فردا نسخهٔ تروریستها و اربابهایشان را میپیچیم
زن و مردی در کوچهها پرسه میزدند و شعار میدادند «مرگ بر دیکتاتور». رو کردم به نقطهای که در جنگ ۱۲ روزه، اسرائیل موشکبارانش کرد. درست روبهروی خانهمان. صدایم را انداختم توی سرم: «مرگ بر اسرائیل». صداهای گذرهای اطراف حالا به تکرار بلندتر میشد: «مرگ بر اسرائیل».
گروه زندگی: هر روز به نقطهای که در جنگ ۱۲ روزه، اسرائیل موشکبارانش کرد، نگاه میکنم. درست روبهروی خانهمان. هر بار، وحشیگری این زامبیهای تشنه به خون، مثل فیلم برایم مرور میشود.صدای انفجارها و شلیکهای آن جنگ که تمام شد، با چشم بر هم زدنی رسیدیم به «دیماهِ پر از حادثه»! چند روزی بود اخبار شبکههای اجتماعی از شرایط ملتهبی خبر میداد. تا اینکه جماعتی از کفتارهای اجارهای، فریاد اعتراضات معیشتی بهحق را به آتش اغتشاش کشیدند. وحشیانه و داعشگون. تصاویر جنایاتشان را کمتر مادری، نه، حتی کمتر انسانی میتواند ببیند و اشک نریزد.جمعه شب با بچهها در خانه بودیم که بین صدای خندهی بچهها، صدای وزوزی از بیرون به گوشم رسید. آنقدر دور بود که محتوایش شنیده نمیشد.سفره پهن بود و بچهها هنوز با غذا و شیطنتهای سر سفرهای مشغول بودند. ظرف خالی غذایم را به آشپزخانه بردم. در بالکن را باز کردم و گوشهایم را تیز.صدای تکتک اما بلند شعارهای حامی اغتشاش میآمد. صدای یک مرد و یک زن که گویی در محله پرسه میزدند، بسیار بلند بود. کمکم دو سه صدای دیگر به آنها اضافه شد، اما بسیار آهستهتر.
از داخل بالکن میدیدم که همسایهها پشت پنجرهها آمدهاند؛ اما در سکوت. کمی منتظر ماندم تا ببینم کسی ندای «الله اکبر» سر میدهد تا همراهش شوم. اما صبر بیشتر جایز نبود.صدایم را انداختم توی سرم! از همان بالای شهرک که مشرف است به تمام محله: «الله اکبر». چند ثانیه مکث کردم. در سکوت شبانهٔ محله، صدایم کوچهها و گذرها را طی میکرد و به پاییندست میرسید.بچهها با تعجب از سر سفره نگاهم میکردند. پسرک از خواهرش پرسید «مامان چرا داد میزنن؟» دخترک جواب داد «نمیدونم. ولی بقیه هم دارن داد میزنن. گوش بده!»بلندتر از قبل ادامه دادم: «اللهاکبر... الله اکبر...» برگشتم رو به بچهها و با خنده چشمک زدم. هیجانزده شده بودند. گفتم «چیزی نیست بچهها. بهش میگن شعار دادن. اونا شعار میدن که بگن هستن، ما هم شعار میدیم که فکر نکنن فقط خودشون هستن. باید بدونن که ما هم هستیم!»در همین فاصلهٔ چندثانیهای، چند صدای تک به تک اما بلند، از گذرهای آنطرفتر رسید: «الله اکبر».صدای آن مرد و آن زن بلند شد: «مرگ بر دیکتاتور». رو کردم به نقطهای که در جنگ ۱۲ روزه، اسرائیل موشکبارانش کرد. درست روبهروی خانهمان. بلند گفتم «مرگ بر اسرائیل». صداهای گذرهای اطراف حالا به تکرار بلندتر میشد: «مرگ بر اسرائیل».صدای زن و مرد هنوز پرسهزنان از دور میآمد؛ کلافه و عصبی از زیاد شدن شعارهای مخالفشان و یکدست شدن جماعتی که ندیده و نشناخته، همدیگر را به عقیدهٔ مشترکی، آن هم به بانگ بلند حمایت میکردند.بچهها دست از غذا کشیده و به تماشا نشسته بودند. با تعجب گوش میدادند. پسرک گفت «مامان، هر چی شما میگید بقیه هم میگن!».
گفتم «بله مامان. دارن همونا رو میگن.» این همان اتفاقی بود که انتظارش را داشتم. برای فریاد زدن حق، هم پیشرو و رهبر لازم است، هم یار و همراه؛ تا همه در یک مسیر با هم یکصدا شوند.کمی که شعارهای مختلف را سر دادیم، دستهٔ نمازگزاران رسیدند به نزدیک خانهمان. از مسجد راه افتاده بودند در شهرک، به شعار دادن و محکوم کردن آمریکا، سگ هارش در منطقه و تروریستهایی که در وطنمان جاساز کرده است.حالا دیگر نیازی به لیدری نبود! میتوانستم با نمازگزارانی که در سرمای زمستانیِ «دی ماه پر از حادثه» به خیابانها آمده بودند تا حمایتشان از وطن و رهبرشان را فریاد بزنند، هماهنگ شوم. و شدم. مثل بقیهٔ هممحلهایها که ناخواسته و ناگهان، لیدرشان شده بودم.
دسته که رد شد، شعارهای هنجارشکن و براندازانه هم تمام شد و محله در سکوت فرو رفت. همانطور که تا پیش از صداهای برانداز و پرسهزن، در آرامش بود.پسرک پرسید «اینا کی بودن؟» کنارشان نشستم و تعریف کردم: «یادتونه اسرائیل به ایران حمله کرد چند ماه پیش؟ اینا هم با اونا هستن. بعضیهاشون پول گرفتن و بعضیهاشون گول خوردن که بیان به بقیه توهین کنن و آسیب بزنن.»و دخترک که همان روز صبح، خواب حاجقاسم را دیده بود گفت «ولی حاجقاسم جلوشونو میگیره.»گاهی سیل ارادههای پراکنده، تنها منتظر یک همراه است تا راه بیفتد و بنیان هر چه فتنه و آشوب است از جا بکند.فردا راه میگیریم در خیابانهای ایرانمان، تا نسخهٔ خطای محاسباتی آن قمارباز خرفت و سگ هارش را بپیچیم. فردا روز ارادههای محکمی است که قرار است برای دفاع از خاک و نظام قانونیشان، حماسهٔ ۹ دی دیگری را رقم بزنند...#حماسه_نه_دی#محاکمه_اغتشاشگران_اسرائیل#جوانان_محلات_تهران#دغدغه_معیشت_اعتراض#نه_به_اغتشاشمطالب مشابه را از صفحهٔ زندگی خبرگزاری فارس بخوانید. 20:07 - 21 دی 1404