نسخه پیشنهادی برای بازسازی اقتصاد ایران با سرمایه چینی
یک کارشناس اقتصاد بینالملل معتقد است ایرانِ پساجنگ برای بازسازی زیرساختها و توسعه صنعتی، ناچار به استفاده از مدلهای جدید جذب سرمایه و فاینانس چینی است؛ مدلی که باید با مشارکت بخش خصوصی و تضمینهای دولتی همراه شود.
گروه اقتصادی خبرگزاری فارس؛ در سالهای اخیر، روابط اقتصادی ایران و چین همواره یکی از مهمترین محورهای بحث در سیاست خارجی و اقتصاد ایران بوده است؛ رابطهای که با وجود ظرفیتهای گسترده، هنوز نتوانسته به سطحی متناسب با نیازهای دو کشور برسد.حالا با تغییرات گسترده در نظم بینالملل، تشدید رقابت چین و آمریکا و همچنین ضرورت بازسازی و توسعه اقتصادی ایران، دوباره بحث نقش چین در آینده اقتصاد ایران به یکی از موضوعات مهم سیاستگذاری تبدیل شده است.احمد صالحی، کارشناس اقتصاد بینالملل در گفتوگو با فارس با نگاهی راهبردی به الزامات همکاری تهران و پکن، از ضرورت وجود یک «مدیر پروژه» قدرتمند برای پرونده چین سخن میگوید و معتقد است ایرانِ پس از جنگ میتواند با مدلهای جدید تأمین مالی و مشارکت دادن بخش خصوصی، مسیر تازهای در جذب سرمایه و فاینانس چینی باز کند.او همچنین به تجربههای ناموفق گذشته، تغییر رفتار چین در برابر آمریکا و اهمیت تعریف یک برنامه توسعه صنعتی برای آینده ایران میپردازد.
مشروح این گفتگو را در زیر بخوانید:فارس: یکی از موضوعاتی که خیلی درباره آن بحث میشود، ارتباط ایران و چین و عدم استفاده ایران از ظرفیت چین برای بیاثر کردن تحریمهاست. الان محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس بهعنوان نماینده ویژه ایران در چین انتخاب شده است. این انتخاب چه پیامی به چین میدهد و چقدر میتواند آن بیبرنامگی ایران در رابطه با مسائل مختلف با چین را جبران کند؟صالحی: در تمام این سالها در رسانهها مطرح شده که رابطه اقتصادی ایران و چین نیازمند یک مدیر پروژه توانمند است که باید دو ویژگی داشته باشد. ویژگی اول این است که تراز بالای سیاسی داشته باشد و ویژگی دوم اینکه بیکار باشد؛ به این معنا که مشخصاً بتواند روی این پروژه وقت بگذارد.انتخاب آقای قالیباف، خروجیِ ویژگی اول را حتماً دارد؛ چون چینیها علاقهمند نیستند مثلاً با وزیر اقتصاد ما، که رئیس کمیسیون مشترک است، صحبت کنند. شاید این برگردد به اینکه در چین با یک سیستم تمرکزگرا مواجه هستیم که خیلی از مسائل آن از ساختار کمونیستی منشعب میشود. البته چین در چند دهه گذشته بهشدت به سمت فعالیتهای اقتصادیِ باز حرکت کرده، اما تصمیمگیریهای کلان همچنان بهصورت متمرکز در آنجا انجام میشود.
نکته اول این است که بخشهای امنیتی و سیاسیِ حزب مرکزی کمونیست علاقه دارند با کسی بنشینند که دیگر لازم نباشد دوباره با فرد دیگری جلسه بگذارند؛ یعنی فردی که بدانند تراز بالای سیاسی دارد و حرفی که میزند، قابل اتکاست.ما در این زمینه یک اشتباه هم داشتیم. در دوره آقای لاریجانی، که واقعاً تجربه مثبتی بود، حدود ۱۵ کارگروه تشکیل شد؛ کارگروه نفت و گاز، حملونقل، روابط مالی، دانشگاهی و روابط علمی، کاربرد نظامی و بخشهای مختلف دیگر. اینها هر هفته جلسه داشتند و مطلب تولید میکردند. یعنی اگر میگفتید حالا با چین به جمعبندی رسیدهایم و میخواهیم بدانیم در زمینه کریدور باید چه کار کنیم، آن کارگروه مربوطه یکسری بسته آمادهشده را جلوی سیاستگذار یا وزیر مربوطه میگذاشت.اینکه کیفیت آن مطالب چقدر مثبت یا منفی، خوب یا بد بود، بستگی به تیم کارشناسی داشت. ما الآن درباره مدل صحبت میکنیم و مدل، مدلی بود که کار میکرد و مناسب بود. اشتباهی که ما کردیم، البته اشتباه راهبردی نبود و اشتباه کوچکی بود، این بود که آقای لاریجانی در انتخابات ریاستجمهوری رد صلاحیت شد. نمیخواهم بگویم رد صلاحیت ایشان درست بود یا غلط؛ بحثم این است که این اتفاق چه پیامی به طرف مقابل داد. یعنی کسی که با او نشسته بودید و متن اولیه قرارداد ۲۵ ساله را نوشته بودید و میخواستید وارد یک فضای جدید شوید، بعد میبیند که ظاهراً در داخل کشور خودتان او را قبول ندارند. خب، این پیام خاصی منتقل میکند.
