرسش مهمی بود، شاید مهم‌ترین پیام مباهله همین باشد.
پیامبر می‌توانست بسیاری از اصحابش را همراه خود ببرد، اما خدا خواست در بزرگ‌ترین صحنه اثبات حقانیت اسلام، خانواده پیامبر در مرکز ماجرا باشند.خواست به تاریخ نشان دهد که خانواده فقط محل زندگی نیست؛ سنگر حق است.جایی است که ایمان از آن آغاز می‌شود.
نگاهم به اطراف افتاد، به مادری که دست فرزندش را گرفته بود، به پدری که پرچم را روی دوش پسر کوچکش انداخته بود.به خانواده‌هایی که شانه به شانه هم در خیابان حضور داشتند.ناگهان احساس کردم مباهله چقدر به ما نزدیک است.

جبهه حق در برابر باطل

امروز هم جهان به ۲ جبهه تقسیم شده است؛ جبهه‌ای که حقیقت را می‌خواهد و جبهه‌ای که با همه توان در برابر حق ایستاده است.امروز هم جنگ فقط جنگ سلاح نیست.جنگ اراده‌هاست،جنگ روایت‌هاست، جنگ امید و ناامیدی و در نهایت جنگ هویت است.
و درست در چنین روزهایی است که مردم این سرزمین، نه به تنهایی، بلکه همراه خانواده‌هایشان به میدان می‌آیند.در کنار هم، دست در دست هم.همان‌گونه که پیامبر در روز مباهله آمد.شاید راز ماندگاری یک ملت همین باشد؛ اینکه وقتی پای حقیقت و وطن در میان است، فقط مردان به میدان نمی‌آیند، خانواده‌ها می‌آیند.مادران و پدران و فرزندان می‌آیند.و آن وقت است که، هیچ قدرتی نمی‌تواند چنین ملتی را از پا درآورد.
بیش از صد شبانه روز است که مردم ایران، که رهبر شهید آنان را «ملت مبعوث شده» خواند، برای یاری و دفاع از وطن، همچنان در خیابان ها ایستادگی می‌کنند.
دخترکم دستم را محکم‌تر گرفت و گفت: «پس مباهله فقط مال گذشته ها نیست؟» لبخند زدم و گفتم:«نه دخترقشنگم.. بعضی روزها در تاریخ تمام نمی‌شوند، فقط شکلشان عوض می‌شود.»و در دل فکر کردم که از صحرای نجران تا خیابان‌های امروز ما، هنوز یک حقیقت تغییر نکرده است: وقتی حق به میدان می‌آید، تنها نمی‌آید، خانواده‌اش را هم با خود می‌آورد.ما میراث‌دارِ آن یقینِ نبوی هستیم. ما با «پنج‌تن» آغاز کردیم و حالا ملتی هستیم که هر خانه‌اش، قسمتی از میدانِ مباهله است. صد شب ایستادگی، حالا تبدیل به هزار سال افتخار شده است. و ما یقین دارم، همان‌طور که مسیحیان نجران عقب‌نشینی کردند، امروز هم تمامِ کفر، دشمن آمریکایی صهیونیستی، در برابرِ اراده‌ی این ملت، چاره‌ای جز تسلیم نخواهد داشت.
17:45 - 20 خرداد 1405

0 بازدید