مناظره یا تردیدافکنی؟ آسیبشناسی گفتوگوهای اعتقادی روی آنتن
در روزهای اخیر مناظرهای میان حجتالاسلام حامد کاشانی و فردی دیگر برگزار شد؛ مناظرهای که اگرچه از نظر علمی، پاسخ دقیقی به شبهات بود، اما آنچه اهمیت بیشتری دارد، اثرات روانی و اجتماعی آن بر ذهن عموم مردم است. این رخداد بیش از آنکه یک گفتوگوی علمی باشد، به یک تجربه جمعی تبدیل شد؛ تجربهای که در آن، ذهن بخش بزرگی دچار نوعی تکان روانی شد، تکانی که ممکن است در ظاهر کوچک به نظر برسد، اما اثر آن میتواند ماندگار و تدریجی باشدواقعیت این است که بسیاری از مناظرههایی که در رسانهها برگزار میشود، نه برای کشف حقیقت بلکه برای ایجاد توجه، ایجاد شوک و جذب مخاطب شکل میگیرد. نتیجه آن است که حتی اگر یک طرف مناظره با دقت علمی و آرامش سخن بگوید، باز هم «اصل طرح شبهه» بر ذهن مخاطبان اثر میگذارد. در مناظره اخیر نیز همین اتفاق رخ داد. طرف مقابل برخی مسلمات تاریخ را مورد تردید قرار داد و حجتالاسلام کاشانی با ادب، حوصله و استدلال پاسخ گفت، اما بسیاری از مخاطبان با نخستین ضربه ذهنی مواجه شدند؛ ضربهای که شاید شیشه باور را نشکند، اما ترک کوچکی بر آن میاندازد. ترکهای کوچک اگر تکرار شوند، روزی به شکستن کامل میانجامنداین اثرگذاری ریشه در سازوکار ذهن عمومی دارد. مردم وقتی شبههای را میشنوند، حتی اگر در همان لحظه پاسخ آن را هم بشنوند، در خلوت خود ممکن است با یک پرسش ساده روبهرو شوند: «نکند راست بگوید؟» همین پرسش به ظاهر ساده، آغاز تردید است. روانشناسان توضیح میدهند که ذهن انسان نسبت به ادعای جدید بسیار حساس است و تکرار این ادعا _هر چند در قالب نقد_ قدرت نفوذ آن را افزایش میدهد. بنابراین هر شبههای که دوباره و چندباره در رسانه تکرار شود، مسیر خود را آرام و بیصدا در ذهن عامه مردم باز میکند
مشکل اصلی این است که رسانهای کردن مباحث تخصصی، به خودِ آن شبهه «اعتبار» و «مشروعیت» میبخشد. وقتی یک موضوع حساس تاریخی یا عقیدتی در قالب مناظره عمومی مطرح میشود، پیام پنهانی آن برای مخاطب این است که این موضوع «قابل بحث» و «محل شک» است. این پیام، حتی بدون اینکه کسی آن را به زبان بیاورد، در ذهن مردم شکل میگیرد. در واقع رسانه با ساختار خود، به محتوا وزن میدهد و موضوعی که شاید در گذشته در حاشیه بود، ناگهان در کانون توجه عمومی قرار میگیرد.مسئله اینجاست که موضوعات عمیق تاریخی و اعتقادی برای طرح عمومی مناسب نیستند. فضای جامعه سرشار از هیجان، حساسیتهای مذهبی و برداشتهای سریع و احساسی است. چنین فضایی اجازه نمیدهد مباحث تخصصی با دقت لازم مطرح شود. علوم تاریخی و اعتقادی نیازمند زمینه ذهنی، مطالعه مقدماتی و آرامش فکریاند؛ اما رسانهها ذاتاً تابع سرعت، هیجان و جلب توجه هستند. قرار دادن یک بحث تخصصی در چنین محیطی، شبیه این است که بخواهیم یک جراحی ظریف را وسط میدان پرهیاهو انجام دهیم. پیامد آن روشن است.جالب اینکه سنت اسلامی از هزار و چهارصد سال پیش نسبت به این موضوع هشدار داده است. در روایات آمده است که «حکمت را به غیر اهلش نیاموزید که اگر نابهجا مطرح شود، هدر میرود». این روایت که در منابع معتبر بیان شده، دقیقاً به همین خطر اشاره دارد؛ خطر نابود شدن دانش هنگامی که در اختیار کسی قرار گیرد که آمادگی فهم آن را ندارد. در روایت دیگری آمده است که «با مردم به اندازه فهمشان سخن بگویید». این سخن، نه دعوت به پنهانکاری، بلکه دعوت به شناخت «مخاطب» است.