شاید واقعاً صلاحیت آقای لاریجانی مورد سؤال بود؛ من اصلاً وارد این بحث نمیشوم. هرچند همه ما امروز، بعد از آن کامبکی که ایشان داشتند و آن صبوریای که در آن مقطع پس از رد صلاحیت نشان دادند، و اتفاقاتی که در سالهای اخیر رخ داد، دیدیم که چه نقش بسزایی ایفا کردند.اما ویژگی دوم این بود که عرض کردم آن فرد، علاوه بر تراز سیاسی، باید بیکار هم باشد. قالیباف بیکار نیست و مجلس خیلی سرش را شلوغ کرده است، اما من امیدوارم با پرکاری، که یکی از ویژگیهای ایشان است، بتواند این مسئله را مدیریت کند. طبیعتاً باید وقت مفصلی بگذارد و امیدوارم این کار را بکند تا آن بخش دوم جبران شود.اشکال ما همیشه این بوده که برای این موضوع وقت نمیگذاشتند. یا معاون اول مسئول پرونده میشد یا معاونِ معاون اول؛ در حالی که آنها کلی کار دیگر داشتند و این موضوع لابهلای کارهایشان مغفول میماند. این اتفاق نباید اینبار هم تکرار شود.
فارس: به نظر شما چرا در سالهای گذشته ایران نتوانسته در پروژههای کلان اقتصادی، بهویژه در همکاری با کشورهایی مثل چین و روسیه، از مرحله توافقات سیاسی وارد فاز اجرایی موفق شود؟صالحی: دلایل متعددی دارد. من همیشه عرض کردهام که اشکال ما وقتی وارد اجرا و جزئیات میشویم، خودش را نشان میدهد. ما تجربه عینی در روابط با روسیه داریم و چون خودمان بهصورت اجرایی وسط ماجرا بودیم، از نزدیک آن را لمس کردیم. شاید یک روز فرصت شود که این مطالب بازخوانی شود و بررسی کنیم که در جزئیات چه اشتباهاتی داشتیم. این اشتباهات را دیگر نباید در پرونده چین تکرار کنیم.یک نکته دیگر اینکه الآن، بالاخره جنگ تمام خواهد شد و موضوع بازسازی به یک ترند در کشور تبدیل میشود. اینکه ما این بازسازی را چگونه انجام بدهیم، خودش یک بحث است که فعلاً به آن ورود نمیکنم. حتماً باید این بازسازی منطبق شود با برنامه توسعه صنعتی کشورمان؛ برنامهای که ما الآن نداریم.یعنی ما الآن حتی در جامعهمان هم نمیدانیم ۲۰ سال بعد ایران قرار است کجا باشد؛ یک جامعه کشاورزی، یک جامعه صنعتی، نفتفروش، فروشنده مواد خام یا معدنی؟ ترکیب ما در این حوزهها چیست؟ واقعاً این موضوع بازسازی شاید این امکان را برای ما فراهم کند که عقلا و کارشناسان بنشینند، البته با لحاظ شدن دیدگاههای مختلف و این برنامه توسعه صنعتی ایران را تدوین کنند تا بدانیم ۲۰ سال بعد کجا میخواهیم باشیم. بعد، بر اساس آن برنامه، بازسازی را انجام بدهیم.
