از شب مهتاب تا نقل و نبات بنی صدر!
خدا آن روزها را خوب به یاد دارد. همان روزها که یک ملت، جان و توانش را گذاشت برای آزادسازی خونینشهر از چنگال بعث عراق. تیر آخر را خدا اما شلیک کرد؛ خرمشهر آزاد شد.
گروه جامعه؛ نعیمه جاویدی: این روزها که مردم به فرمان رهبر لبیک گفتند و هر شب به خیابان آمدند تا دستان دشمن را از پشت ببندند، شاید شبیهترین روزهای تاریخ معاصر باشد به آن روزها که مردم حماسه آفریدند. همان روزها که نزدیک به چهل روز با چنگودندان با دستخالی، ارتش عراق را در کوچهپسکوچه های خرمشهر، سردرگم و معطل کردند. دشمن با تانک و توپ پر آمده بود و خیلی از مردم فقط سنگ، کوکتلمولوتف و تعداد کمی هم اسلحه داشتند برای مقاومت و دفاع. حصر و آزادسازی خرمشهر، حال و هوای غیورانه اما غریبی هم دارد. وقتی با خانواده شهدای آن روزها مصاحبه میکنی، اغلب میگویند که عزیزانشان علاوه بر زخم گلوله با تشنگی و گرسنگی از پا افتادند. بعضیهایشان وقتی شهید شدند، لبهایشان مثل چوب خشک شده بود. در شرح حماسه غیورانه خرمشهر همین بس که شهر غیرت و مقاومت، سخت از دست رفت و آسان هم به دست نیامد؛ مردم یک ایران جان و مالشان را پای خرمشهر گذاشتند و دستبهدامن خدا شدند و خدا دست رد به سینه کدام ملتی زده که تمام تلاشش در راه او و همه امیدش به او باشد؟! خرمشهر را خدا آزاد کرد...
مقاومت ۳۵ روزه تا نبرد ۲۴ روزهخرمشهر در انتهاییترین نقطه خوزستان قرار دارد. اسکلههای معروف این شهر در کرانه رودخانه کارون هستند. بهترین سوغاتی این خطه، ماهی، صنایعدستی هنر حصیربافی، رطب و انواع خرما و فرآوردههای مرتبط با آن است. بااینحال اما همه ایران و تمام ایرانیها از یک سوغات معنوی مهم این شهر سهم بردهاند. مقاومت، پایداری و جانبرکف بودن برای حفظ میهن، همان سوغات اعلایی است که خرمشهریها به ایران صادر کردهاند. این روزها که مردم در خیابانها بهپای انقلاب ایستادهاند، آدم را یاد روزهایی میاندازد که چندین هزار جوان، شهید شدند تا خرمشهر را آزاد کنند. این شهر، ۴ آبان ۱۳۵۹ به طور کامل به تصرف ارتش رژیم بعث عراق درآمد. مردم و رزمندگان با دستخالی در برابر ارتشی که بهترین تجهیزات خود و بیشترین نیروها را به میدان آورده بود، ۳۵ روز تمام مقاومت کردند. تاریخ معاصر را که مرور میکنی، متوجه میشوی نوشیدن یک لیوان آب، خوردن یکلقمه نان ساده به سختترین کار تبدیل شده بود. همهجا تعطیل بود. تعداد شهدا زیاد و هجوم دشمن بیامان. فرصتی اگر دست میداد، رزمندگان لقمه نان و هندوانه میخوردند و... شهید «بهروز مرادی» در توصیف آن ساعتها میگوید: «هر جا نگاه میکردی جنازه بود از توی کوچه و خیابانها تا پشتبام خانهها!» محاصره و اشغال خرمشهر ۵۷۵ روز ادامه داشت؛ تقریباً حدود ۱۹ ماه.
ایرانی؛ مرد روزهای سخت!نیمه دوم مهرماه سال ۱۳۵۹ بود که پس از تسلط عراق بر منطقه، بومیان و خانوادهها ناچار شدند کمکم از زادگاهشان جدا شوند؛ عدهای به تهران آمدند برخی به شیراز و شهرهای اطراف رفتند. بااینحال گروههای مقاومت ماندند و با حضور و نفوذشان در منطقه، زمینه را برای اجرای موفق عملیات «بیتالمقدس» که بعدها به «فتحالفتوح» معروف شد، فراهم کردند. عملیاتی که در چند مرحله و بعد از ۲۴ روز رزم بیامان و سخت انجام و پیروز شد. برای آزادسازی خرمشهر، دوراه پیش روی رزمندگان بود. یکی راه آسان و محتملتر و دیگری بسیار سختتر. دشمن روحیه ایرانی را نمیشناخت برای همین خودش را برای شیوه دوم آماده کرده بود که با تازیانه سخت شیوه دوم غافلگیر و تسلیم شد. درباره فتح خرمشهر سخنرانیهای فراوانی شد. از جان کلام امام خمینی(ره) و رهبر شهید میتوان اینگونه برداشت کرد که فتح خرمشهر یک مسئله عادی نبود. اینکه ۱۵ الی ۲۰ هزار نفر از نیروهای دشمن به صف و با پای خودشان اسیر شوند، مسئله عادی نیست بلکه عنایت الهی است.