هر دانشی جایگاه و مخاطب خود را دارد و طرح نابهنگام آن، به همان اندازه که به شنونده آسیب میزند، به خودِ علم نیز آسیب خواهد زد. همچنین در روایات آمده است که «این علم، دین است؛ پس بنگرید که دین خود را از چه کسی فرا میگیرید». این جمله نشان میدهد که علمِ دینی، حساسیتی فراتر از دیگر علوم دارد و باید تنها در اختیار کسانی قرار گیرد که توان فهم و نگهداری آن را دارند.همه این هشدارهای دینی، همان چیزی را تأیید میکنند که امروز علم ارتباطات و روانشناسی رسانه نیز بر آن تأکید دارد. ذهن مردم با استدلالهای پیچیده قانع نمیشود، بلکه در برابر ادعای جدید، جسور یا تحریککننده واکنش احساسی نشان میدهد. یک شبهه معمولاً با چند جمله بیان میشود و در ذهن مینشیند، اما پاسخ آن نیازمند مقدمهها، زمینهها و زمان کافی است. مخاطب عام نه فرصت دنبال کردن آن را دارد و نه ابزار تحلیل دقیق آن را. بنابراین «بار شبهه» در ذهن میماند اما «بار پاسخ» بهسرعت فراموش میشود. به همین دلیل است که مناظرههای رسانهای—even اگر پاسخدهنده قویتر باشد—در نهایت اثری به جا میگذارند که لزوماً به سود حقیقت نیست.راه درست مواجهه با شبهات، تبدیل شدن آنها به خوراک رسانهای نیست. بلکه باید آموزش عمیق، تدریجی و آرام را جایگزین آن کرد. تولید کتاب، نوشتن مقالههای تخصصی، برگزاری نشستهای علمی و گفتوگو با مخاطبان آماده، بهترین مسیر برای بررسی این مسائل است. آنچه به باور مردم عمق میبخشد، هیجان مناظره نیست؛ بلکه ساختن زیرساخت فکری در طول زمان و با احترام به ظرفیت مخاطب است. جامعهای که زیرساخت علمی ندارد، با هر شوک رسانهای میلرزد و هر شبهه سطحی میتواند در آن تزلزل ایجاد کند.
در جمعبندی باید گفت آنچه در این مناظره رخ داد، تنها یک بحث علمی نبود؛ بلکه یک مواجهه عمومی با مجموعهای از ادعاها بود که—even با ارائه پاسخ—امکان ایجاد تردیدهای پنهان را فراهم کرد. رسانهای کردن مسائل پیچیده اعتقادی و تاریخی، به جای حل مسئله، باعث تقویت شبهه و دادن وزن اجتماعی به آن میشود. سنت اسلامی نیز به روشنی هشدار داده است که طرح حکمت و علم در فضای عمومی، بدون توجه به مخاطب، نه تنها سودی ندارد بلکه موجب نابودی ارزش دانش خواهد شد.امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم بدانیم حقیقت در هیاهو شنیده نمیشود. فهم واقعی در آرامش به دست میآید، نه در فضای جنجالی مناظرهها. جامعهای که میخواهد باورهایش استوار بماند، باید اجازه دهد علم در مسیر طبیعی و اهلانه خود جریان یابد، نه در میدانهایی که بیشتر برای نمایش ساخته شدهاند تا برای روشن کردن حقیقت.امیدکه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها در حفظ باور و اعتقادات دینی کمک حالمان باشند.
07:30 - 14 آذر 1404