این برنامه از این جهت مهم است که که شاید ما بعضی از کارخانههایی را که آسیب دیدهاند، اصلاً نخواهیم بازسازی کنیم. یعنی اساساً مثال میزنم ــ هرچند میدانم مثال ناقصی است ــ فرض کنید در تولید برخی محصولات پتروشیمی، مثلاً متانول، زیانده بودهایم. یعنی گاز را با کلی آسیب و تخریب محیطزیستی و کلی مشکلات مدیریتی و بریز و بپاش، تبدیل به متانول میکردیم و میفروختیم، در حالی که سود چندانی هم نداشت و حتی زیانده بود در حالیکه همان گاز را میتوانستیم مثلاً به عراق یا ترکیه بدهیم و از این طریق وابستگی متقابل در روابط بینالملل ایجاد کنیم و تقریباً همان سود را هم ببریم، بدون آنکه گرفتار اختلاس، تخریب محیطزیست و مشکلات دیگر شویم. از این جنس است که میگویم بازسازی باید بر مبنای منطق و برنامه توسعه صنعتی انجام شود. اما اینکه منابع مالی آن از کجا قرار است تأمین شود باید بگویم که چه ۲۰ میلیارد دلار چه ۲۰۰ میلیارد دلار منابع مالی برای بازسازی نداریم. ما منابع برای بازسازی را حتما از چین باید بگیریم. باید درباره مسائل انضمامی و روی زمین صحبت کنیم. اینکه بگوییم مردم بیایند دلارهایی را که در خانههایشان نگه داشتهاند وارد سرمایهگذاری کنند، حرف خوبی است اما شاید عملی نشود.
تجربه هم نشان داده که نشده است. بنابراین باید اجرایی و واقعی حرف بزنیم. البته مشارکت مردم مهم است و اساساً موضوع مهمی است، اما اول باید یک افق روشن برای مردم ایجاد شود؛ مردم باید بدانند این واحد پتروشیمی قرار است به نتیجه برسد. این افق روشن چگونه میتواند ایجاد شود؟ به نظر میرسد جز منابع چینی، راه دیگری وجود ندارد. یک الگو این است که بگوییم رئیس بانک مرکزی یا مدیر پروژه پرونده چین، با یک تیم چندنفره، بروند و در سطح کلان با چینیها توافق کنند که این فاینانس وارد شود. اما تجربه نشان داده که این مدل تا حالا جواب نداده است.
فارس: چرا این مدل جواب نداده؟صالحی: اول اینکه ما در داخل خودمان دچار بسته بودن بودیم. تا آن بسته نهایی شکل بگیرد، دعواهای زیادی بین پروژههای مختلف وجود داشت که کدام پروژه داخل بسته برود یا نرود. چون قرار بود دولت ضمانت بدهد، در بالاترین سطح دولت تعیین میشد که کدام پروژه داخل بسته قرار بگیرد یا نگیرد.وقتها ما فکر میکنیم اگر در رأس تصمیمگیری کنیم، همهچیز تا پایین اجرا میشود، در حالیکه اینطور نیست. ممکن است در بالا اراده وجود داشته باشد و چند جلسه هم برگزار شود، اما آنها نمیتوانند برای مثلاً فاینانس یک پتروشیمی در فلان استان، بانک عامل در چین انتخاب کنند و همه جزئیات را جلو ببرند.چه کسی بهترین فرد برای آوردن فاینانس آن پتروشیمی است؟ مدیرعامل و تیم مدیریتی همان پتروشیمی.ایرانِ قبل از جنگ و ایرانِ بعد از جنگ با هم فرق میکنند. به نظر میرسد چینیها باید به این باور برسند، اگر تا الآن نرسیدهاند که فکر میکنم رسیدهاند، اینکه ایرانِ بعد از جنگ، یک نظام باثبات است که قابل فروپاشی نیست.