مبارکباد اما مغرور نشوید!امام راحل در پیامی نسبت به خبر آزادسازی خرمشهر از لفظ «مبارک باد و هزاران بار مبارک باد» استفاده کردند. تعبیری که نشان میدهد این موضوع چقدر اهمیت دارد. ایشان فتح خرمشهر را «نصر عظیم» و «افتخار ابدی» یاد کردند. در پیام امام(ره)، تجلیل از رزمندگان، شانهبهشانه ستایش خداوند دیده میشود. بنیانگذار انقلاب، تشکر جانانه و کاملی از رزمندگان میکنند اما هشدار هم میدهند که این فتح بزرگ رقم نخورد مگر بااراده و یاری خداوند. ایشان غرور پس از پیروزی بزرگ را بدترین آفت و مکر شیطان و نیروها را از آن برحذر میکردند. این نگاه الهی در گوشهگوشه اخبار آزادسازی خرمشهر بروز و ظهور دارد؛ شهید «جهانآرا» به نیروهای خود گفت که اگر شهر سقوط کند دوباره آن را پس میگیریم و فتح میکنیم. مراقب باشید، ایمانتان سقوط نکند.جمله معروف منتسب به امام (ره) هم در واقع چکیدهای از تا کیدهای مکرر ایشان بر تقویت روحیه خداباوری است. ایشان درباره این آزادسازی به «و ما النصر الا من عندالله» و «وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» تأکید کردند. حتی در ماجرای طوفان طبس فرمودند: «شنها مأمور خدا بودند…» این روحیه، نفی تلاش نیروهای نظامی نیست بلکه تأکید بر این موضوع و تربیت بهتر قوای نظامی و مردمی است که اگر دین خدا را یاری کنند، تنها با توان و نیروی خود وارد میدان نمیشوند که یاری و قدرت الهی را هم به همراه خواهند داشت. در واقع این بیانات، شاهکلید فتحهای بزرگتر بعدی و در صورت غفلت، گودال سقوط را نشان میدهد. طبق کلام امام(ره) در عملیات بیتالمقدس یعنی با این نگاه، فتحهای بزرگتر و آزادسازی قدس هم میسر خواهد بود.
صبحانه در خرمشهر، ناهار در بصره! مرور خاطرات مردم از واقعه اشغال خرمشهر کم شنیدنی نیست. بهخصوص روزهای قبل از حمله. همان روزها که نیروهای نظامی دشمن در مرز با تمام قوا و ادوات جنگی حضور داشتند. به بومیان خرمشهر بهدروغ میگفتند که در حال مانور و تمرین برای رزمایش هستند. در حالیکه عوامل بعث، همان روزها هم در حال جاسوسی بودند. در نوشتههای خودشان هست که: «ما حتی در راهپیمایی هم با شما بودیم...»! اما رابطه مردم ایران و عراق قبل از جنگ چنان با هم خوب بود که بود که وصلت میکردند. عراقیهای حاشیه اروند بهجای خرید از بازار بصره با بلم میآمدند بازار خرمشهر. خرمشهریها هم خیلی وقتها صبحانه را در خرمشهر میخوردند و ناهار را در بصره. آنها در بازار خرمشهر کار میکردند و مردم ما هم آن سوی شط هم در نجف و کربلا.
