تکرار خطای راهبردی ترامپ در پیام اخیر
اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره احتمال مداخله آمریکا در ایران، بار دیگر نشان داد که تهدید خارجی همچنان محور اصلی راهبرد واشنگتن در قبال جمهوری اسلامی است؛ رویکردی که بهگفته کارشناسان، نهتنها واقعیتهای جامعه ایران را نادیده میگیرد، بلکه با تکرار یک خطای راهبردی، بیش از آنکه بازدارنده باشد، به تقویت انسجام داخلی و مقاومت ملی میانجامد.
به گزارش گروه حوزه و دانشگاه خبرگزاری فارس، اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره احتمال مداخله ایالات متحده در ایران، آنهم با ادعای تکراری «حمایت از معترضان»، بار دیگر نشان داد که گفتمان تهدید و فشار علیه جمهوری اسلامی، نه یک موضعگیری گذرا، بلکه بخشی ثابت از راهبرد کلان آمریکا در قبال ایران است. این مواضع، در بستر تحولات منطقهای و تجربههای پرهزینه سالهای اخیر—بهویژه جنگ ۱۲روزه—معنایی فراتر از یک پیام رسانهای پیدا میکند و نیازمند بازخوانی دقیق از منظر راهبردی، حقوقی و اجتماعی است؛ بازخوانیای که بتواند نسبت واقعی میان تهدید خارجی، جامعه ایران و منطق بازدارندگی را روشن سازد. حجتالاسلام دکتر محمدحسین پورامینی در یادداشتی اختصاصی برای خبرگزاری فارس، با تحلیل اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره احتمال مداخله آمریکا در ایران، تأکید میکند که اینگونه مواضع بیش از آنکه واکنشی مقطعی باشد، ادامه یک راهبرد مزمن و هدفمند فشار ترکیبی علیه جمهوری اسلامی ایران است؛ راهبردی که بر تلفیق همزمان تهدید نظامی، فشار اقتصادی، عملیات روانی و بهرهبرداری ابزاری از گفتمان حقوق بشر استوار بوده و همواره با خطای محاسباتی نسبت به واقعیت جامعه ایران همراه بوده است.
اظهارات اخیر به دونالد ترامپ درباره احتمال مداخله ایالات متحده در ایران با ادعای «حمایت از متعرضان»، بیش از آنکه یک موضع مقطعی یا واکنشی باشد، بازتابدهنده استمرار یک راهبرد شناختهشده فشار ترکیبی علیه جمهوری اسلامی ایران است. این راهبرد، سالهاست بر تلفیق همزمان تهدید نظامی، فشار اقتصادی، عملیات روانی، بهرهبرداری از شکافهای اجتماعی و استفاده ابزاری از گفتمان حقوق بشر استوار شده و هر بار با صورتبندی جدیدی بازتولید میشود.نکته محوری در اینگونه مواضع، همان خطای محاسباتی تکرارشوندهای است که واقعیت جامعه ایران و نسبت آن با تهدید خارجی را نادیده میگیرد. تصور اینکه تهدید یا مداخله خارجی میتواند به تضعیف انسجام ملی یا تغییر اراده عمومی منجر شود، بارها در عمل نقض شده است. تجربههای تاریخی، از جنگ تحمیلی تا فشارهای چندلایه سالهای اخیر، نشان داده که جامعه ایران در مواجهه با تهدید بیرونی، نه به سمت فروپاشی، بلکه به سمت فعالشدن ظرفیتهای درونی و تقویت همبستگی حرکت کرده است.از منظر حقوق بینالملل و امنیت ملی، باید توجه داشت که تهدید علنی به توسل به زور —حتی اگر در قالب یادداشت سیاسی یا پیام رسانهای مطرح شود—خود یک اقدام خصمانه مؤثر به شمار میرود. ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد، نهتنها توسل به زور، بلکه تهدید به زور را نیز ممنوع میداند. عادیسازی چنین تهدیدهایی، به فرسایش بازدارندگی حقوقی و تضعیف نظم امنیت جمعی میانجامد و در عمل، قواعد بنیادین حقوق بینالملل را از درون تهی میکند.