آمریکا تقریباً تمام ابزارهایش را علیه این کشور به کار گرفته؛ از کودتای داخلی و برنامهریزی برای حمله زمینی گرفته تا زدن زیرساختها، بمباران، ترور رهبران سیاسی و مجموعهای از گزینههای دیگر. با این حال این نظام همچنان پابرجاست و حتی در حوزه امنیت داخلی میتوان گفت وضعیت ما بهتر هم شده است.این پیام باید به طرف مقابل منتقل شود و ما باید بیشتر روی آن تأکید کنیم. این موضوع حتماً روی تصمیم چین برای همکاری با ایران اثر میگذارد.اما روش کار چگونه باید باشد؟ فرض کنید بسیاری از واحدهای ما، چه آنهایی که آسیب دیدهاند و چه آنهایی که نیازمند فاینانس برای توسعه یا پروژههای جدید هستند، مشتری بالقوهای در چین دارند یا میتوانند پیدا کنند.ما در سطح دولت یک کار باید انجام بدهیم و در سطح بنگاه هم یک کار دیگر. دولت باید ضمانتنامههای لازم را ارائه کند و بازپرداخت اقساط را تضمین کند. به نظر من، این بازپرداخت میتواند از محل نفت یا محصولات خود کارخانهها انجام شود.طرف چینی در عمل با مدیرعامل همان کارخانه ایرانی طرف میشود. مدیرعامل میرود یک مشتری چینی پیدا میکند و با او قرارداد فروش یا پیشفروش پنجساله محصول میبندد، شاید با پنج یا ده درصد تخفیف، تا برای طرف چینی جذاب شود. بعد به طرف چینی میگوید که کار من نیست که با بانک چینی، بیمه و دولت چین هماهنگ کنم؛ این کار توست. تو برو بانک عامل پیدا کن، بیمه بگیر، مجوزهای دولتی را بگیر و فاینانس را بیاور. جذابیتش هم این است که آن محصول را با تخفیف و برای مدت مشخص دریافت میکند. این یعنی شما مردم و بخش خصوصی را وارد بازی میکنید و همهچیز را در رأس متمرکز نمیکنید؛ چون تجربه نشان داده که آن مدل جواب نمیدهد.
دولت چه کار باید بکند؟ دولت باید اولاً فضای سیاسی کلان را فراهم کند و ثانیاً در جاهایی که لازم است، ضمانتنامه دولتی و مجوزهای لازم را ارائه بدهد تا طرف چینی مطمئن باشد که پولش بازمیگردد.پس هر فاینانسی که قرار است بیاید، دولت وظیفه دارد به طرف چینی اطمینان بدهد که بازپرداخت انجام میشود. این کار هم سخت نیست؛ چون ما هم نفت داریم، هم محصولات کارخانهها را داریم و هم تنگه هرمز را. اینجا میخواهم یک پیوند بزنم به ایدهای که روی آن کار شده و آن این است که چینیها را در عواید ناشی از تنگه هرمز شریک کنیم.
به نظر من خیلی مهم است که برخی بازیگران مهم را در موضوع تنگه هرمز ذینفع کنیم. اگر چینیها در عواید هرمز شریک شوند، دیگر در مقابل ما قرار نمیگیرند، بلکه کنار ما خواهند ایستاد. این همان هنر دیپلماسی اقتصادی است. اگر این کار انجام شود، ما میتوانیم بازپرداخت را از محل نفت، محصولات و عواید هرمز تضمین کنیم و دولت هم تضمین قطعی بدهد.فارس: شما در مورد فاینانس صحبت کردید تجربه ایران در مورد فاینانس چی میگوید؟ آیا توانستیم منابع جذب کنیم اگر نه چرا نتوانستیم؟یکی از دلایل اصلی بر اینکه تا الآن تجربه موفقی نداشتیم، این بود که بیش از حد متمرکز عمل میکردیم. قرار بود چند کارمند دولتی بروند و میلیاردها دلار فاینانس بیاورند، در حالیکه این شدنی نبود. مدل درست این است که خودِ بنگاهِ نیازمندِ فاینانس، پیشانیِ مذاکرات باشد و دولت فقط از او حمایت کند؛ با تضمین بازپرداخت، مجوزها و حمایتهای لازم.نکته دوم این است که فضای بینالملل هم تغییر کرده است. من همیشه میگویم بعد از اف-۲۲، کودتای داخلی، حمله زمینی، ترور رهبران و همه ابزارهایی که آمریکا به کار گرفت، دیگر مرحلهٔ بعدی این است که آدمفضاییها را بیاورند! یعنی تقریباً همه گزینهها را امتحان کردند.چینیها این صحنه را میبینند. از طرف دیگر، برای اولین بار، چینیها در سفر اخیر ترامپ با آمریکا از موضع قدرت صحبت کردند. مدل سیاست خارجی چین در ۴۰ یا ۴۵ سال گذشته این بود که روی توسعه اقتصادی تمرکز کند و وارد سیاست تهاجمی نشود، اما از جنگ تعرفهای آوریل ۲۰۲۵ به این طرف، چین اعلام کرد که اگر آمریکا جنگ بخواهد، تا آخرین توانش خواهد ایستاد.
