خاطراتی ناگفته از فیلمبرداری که سالها کنار پدر اُمت بود
برنامه «پدر اُمت» در قسمت شب گذشته، سراغ مردی رفت که سالها چشم سوم رهبر شهید بود؛ فیلمبرداری که دوربینش را هیچگاه از چهرهی آن سروِ آشنا برنداشت. مردی با انبوهی از خاطرات ناب، که در اغلبِ لحظات و مکانها، در کنار رهبر بود.
خبرگزری فارس: برنامه «پدر اُمت» در قسمت شب گذشته، سراغ مردی رفت که سالها چشم سوم رهبر شهید بود؛ فیلمبرداری که دوربینش را هیچگاه از چهرهی آن سروِ آشنا برنداشت. مردی با انبوهی از خاطرات ناب، که در اغلبِ لحظات و مکانها، در کنار رهبر بود.او این بار، اما بعد از شهادت، پشت دوربین نایستاد. اینبار روبهروی دوربین نشست و حرف زد. از آنچه دیده بود، از ناگفتههایی که سالها در قاب تصویر جا مانده بودند، اما هیچگاه روایت نشده بودند.حرفهایی که دیگر فقط «گزارش» نبودند. حرفهایی که خاطره شدند؛ ماندگار مثل تصاویری که خودش ثبت کرده بود.این فرد احمد عبدالرحیمی است چهرهای که بعد از شهادت رهبر شهید در فضای رسانهای معرفی شد. وقتی که از بیست سالگی وارد مجموعه بیت شدند و 14 سال هم فیلمبردار بودند.
من بیچاره حضرت آقا شدم!
در بخشی عبدالرحمی با بغض و اشک از صحنهای میگوید که انتظار نداشت. و رهبر شهید خاطرهای از دوران کودکی خودش را به عبدالرحمی میفرمایند.
تصاویر کمتر دیده شده از کوهنوردی حضرت آقا!
در بخش دیگری از این برنامه، راوی با چشمانی که از بغض نمناک بود، فاش کرد: «میخواهم بگویم چرا... چرا من بیچارهٔ حضرت آقا شدم.» و این اعتراف تلخ و شیرین، همراه شد با پخش تصویری کمتر دیده شده از کوهنوردی حضرت آقا در مشهد.
نمیدونستم حضرت آقا توی هواپیماست!
عبدالرحمی از ماموریتی به مشهد میگوید. ماموریتی که قرار بود بروند و بعد حضرت آقا بیایند اما همه باهم در هواپیما با حدود 300 مسافر دیگر پرواز کردند
قصه ی جوانی که شیفته حضرت آقا شد!
در بخش دیگر از دیدار با خانواده شهدا در شهر کرمان میگوید.
یک نفر حضرت آقا رو دید، کَف کرد!
من اولین بار اینجا دیدم که این اتفاق که میگویند فلانی کف کرد یعنی چی؟ پسر جوانی بود که حضرت آقا را دید دهانش کف کرد و از حال رفت و بیهوش شد.
10:55 - 6 خرداد 1405