از مبارزه با 80 کشور تا سپاه بدر!همین روابط گرم بود که باعث شده بود مردم هر دو کشور پیش خودشان بگویند: این جنگ، ۱۰ روز بیشتر طول نمیکشد، مگر عراقیها میتوانند با ایران در قهر و خصم باشند؟ اما با جنگافروزی غربی و آمریکایی که صدام و رژیم بعث را علیه ایران ساماندهی، تقویت و هدایت میکرد، همه چیز ممکن بود. آمریکا با تحریمها و جاسوسی با ماهوارههایش علیه ایران، صدام حسین را برای مقابله با ایران هدایت و از نظر تجهیزات و اطلاعات حمایت میکرد. در این جنگ طبق آنچه مرکز اسناد انقلاب اسلامی میگوید بیش از 80 كشور بهصورت رسمی و غیررسمی عراق را یاری میدادند بهخصوص غربیها. همان کشورهایی که ایران را برای دریافت سیمخاردار؛ تجهیزات غیرنظامی تحریم کرده بودند. مردم درست فکر میکردند؛ ایرانی با عراقی، مسلمان با مسلمان و شیعه با شیعه نمیتوانست، بجنگد. برای همین بود که نیروهای عراقی در اولین فرصت آماده اسارت میشدند، بعد در قالب سپاه «بدر» نه علیه عراق! که علیه صدام، آمریکا و کشورهای غربی و آتشبیارمعرکه میجنگیدند!
خراج بیشتر برای دوباره ایرانی؛ دوباره ایران!برایآنکه خرمشهر و چونوچرایی اشغال تا آزادسازی آن را بهتر بشناسیم، بد نیست بدانیم که این شهر و آبادان در طول تاریخ چند بار مورد طمع، تهاجم و تصرف دشمنان قرار گرفتهاند. خرمشهر نامهای متفاوتی در کارنامه خود داشته برای مثال همان نام معروف «محمره» که در دوره عثمانیها هم رایج بود، در جنگ ایران و عراق هم دوباره شنیده شد. یکی از روایتهای جالب درباره این شهر راهبُردی با سرنوشت پر فراز و نشیب، مربوط میشود به دوران صدارت عظمی امیرکبیر. امیر، نماینده ایران برای بازپسگیری محمره یا همان خرمشهر و آبادان و مذاکره با عثمانی بود. دولت عثمانی برای اینکه سران عرب را متقاعد و متمایل کند تا همچنان زیر نظرش باقی بمانند، وعده معافیت مالیاتی داد. ایرانیها اما از تمایل غیوران عرب برای برگشتن به آغوش وطن اطلاع داشتند و گفتند اگر تمایل به بازگشت دارند باید مالیات بیشتری بدهند. این خفت بزرگ تاریخی برای دولت عثمانی بود که قبایل محمره برای رهاشدن از یوغ استعمار حاضر بودند، خراج سنگینتری بدهند. این شد که در معاهده «ارزروم» محمره یا همان خرمشهر ما دوباره به نقشه ایران پیوست و عثمانی از زیادهخواهی و زیادهگویی منع شد.صدام حسین هم دیکتاتوری بود که با حمایت و آتشافروزی غربیها و آمریکا مثل مهرهای که روزی باید بسوزد، در نقشه آمریکا که با تحقیر آنچنانی در بهمن ۱۳۵۷ از ایران بیرون رانده شد، بازی کرد. در نهایت پس از ۸ سال درگیری به توافقنامه پایان حمله به ایران تن داد بدون اینکه حتی بتواند یک سانتیمتر از آبوخاک این کشور را تصرف کند!خرمشهر، مهمترین شهری بود که عراق توانست در ماههای ابتدایی جنگ تصرف کند.
خمپاره مگر نقل و نبات است؟!عوامل مهمی در سقوط خرمشهر دخیل بود که از مهمترین آن میتوان به تعلل رئیسجمهور وقت یعنی «ابوالحسن بنیصدر» در تجهیز نیروهای مستقر در شهر اشاره کرد. با شروع جنگ بنیصدر گفت که «ما زمین میدهیم و زمان میگیریم.» بهخاطر اعتقاد به این روش جنگی و تعلل و وقتکشی، دشمن متجاوز توانست از فرصت پیشآمده استفاده کند. آیتالله «عبدالله محمدی»، امامجمعه وقت خرمشهر در كتاب خاطرات خود در مورد خیانتهای بنیصدر كه به سقوط خرمشهر انجامید، میگوید: «دو نفر را مأمور كردیم تا به اهواز بروند و با بنیصدر دیدار كنند و بگویند كه حداقل چند گلوله توپ و خمپاره به ما بدهد. بنیصدر هم جواب داده بود كه گلوله توپ و خمپاره مگر نقلونبات است كه به شما بدهیم؟! دوستان ما هم دستخالی برگشتند.» در همان روزها که خرمشهر در اشغال نیروهای بعثی بود، حضرت آیتالله خامنهای نامهای به بنیصدر نوشته و فرمودند که با اتخاذ تدابیر نظامی صحیح میتوان از اشغال خرمشهر جلوگیری کرد. ایشان همچنین در این نامه هشدار دادند که در صورت استقرار دو تیپ زرهی در اطراف سوسنگرد، میتوان از سقوط شهر جلوگیری به عمل آورد.