واقعیت این است که آمریکا در جنگ تعرفهای ۲۰۲۵ شکست خورد، هرچند در داخل کشور ما کمتر به آن پرداخته شد. قرار بود ترامپ در سفر اخیرش دست برتر را در مذاکره با چین به دست بیاورد، اما این اتفاق نیفتاد و عملاً در آن سفر تحقیر شد.در حوزه تایوان چین خیلی صریح اعلام کرد که اگر موضوع درست مدیریت نشود، ممکن است کار به جنگ بکشد. آمریکا در مقابل چه گفت؟ گفت: «من ۹۰۰۰ مایل نیامدهام که تایوان اعلام استقلال کند و همهچیز به هم بریزد.» حتی گفت آن بسته ۱۴ میلیارد دلاری فروش سلاح را فعلاً امضا نمیکند؛ شاید بعداً امضا کند، اما فعلاً نه. این عملاً یک عقبنشینی بود.حتی رئیسجمهور تایوان هم مصاحبهای کرد و گفت که موضوع تایوان مربوط به ۲۳ میلیون نفر جمعیت تایوان است و رئیسجمهور یک کشور خارجی نمیتواند برای آن تصمیم بگیرد.در حوزه فناوری هم دیدید که انویدیا میخواست چیپست مخصوص بازار چین را بهعنوان یک امتیاز به چین بفروشد، اما چینیها گفتند اصلاً این را نمیخواهیم و حتی برای دستگاههای دولتی استفاده از آن را ممنوع کردند و گفتند میخواهیم از چیپستهای تولید داخل چین استفاده کنیم.
اینها تغییراتی است که در نظم بینالملل و در مواجهه دو قدرت بزرگ نسبت به گذشته ایجاد شده و این امید را به ما میدهد که اگر این بار مدبرانه جلو برویم و موضوع فاینانس را پیگیری کنیم، به نتیجه برسیم.کارهای دیگری هم بهعنوان مکمل به این پروژه اضافه کرد. یکی از آنها که خیلی دربارهاش صحبت شده، تأمین کالای اساسی است. ممکن است کسی بگوید چین خودش تولیدکننده کالای اساسی نیست، اما فروشنده کالای اساسی هست. همانطور که شرکت کارگیل هم همه غلات را در خاک آمریکا تولید نمیکرد و از جاهای دیگر خریداری میکرد.
ممکن است کسی بگوید با پنج شرکت اول چین در حوزه غلات صحبت کردهایم، اما آنها بهخاطر تحریمها و ملاحظاتشان با آمریکا وارد همکاری نمیشوند؛ چون امنیت غذایی برایشان مهم است.اما اگر با شرکت دهم چین کار کنیم چه؟ ما سالانه حدود ۱۵ میلیارد دلار واردات غذا داریم. اگر مثلاً ۵ میلیارد دلار را روی میز بگذاریم، برای شرکتی که رتبه دهم تأمین غلات در چین را دارد، جذاب میشود که خودش برود و سازوکارهای لازم را در چین حل کند، لجستیک را سامان بدهد و پولش را هم بگیرد.نکته مهم این است که در حوزه غلات و کالای اساسی، با حدود ۱۰ قرارداد میشود سالانه ۵ میلیارد دلار کار کرد؛ چون تعداد اقلام محدود است، مثل ذرت دامی، کنجاله سویا، گندم و چند قلم دیگر.یعنی شما با تعداد کمی قرارداد و مذاکره، به حجم بالایی از گردش مالی میرسید. وقتی این گردش مالی ۵ میلیارد دلاری شکل گرفت، بعد از یکی دو سال میتوان آرامآرام حوزههای دیگر مثل صنعت و کالا را هم وارد همین مسیر مالی کرد؛ مسیری که میتواند شفاف و رسمی باشد.ما تجربه SPV را در چین داشتیم. از سال ۹۵ تا ۹۹ بانک مرکزی روی آن کار کرد. بعضی وقتها ما بانک مرکزی را نقد میکنیم که میتوانست بهتر کار کند که این هم به جای خودش درست اما شاید تصور عمومی این باشد که بخش بانکی ما در چین یک دفتر با ۳۰ کارمند دارد، اما واقعیت این است که یک نفر بلند شده رفته و یک SPV راه انداخته است و چند ده میلیارد دلار تراکنش انجام داده است. این تجربه را میتوان توسعه داد.این گفتوگو ادامه دارد...#بازسازی#فاینانس_چین#سرمایه_گذاری 11:13 - 14 خرداد 1405