مردم شهیدپرور اصفهان در جنگ رمضان حماسه آفریدند

اصفهان در دفاع مقدس ۸ ساله، ۲۴ هزار شهید به کشور عزیزمان تقدیم کرد، این روزها در جنگ تحمیلی سوم نیز شهدای بسیاری جان فدای ایران شدند و مردم اصفهان در خیابان‌ها از مجاهدان پستیبانی می‌کنند.
به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، 10 آبان سال 1361 در عملیات محرم، رزمندگان بسیاری جان خود را برای حفظ تمامیت ارضی کشورمان فدا کردند. 15 روز بعد در بیست و پنجم آبان ماه، 370 شهید بر دستان مردم اصفهان تشییع شدند و اصفهانی ها مقاومت و وطن دوستی خود را به رخ جهانیان کشیدند. اصفهان در طول جنگ تحمیلی اول 24 هزار شهید تقدیم کشور عزیزمان ایران کرد، بیشترین آمار شهدای دفاع مقدس 8 ساله مربوط به این استان است.حالا در جنگ تحمیلی سوم، جنگ رمضان، اصفهان 10 درصد حملات دشمن آمریکایی_صهیونی را تاب آورده و پس از تهران، این استان مقاوم و شهید پرور، دومین استانی است که شدت بیشتر حملات را داشته است.حوالی ساعت یک ونیم روز چهاردهم فروردین در تکیه مصلی تخت فولاد اصفهان قدم زده و به مقبره درگذشتگان نگاه می کنم. در این قبرستان از سال 1363 به بعد دیگر متوفی دفن نشد، اما هنوز هم کسانی بودند که پس از این همه سال به مردگان خود سر بزنند و گل شب بوی عید را بالای قبرشان بگذارند. به مقبره افرادی نگاه می کنم که روزی آرزوهای بزرگی داشتند و اکنون زیر خروارها خاک خوابیده اند! با خودم می گویم همه ما میمیریم و اگر برای هدف مهمی زندگی نکنیم، چه بیهوده در این دنیا زیسته ایم، به حال شهیدان غبطه می خورم که برای هدف والایی زندگی کرده و سپس شهید شدند.
صدای حاج محمود کریمی مرا از تصوراتم بیرون می‌آورد، ای میهن خدایی، صحن امام‌رضایی! کاروانی در حال حرکت از خیابان مصلی است. از دختر جوانی که روی نیمکت نشسته، علت حضور کاروان را می پرسم و او می گوید: شهدای جنگ رمضان را آورده اند و می خواهند تشییع کنند. به سمت کاروان می روم، دو دختر جوان، بازوهای خانم میانسالی که حالش خوب نیست را گرفته و تلاش می کنند او را به سمت قافله بیاورند. همه سیاه پوشیده اند، متوجه می شوم که این خانم مادر شهید است و پسر جوانش به تازگی فدای وطن شده! می خواهم به سمت این مادر باصلابت بروم اما شرم می کنم، شرم از اینکه در سلامت کاملم و عده ای برای امنیت من جان می دهند! شرم حضور دارم از اینکه هنوز زنده ام و کاری برای این مام میهن انجام ندادم!5 شهید پدافند ارتش جمهوری اسلامی ایران را می آورند و در ماشین مخصوص حمل شهدا می گذارند و گروه رزم نوازان ارتش شروع به نواختن می کنند، از پلیس تا مردم، همه به سرود ملی احترام نظامی می گذارند و سپس قافله به راه می افتد. در بلندگو می گویند: 5 شهید امروز، مانند امام حسین(ع) شهید شدند ونتانیاهوی خبیث فیلم شهادت این عزیزان که توسط عده ای وطن فروش به او رسیده بود را پست کرد. به راستی که تاریخ تکرار می شود! داستان این روزها، داستان کوفه است، داستان کربلا و شام! کاش مانند حر آزاده باشیم و به سمت حق برگردیم نه اینکه مانند شمر، 17 بار با پای پیاده حج را به جا آوریم و جانباز جنگ صفین باشیم اما در نهایت به بزرگترین دشمن عزیز زهرا(س) تبدیل شویم! با شعار: ارتشی با غیرت شهادتت مبارک، برای پنجمین بار در جنگ تحمیلی سوم، شهدا را تا خانه ابدی خود، گلستان شهدای اصفهان، همراهی می کنیم.
تجمعات شب گذشته را به یاد می آورم، موکب میدان لاله اصفهان با چایی از مردم پذیرایی می کند، سپس کاروان مردمی به راه می افتد. مردم پرچم هایشان را به احتزاز در آورده و شعار می دهند. در طول مسیر، ساکنان محله های گوناگون به قافله اضافه می شوند. مداحی "بزن که خوب میزنی" پخش می شود. پسر کوچکی با یک دست چادر مادرش و با دست دیگر پرچم ایران را گرفته و از ته دل با مهدی رسولی همخوانی می کند. مادر جوانی، با دختر خردسالی که شاید سه ماه بیشتر ندارد و در کالسکه خوابیده به قافله اضافه می شود. خانم میانسالی از ابتدای کاروان همراهمان بود اما پادرد به او اجازه ی همراهی بیش از این را نداد. در جمعیت بانوان چادری و مانتویی، خانم ها و آقایان جوان و میانسال و کودکان دیده می شوند. مرد جوانی با مادر پیرش که بر روی ویلچر است به قافله اضافه می شود. هر کسی با هر سن و سلیقه ای، برای ایران عزیزمان آمده! قافله به حرم زینبیه می رسد. مردم به حضرت زینب بیت موسی کاظم (س) سلام داده و با یک دیگر دعای توسل می خوانند. شب دیگری نیز به میدان بزرگمهر رفته و در تجمعات شرکت کردیم. یکی از دوستداران ایران، در صنوق عقب ماشینش سماور گذاشته بود و در حد وسع خود به مردم چایی می داد. دختر جوانی تعدادی پرچم ایران تهیه کرده بود و در بین حاضرین پخش می کرد. پسر کوچکی، پرچم بزرگی که از قد خودش هم فراتر رفته بود را می گرداند و پسران و دختران دیگر در نزدیک جایگاه به شعار دادن مشغول بودند.
مرد جوانی که یک پایش را از دست داده، با عصا در تجمعات شرکت کرده است. او در میانه را تعادلش را از دست می دهد و روی زمین می افتد. تمام کسانی که نزدیک مرد ایستادند به کمکش می رود. آقایان زیر بغل مرد را گرفته و بانوان عصاهای او را از روی زمین بر می آورند و مرد جوان را به گوشه ای می برند.یکی از کسبه بیرون می آید و مقداری پرچم می گرداند و شعار می دهد. سپس به داخل مغازه باز می گردد و به کسب و کارش می پردازد.پیرمردی که توان راه رفتن ندارد، به درختی تکیه داده و سینه می زند. به سمت ماشین که در کوچه پس کوچه ها پارک شده می‌روم. پیرمرد دیگری را می بینم که دم در خانه اش، روی صندلی نشسته، فرزندانش اصرار می کنند که به داخل برگردد اما می گوید: باید هر طوری که شده شرکت کنم.این شب ها همه می آیند و هر کس هر کاری که از دستش بر می آید انجام می دهد! چه پای لانچر ها، چه میان بسیجیان و چه در خیابان، فرزندان ایران زمین، تا پای جان برای ایران می جنگند.#جنگ_رمضان #جنگ #خیابان #دفاع‌ـ‌مقدس #لانچر #بسیج #تجمعات
12:18 - 20 فروردین 1405