در سطح راهبردی، پیوند زدن اعتراضات و مطالبات اجتماعی داخلی به سناریوهای مداخله خارجی، بخشی از الگوی امنیتیسازی جامعه هدف است. در این الگو، کنش اجتماعی از بستر طبیعی خود خارج و به ابزاری برای فشار خارجی تبدیل میشود. این رویکرد، نه از سر دلسوزی برای «حقوق مردم»، بلکه با هدف مشروعیتبخشی به سیاست فشار و تهدید دنبال میشود؛ سیاستی که تجربه نشان داده نتیجهای جز افزایش بیاعتمادی و تقویت مقاومت اجتماعی ندارد.کارنامه عملی ایالات متحده، خود گویاترین پاسخ به ادعای «حمایت از مردم ایران» است. از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی، تا حمایت همهجانبه از رژیم صدام در جنگ تحمیلی، از سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران در سال ۱۳۶۷، تا تحریمهای گسترده و هدفگیری مستقیم معیشت مردم، و در نهایت نقش فعال و همدستانه آمریکا در جنگ ۱۲روزه اخیر؛ جنگی که در آن، با حمایت اطلاعاتی، سیاسی و عملیاتی از رژیم اسرائیل، حملات مستقیم به شهروندان،تاسیسات هسته ای ، مراکز غیرنظامی و زیرساختهای ایران در خرداد ۱۴۰۴ صورت گرفت. این مجموعه اقدامات، نشان میدهد که گفتمان حقوق بشر در این سیاست، نه یک تعهد اخلاقی یا حقوقی، بلکه پوششی برای اعمال فشار قهری است.جنگ ۱۲روزه، بهویژه از حیث راهبردی، یک نقطه روشنکننده بود. این تجربه بار دیگر آشکار ساخت که تهدید و فشار، نهتنها به تضعیف ایران منجر نمیشود، بلکه ظرفیتهای دفاعی، اجتماعی و نهادی کشور را فعالتر میکند. در این معنا، بازدارندگی ایران صرفاً متکی بر توان نظامی نیست، بلکه بر پیوند عمیق میان امنیت ملی و جامعه استوار است؛ پیوندی که همواره در محاسبات دشمن دستکم گرفته شده است.
در چنین شرایطی، الزامات مواجهه روشن است. نخست، بازدارندگی حقوقی فعال باید بهعنوان مکمل بازدارندگی میدانی تقویت شود. مستندسازی و پیگیری حقوقی تهدیدها و اقدامات خصمانه—از جمله نقش آمریکا در جنگ ۱۲روزه—در نهادهای بینالمللی، هزینه سیاسی و اعتباری تهدید را افزایش داده و مانع عادیسازی آن میشود. دوم، انسجام اجتماعی و اعتماد به مردم، یک مؤلفه بنیادین امنیت ملی است. در راهبرد فشار ترکیبی، جامعه میدان اصلی منازعه است و هرچه پیوند میان حاکمیت و جامعه مستحکمتر باشد، ظرفیت اثرگذاری تهدید خارجی کاهش مییابد.سوم، تفکیک دقیق میان کنش اجتماعی مشروع و پروژههای مداخلهگرایانه خارجی ضرورت دارد. این تفکیک، هم از حقوق شهروندی و مطالبات اجتماعی صیانت میکند و هم امکان سوءاستفاده امنیتی دشمن را محدود میسازد. و در نهایت، تثبیت روایت راهبردی ایران در سطح منطقهای و جهانی اهمیت مضاعف دارد. نبرد امروز، نبرد روایتهاست و تجربههایی مانند جنگ ۱۲روزه باید بهعنوان شواهد عینی نقض حقوق بینالملل و ناکارآمدی سیاست تهدید، بهصورت فعال بازنمایی شوند.در جمعبندی، اقدامات ترامپ را باید ادامه همان راهبرد فشار ترکیبی دانست که سالهاست علیه ایران دنبال میشود؛ راهبردی مبتنی بر تهدید، اما گرفتار خطای محاسباتی نسبت به ملت ایران. مواجهه مؤثر با این مسیر، نه در واکنشهای صرفا احساسی، بلکه در آمادگی همهجانبه، بازدارندگی نظامی و امنیتی و حقوقی ، و اتکای آگاهانه به عموم آحاد جامعه نهفته است.
14:28 - 15 دی 1404