غربت خرمشهر را به چشم دید!آیتالله خامنهای در تاریخ 31 خرداد سال 1360 در جلسه بررسی کفایت سیاسی بنیصدر که پس از 209 روز از اشغال خرمشهر برگزار میشد، به این مکاتبه اشاره کرده و بیکفایتی رئیسجمهور وقت را عامل اصلی سقوط این شهر دانستند. رهبر شهید، همچنین در تاریخ خرداد 1384 در دیدار جمعی از ایثارگران و خانوادههای شهدا، خاطره حضور خود در خرمشهر را اینگونه روایت میکنند: «بنده در همان دوران غربت - وقتی خرمشهر در اشغال دشمنان بیگانه بود - نزدیک پل خرمشهر رفتم و به چشمِ خودم دیدم وضعیت چگونه است. فضا غمآلود و دلها سرشار از غصه بود...» ایشان همچنین در 11 شهریور 1372 درباره حضور خود در خرمشهر و سخنرانی برای رزمندگان اسلام در این منطقه در روزهایی که این شهر در اشغال نیروهای بعثی بود، خاطره جالبی را مرور کردند: «در مرکزی که متعلّق به بسیج فارس بود، مشغول سخنرانی بودم. شیرازیها بودند و تهرانیها؛ و سخنرانی اوّلِ ورودم به آبادان بود. قبلاً هیچکس نمیدانست من به آنجا آمدهام. چهار، پنج نفر همراه من بودند و همینطور گفتیم: برویم تا بچهها را پیدا کنیم. از طرف جزیره آبادان که وارد شهر آبادان میشدیم، رفتیم خرمشهر. آن قسمت اشغال نشده خرمشهر، محلّی بود که جوانان آنجا بودند. رفتم برای بسیجیها سخنرانی کردم.»
آمدیم، نبودید!در آمارها گفته میشود ۶۰۳۰ نفر در عملیات بیتالمقدس؛ عملیات شکست حصر خرمشهر به شهادت رسیدند تا این خطه عزیز دوباره به آغوش وطن برگردد. این آمار به طور تقریبی با اسناد بجا مانده و مکاتبات فرماندهان آن دوران تطابق دارد. همچنین مطابق آنچه در منابع بنیاد شهید، جمعآوری شده از آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ تا سقوط فرمانداری و تصرف شهر در تاریخ ۴ آبان سال ۱۳۵۹، ۷۳۵ نفر در محدوده خرمشهر و اطراف آن به شهادت رسیدند. این تعداد ۱۷ درصد از کل شهدای کشور در آن بازه زمانی است. درباره شهدای دوره مقاومت و آزادسازی خرمشهر اما یک نکته عمیق و جالب وجود دارد.
خون ایران برای خرمشهر جوشیدشهدای عملیات بیتالمقدس در بهار سال ۱۳۶۱ کسانی هستند که از نقاط مختلف ایران برای آزادسازی خرمشهر به خوزستان آمدند. درست برعکس آمار شهدای مقاومت ۴۵ روزه پیش از تصرف خرمشهر که بیشترشان زاده و ساکن خرمشهر بودند. در عملیات بیتالمقدس تنها ۳۸ نفر از افرادی که در شهر یا اطراف آن به شهادت رسیدند، اهل خرمشهر بودند یعنی ۶ دهم درصد. الباقی افرادی هستند که از هر گوشه ایران جانشان را کف دست گذاشتند و با آزادکردن خرمشهر، ضربه مهلکی به بعث و طراحان غربی - آمریکایی این جنگ وارد کردند. این ضربه برای صدام چنان سنگین بود که میگویند تا 24 ساعت بعدازاین واقعه، همیشه و همهجا یک پزشک همراهش بود.
آقایان جئنا لنبقی! آمدیم، نبودید...در یک بازی رسانهای، غرب و بعث عراق ادعا کرد که به خرمشهر نیامده بودند که بمانند! در واقع با این شیوه نخنما میخواستند بگویند آنچه اتفاق افتاده، روال جنگ و ترک اختیاری و آگاهانه بوده نه آزادسازی شهر توسط نیروهای ایرانی! اما بر کسی پوشیده نبود که صدام در حرفهایش مدام خرمشهر را «مروارید شط العرب» صدا میزد. بعثیها در اعلامیه ای میگفتند: خرمشهر مانند بالشی است که بصره روی آن آرمیده است. آنها اراده کرده بودند خرمشهر را برای همیشه از خاک ایران جدا کنند. عراقیها قبل از تصرف کامل شهر، روی دیوار شهر نوشته بودند: «جئنا لنبقی»؛ «آمدهایم که بمانیم» شهید «بهروز مرادی» اما یکی از دانشجویان خوشفکر و دلاوران خرمشهری در این باره با انتشار عکس آن دیوارنوشته گفت: «ما که نگفتیم که خودتان روی دیوارنوشته بودید!» او در پاسخ به این ادعای پوشالی برای پرداخت شکست بعث نوشت: «آمدیم، نبودید!» او با دو کلمه دشمن و پدرخوانده استکباری او را تحقیر کرد.
