هنرمند ترک: قدرتها از طنز میترسند چون ترس را از بین میبرد
میکائیل چیفتچی، کاریکاتوریست اهل ترکیه، معتقد است هنرمندان در شکلگیری «جبهه مقاومت فرهنگی» نقشی تعیینکننده دارند. به گفتۀ او، هنر بهویژه در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، میدانی برای تولید معنا و مقابله با سکوت شده است. طنز، ترس را از بین میبرد و آسیبپذیرترین نقطۀ قدرت است.
خبرگزاری فارس: میکائیل چیفتچی در شانلیاورفای ترکیه متولد شد. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در همان شهر به پایان رساند. او هماکنون در دیاربکر زندگی میکند. چیفتچی در سال ۲۰۲۳ از رشته نقاشی دانشگاه دیجله فارغالتحصیل شد و در همان رشته در مقطع کارشناسی ارشد ادامه تحصیل میدهد. او علاوه بر نقاشی و گرافیک، به طور حرفهای کاریکاتور نیز میکشد. کاریکاتورهایش در شبکه تلویزیونی «رهبر تیوی» که به مدت ۱۲ سال است به طور بینالمللی پخش میشود و نیز در روزنامه «دوغروهابَر» ترکیه منتشر میشود. او در پروژههای مختلف انیمیشن دو بعدی و کاریکاتور شرکت داشته است.این هنرمند در بسیاری از نمایشگاهها و مسابقات ملی و بینالمللی شرکت کرده و در برخی مسابقات کاریکاتور، داوری نیز انجام داده است. همچنین برنده جایزه ویژه در یک مسابقه بینالمللی کاریکاتور شده. آثار او در وبسایتها، مجلات، روزنامهها و شبکههای تلویزیونی متعددی در سطح ملی و بینالمللی منتشر شده است.نقش هنرمندان در شکلگیری «جبهه مقاومت فرهنگی» در منطقه را چگونه ارزیابی میکنید؟به نظر من، نقش هنرمندان در شکلگیری «جبهه مقاومت فرهنگی» در منطقه، بسیار تعیینکننده است. همانطور که در جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز کردهاند میبینیم، هنرمندان دیگر تنها شاهد رویدادها نیستند، بلکه به کنشگرانی تبدیل شدهاند که معنا تولید میکنند. هنر به میدان نبردی میان تبلیغات، ضدتبلیغات و روایتهای جایگزین تبدیل شده است. از موسیقی و نقاشیهای دیواری گرفته تا کاریکاتور و انیمیشن، بسیاری از تولیدات هنری عملاً به یک جبهه مقاومت تبدیل شدهاند.
از این رو، هنرمندان هم بنیانگذاران جبهه مقاومت فرهنگی هستند و هم حاملان آن. آنها واقعیت خشن جنگ و تنش را از طریق نمادها، تصاویر و روایتها بازتولید میکنند، حافظه جمعی را شکل میدهند و نحوه درک مردم از رویدادها را دگرگون میسازند. هنرمندان نه فقط آنچه را که رخ داده روایت میکنند، بلکه به آن معنا میبخشند و بر چگونگی درک جامعه تأثیر میگذارند. از این نظر، بهویژه در جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه ایران به راه انداختهاند، هنر به حوزهای فراتر از درگیری نظامی و به شکلی از مقاومت مستقیم تبدیل شده است. برای نمونه، یک کاریکاتور، یک سرود یا یک نقاشی دیواری میتواند احساسات، واکنشها و حتی موضعگیری مردم را شکل دهد. هنرمندان گاهی گفتمان موجود را تقویت میکنند و گاهی صدایی متفاوت در برابر آن ایجاد میکنند. این خود یکی از مهمترین عواملی است که مقاومت فرهنگی را پویا و زنده نگه میدارد.
هنرمندان با هنری که خلق میکنند، یکی از قدرتمندترین و ماندگارترین زبانهای مقاومت را به دست میدهند؛ زیرا هنر فریاد نمیزند، اما پیام خود را به گوش میرساند. شعار نمیدهد، اما به اندیشه وا میدارد. گاهی با یک خط، گاهی با یک استعاره و گاهی تنها با یک قاب، حقیقت را آشکار میکند. در طول تاریخ، هنر در برابر ظلم نه فقط عرصهای زیباییشناختی، بلکه مکانی برای حافظه بوده است. آنچه را میخواستند فراموش شود، یادآوری کرده و آنچه را نامرئی ساخته بودند، آشکار ساخته است. از این منظر، مقاومت از طریق هنر نه فقط مخالفت کردن، بلکه شهادت دادن است. بهویژه هنرهایی که با طنز همراهند مانند کاریکاتور، یکی از برجستهترین اشکال مقاومت هستند؛ چون طنز، ترس را از بین میبرد، قدرت را کوچک میکند و نقد را به زبانی همگانی فرو میکاهد.بهطور خلاصه، هنرمندان هم صدای این مقاومت هستند و هم حافظه آن. آنها تنها رویدادها را مستند نمیکنند، بلکه با بازتفسیر خود، آنها را در ذهن جامعه ماندگار میسازند. به همین دلیل میگویم هنرمندان یکی از قویترین حاملان آنچه «مقاومت فرهنگی» مینامیم هستند.مفهوم «پیروزی» در هنر برای شما چیست؟پیروزی در هنر، به نظر من، صرفاً پسندیده شدن یا فراگیر شدن یک اثر نیست، بلکه توانایی آن در بر جای گذاشتن تأثیری واقعی در مخاطب است. یعنی اگر اثری بتواند اندیشه یا رویدادی را به پرسش بکشد، احساسی را برانگیزد یا اندکی نگاه انسان را تغییر دهد، آنگاه میتوان از پیروزی سخن گفت. پیروزیِ هنر تا حدی نامرئی است؛ با آمار، جوایز یا محبوبیت سنجیده نمیشود. گاهی یک اثر که تنها یک انسان را لمس میکند اما عمیقاً تحت تأثیرش قرار میدهد، خود یک موفقیت بزرگ است.
پیروزی در هنر همچنین یعنی توانایی بیان راستین یک چیز: یعنی گفتن حقیقت بدون واهمه. آن لحظه که هنرمند میتواند آشفتگی درون، تضادها یا واقعیتی نادیده را آشکار کند، نوعی پیروزی رقم میخورد. از نگاهی دیگر، پیروزی یعنی مقاومت و پایداری کردن. بهویژه هنری که در برابر فشارها و سانسور تولید میشود، نفس وجودش یک دستاورد محسوب میشود. در این معنا، پیروزی یعنی خود اثر زنده بماند.در جهانی که بمبها حکمفرما هستند، چرا و چگونه «خط» و «رنگ» میتوانند از اسلحه تأثیرگذارتر باشند؟خط و رنگ، نخست وضعیت موجود و رویدادها را آشکار میکنند؛ یعنی حقایقی که سرکوب، انکار یا عادی میشوند، از راه هنر برملا میگردند. یک نقاشی یا کاریکاتور میتواند حقیقتی را که در رسانهها جایی ندارد، به تنهایی به موضوعی عمومی تبدیل کند. این خود مقاومتی قدرتمند در برابر سکوت است.خط و رنگ حافظه را ثبت و نگهداری میکنند. قدرتها میخواهند فراموشی حاکم شود؛ اما هنر میگوید «این اتفاق افتاد». آثار هنری، بهویژه نقاشی و طراحی، ثبت و ضبطی بیرون از روایت رسمی پدید میآورند. مقاومت گاهی همان اصرار بر یادآوری گذشته است.خط و رنگ به پرسش وامیدارند. هنر مخاطب را در جایگاهی منفعل رها نمیکند؛ آزارش میدهد، تضاد را نشانش میدهد و پرسش برمیانگیزد. بهویژه در دورههای جنگ، بیعدالتی و سرکوب، این زبان پرسشگر هنر آشکارتر میشود.