شب آخر؛ شب مهتاب و چه سخت بود!اما بد نیست کمی هم درباره شهید بهروز مرادی بدانیم. جوان فعالی که دستی بر خطاطی داشت و روی تابلوی ورودی خرمشهر نوشت: «به خرمشهر خوش آمدید، جمعیت ۳۶ «میلیون نفر!» این جمله و یادگاریِ شهید تأییدکننده همان غیرت ملی است که هر شهروند از هر گوشه از ایران احساس وظیفه میکرد برای برگرداندن خرمشهر به آغوش وطن! او علاوه اینکه صیاد قهاری در جنگ بود، جنگ و تبلیغات فرهنگی را خیلی مهم میدانست. روی دیواری نوشت: «این شهر به خون شهدا مطهر است. با وضو وارد شوید!». او صنایعدستی میخواند؛ تاریخ شهر و کشورش را خوب میدانست. عکاس، نقاش و خطاط هم بود. جزو معدود نفراتی بود که تا آخرین لحظه در خرمشهر و حتی تا حوالی اواخر جنگ جنگید او درباره روزهای مقاومت خرمشهر میگفت: خانهای را صبح میگرفتیم، شب دوباره پس میگرفتند. کار اصلاً ساده نبود. آمبولانس ما فرغون بود و گاریهای بازارروز. دشمن تا بن دندان مسلح بود ما اما مردانه جنگیدیم. یک روز در ذوالفقاری بودیم که یک روزنامه را بادآورد. دختر و پسر جیش الشعبی بعثی اسلحه به دست، عکس یادگاری با مسجد گرفته بودند و مسجد جامع را با کلاشنیکف میزدند! شب آخر قبل از اشغال خرمشهر خیلی سخت بود؛ شب مهتاب بود. دست میکشیدیم به آجرهای مسجد. هر جا را میگشتی یک جنازه بود...
پدرها، مادرها بچه ها را نُنر بار نیاورید!شهید مرادی در مصاحبهای میزان عشقش به میهن را آشکار کرد: «یا جنازه ما را از اینجا میبرند یا اینکه ما خرمشهر را نجات میدهیم. ما مصمم هستیم. ما سربازانی هستیم که با اسلحه نمیجنگیم همانطور که با کوکتل مولوتوف در خرمشهر جنگیدیم.» دو هزار قطعه عکس یادگار تلاش او در ثبت مظلومیت خرمشهر و رزمندگان آن است. او چهارم خرداد 1367 با سمت فرمانده دسته در شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر، شهید شد. اما حیف است درباره شهید جهانآرا، شهید مرادی و خرمشهر نوشت اما یادی از نوجوان شهید؛ «بهنام محمدی» نکرد. نوجوان ۱۴ساله که بعثیها از دست او خون گریه میکردند. ریزجثه بود. برای همین وقتی خرمشهر اشغال شد هر بار که توسط عراقیها دستگیر میشد، جوری گریه میکرد که انگار خانوادهاش را گمکرده است. دل بعثیها کباب میشد برایش. زبان آنها را خوب میدانست از همین موضوع استفاده میکرد و اطلاعات و برنامه حملههایشان را به خودیها میرساند.یکبار که لو رفت و سیلی خورد با گذاشتن دست روی صورت و علامت دادن مسیر حرکت عراقیها را لو داد. از سنگر عراقیها مهمات برای رزمندگان دستخالی ایرانی میآورد. آب و غذا تأمین میکرد. یکبار حتی رفته بود روی یکی از مقرهای دشمن، پرچم بعث را پایین کشیده و پرچم ایران را بالا برده بود. همین کارش چنان روحیهای به رزمندگان ایرانی در روزهای سخت مقاومت داد که خدا میداند. وصیتنامه او شاید جالبترین وصیتنامه شهدا و جنگ باشد: «پدرها، مادرها بچهها را لوس و نُنر بار نیاورید!»
20:44 - 4 خرداد 1405