خط و رنگ از طریق طنز و کنایه مقاومت میکنند. کاریکاتور برجستهترین نمونه آن است. طنز، ترس را از میان برمیدارد، قدرت را کوچک میکند و آنچه را دستنیافتنی به نظر میرسد به سخره میگیرد. به همین دلیل است که کاریکاتور در طول تاریخ همواره سانسور شده و کاریکاتوریستها هدف قرار گرفتهاند؛ زیرا طنز، آسیبپذیرترین نقطه اقتدار است.خطها همچنین شهادت میدهند؛ یعنی ثبت و ضبط مقاومتاند، جسارت گفتن «من این را دیدم» هستند. شهادت، ایستادگی قدرتمندی در برابر عادیشدن جنایت است.امروز در عصر دیجیتال، شکلهای مقاومت در هنر سریعتر اما شکنندهتر شدهاند. شبکههای اجتماعی هنر را به مخاطبان گسترده میرسانند، اما همزمان سازوکارهای سانسور را نیز به همراه میآورند. این خود به روشنی نشان میدهد چرا هنر همچنان مقاومت تلقی میشود.چگونه با این میزان آزادی به موضوعات نزدیک میشوید؟یکی از مهمترین دلایلی که میتوانم آزادانه به موضوعات بپردازم، خود موضوع است. هنگام کار روی یک موضوع، نخست باید به آن باور داشته باشید. نزدیک شدن به مسئلهای که ترسیم میکنید از منظر انسانی و وجدانی، با رویکردی عادلانه، بسیار اهمیت دارد. همچنین زمانی که در چارچوبی تولید میکنید که با هویت دینی و سیاسی شما در تضاد نیست، میتوانید دیدی گستردهتر به دست آورید و آن را شفافتر بیان کنید.
برای نمونه، به کاریکاتورهایی که درباره غزه و ایران میکشیم نگاه کنید: بیشتر شاهد نقد تأثیرات امپریالیسم و صهیونیسم بر جهان اسلام هستیم. اگر هنرمندی در این مسائل موضعی روشن داشته باشد، تولید چنین نقدی برای او طبیعیتر و آزادانهتر میشود. البته این کار هزینه هم دارد. چنین محتوایی اغلب در شبکههای اجتماعی قدرتمند جهانی با سانسور روبهرو یا نادیده گرفته میشود. یعنی همزمان که عرصه بیان گسترش مییابد، گاهی با مرزهای نامرئی نیز مواجه میشوید.عرصه فرهنگی ترکیه در مقایسه با «نبرد حق و باطل» در ایران چه تفاوتها و ویژگیهایی دارد؟میان عرصه فرهنگی ترکیه و زمینۀ فرهنگیای که در ایران حول گفتمان «نبرد حق و باطل» شکل گرفته – دستکم در سطح ملی – تفاوتهایی وجود دارد، هرچند در سطح محلی شاید چندان نباشد. در ایران نیز نظرات و دیدگاههای سیاسی متفاوتی وجود دارد، اما این مفهوم بیشتر در چارچوبی ایدئولوژیک و کلنگر مطرح میشود و میتواند به طور مستقیمتری در عرصه عمومی بازتاب یابد؛ یعنی در حوزههایی مانند سیاست، نظامی، هنر، رسانه و زندگی روزمره حول رویکردی شفافتر شکل میگیرد.در ترکیه اما وضعیت تا حدی کثرتگرایانه و لایهلایه است. بینشهای گوناگون جهانی، کدهای فرهنگی متفاوت و شیوههای بیانی متعدد میتوانند همزمان و به شکل پررنگتری وجود داشته باشند. این مسئله، تسلط یک رویکرد واحد را دشوار میکند، اما در مقابل، عرصه تولیدی متنوعتر و منعطفتری پدید میآورد.
در ترکیه، برخی گروهها میتوانند این مسئله را فارغ از تفاوتهای سیاسی و مذهبی، صرفاً «نبرد حق و باطل» ببینند، در حالی که برخی دیگر آن را بیشتر در ارتباط با زندگی روزمره خود ارزیابی میکنند. یعنی موضوع بیشتر از اینکه چارچوبی ایدئولوژیک داشته باشد، در زمینهای عملی و فردی معنا پیدا میکند و این گاهی موضعی نسبتاً فاصلهدار به همراه میآورد. اما در ایران، همان مفاهیم با آگاهی جمعی قویتری بازتاب مییابند و در سطحی جمعی، با حس مالکیت بیشتر و چارچوبی ایدئولوژیک شفافتر معنا میگیرند. بهطور خلاصه، ساختار فرهنگی ترکیه ماهیتی کثرتگرا و منعطف دارد، در حالی که در ایران تأثیر چارچوبی کلنگر و ایدئولوژیک بارزتر است.
11:37 - 18 اردیبهشت 1405