در مدارس انگلیس به دختران چه میگذرد؟
شاید بزرگترین شوک فرهنگی که بر دکتر «محمد میرزایی حیدری» وارد شد، ماجرای دبیرستانی بود که درست روبهروی خانهٔ دوبلکسشان قرار داشت. از پنجرهٔ اتاقشان حیاط مدرسه را میدید و دختر و پسرهای نوجوان را که بیپروا با هم معاشرت میکردند؛ و دختران نوجوانی که با شکمهای برآمده وارد مدرسه میشدند.
گروه زندگی: شاید بزرگترین شوک فرهنگی که بر دکتر «محمد میرزایی حیدری» وارد شد، ماجرای دبیرستانی بود که درست روبهروی خانهٔ دوبلکسشان قرار داشت. از پنجرهٔ اتاقشان حیاط مدرسه را میدید و دختر و پسرهای نوجوان را که در ساعت تفریح یا ورزش، بیپروا با هم معاشرت میکردند.صحنههایی که برای بسیاری از خانوادههای انگلیسی عادی شده بود، برای او شوکآور و تکاندهنده بود. دختران نوجوانی را میدید که با شکمهای برآمده وارد مدرسه میشدند و بیهیچ پنهانکاری، در میان همسنوسالان خود درس میخواندند.همانجا بود که ذهنش پر از سؤال شد: چطور در جامعهٔ ظاهراً پیشرفتهای که مدعی الگو بودن برای دنیاست، نوجوانان در سیزده چهاردهسالگی آن هم خارج از چارچوب ازدواج مادر میشوند و دولت نهتنها مانع، که حامی آنان است؟از همان روز، دغدغهای در وجود او ریشه زد؛ دغدغهٔ خانواده، هویت و آیندهٔ نسلی که در فرهنگی متفاوت با ارزشهایش رشد میکرد.این ماجرای پژوهشگر نخبهای است که موقعیت شغلی و تحصیلی فوقالعادهاش را در انگلستان رها کرد و برای حفظ خانواده و خدمت به وطنش، به ایران برگشت...
نجات پادشاهی بریتانیا با جنینهای بیپدر!
در خلوت خودش بارها به آینده فکر کرده بود؛ آیندهٔ فرزندانش، همسرش، خودش، نوهها و نتیجههایش. وقتی به چرخهٔ زندگی در آن فرهنگ و اتمسفر فکر میکرد، دلنگران میشد.در کشوری زندگی میکرد که مدارس راهنمایی و دبیرستانش مختلط بودند و دخترها بهراحتی، خارج از ازدواج، باردار میشدند. در آنجا آموزش مسائل جنسی در مدارس، فضای باز ارتباطی بین دختر و پسر، اختلاط، آزادیهای ظاهری، سیاستهای پشت پردهٔ دولت انگلیس یا هر دلیل دیگری که بود، همه چیز را عادی جلوه میداد. اما این موضوعی نبود که برای خانوادهٔ اصیل و بافرهنگ میرزایی عادی باشد.پشت این آزادی روابط، سیاستهایی بود که هدف دیگری را دنبال میکرد. دولت انگلیس، برای جبران رشد منفی جمعیت خود و برای اینکه ناچار نشود مهاجران آسیایی، هندی، پاکستانی یا خاورمیانهای را شهروند (سیتیزن) کند، از دختران نوجوان باردار حمایت جدی میکرد؛ از کمکهزینهٔ ماهیانه، خدمات درمانی و پزشکی رایگان تا پرستار خانگی و امکانات کامل؛ همهٔ اینها برای اینکه مانع از سقط جنین دختران مدرسهای شوند!
پنجرهای رو به سقوط اصالت و فرهنگ
او و خانوادهاش در خانهای دوبلکس زندگی میکردند که از پنجرهٔ اتاقخواب، حیاط مدرسهٔ دبیرستان روبهرویشان را میدیدند. در ساعت تفریح و ورزش، با چشم خود میدیدند که بین دخترها و پسرها چه روابطی برقرار میشود. او بارها دختران نوجوانی را دیده بود که با شکمهای برآمده از درِ مدرسه بیرون میآمدند. اما در فرهنگ و سیاست انگلیسی، رسانه و هنر چنان این وضعیت را عادیسازی کرده بودند که خانوادهها از بارداری نوجوانانشان شگفتزده نمیشدند.با یک شناسنامه به نام مادر و حقوق ماهیانه و کمکهای دولتی، کار را درمیآوردند تا جنین بیپدر سقط نشود. فقط یک مشکل کوچک وجود داشت! اینکه نوجوانان باردار درس خواندنشان با مشکل روبهرو میشد و البته بیشترین متولدین انگلستان هم در این سن هستند.
تفکیک جنسیتی مدارس، راهکار مهار بارداری نوجوانان
دانشگاه منچستر اخیراً در مقالهای اعلام کرد که بیش از ۵۱.۳ درصد از متولدین انگلستان از دختران بدون همسر به دنیا میآیند و تکوالدی هستند. دانشگاه این آمار را به عنوان یک برگ زرین و مثبت منتشر کرده، اما در واقع این عدد نشانگر یک بحران بزرگ اجتماعی است؛ بحرانی که غولهای قدرتمند هنر و رسانه که در خدمت غرب هستند، اجازه نمیدهند صدایش بلند شود.خلاصه؛ چند سالی، کارشناسان، روانشناسان و جامعهشناسان، برنامههای تلویزیونی متعددی دربارهٔ بحران بارداری نوجوانان داشتند. کلی مقاله هم تولید کردند. مسئلهای که ذهن همه را درگیر کرده بود، این بود که نوجوانانی که باردار میشوند، دیگر نمیتوانند به تحصیل خود ادامه دهند. نتیجهٔ تحقیقات متعددشان این بود که مدارس راهنمایی قطعاً و دبیرستانها ترجیحاً باید از نظر جنسیتی تفکیک شوند، چون بیشترین آسیب در محیطهای مختلط متوجه دختران است.
راهکار تخصصی، اما ناپذیرفتنی!
با این حال، وقتی پژوهشگران به این نتیجه رسیدند، دولت مخالفت کرد. چون تفکیک جنسیتی متد اسلامی است، گفتند باید راهکار دیگری پیدا کنید. راهکار جایگزین آنها، پاک کردن صورت مسئله بود؛ تأسیس شیرخوارگاه در کنار مدارس! برای اینکه دختر نوجوان پس از زایمان بتواند بچهاش را شیر بدهد و دوباره به کلاس درس برگردد. میرزایی از نزدیک شاهد تأسیس چنین مرکزی در کنار همان مدرسهٔ روبهروی خانهشان بود. از خودم میپرسیدم «آیا این است حقوق بشر و حقوق زن؟»در حالی که در ایران آمار ازدواج در سن پایین، که رسانههای غربی و غربگرا «کودکهمسری» مینامند و حسابی آن را در بوق و کرنا میکنند و مخالف حقوق زن و حقوق بشر میخوانند، حتی به یکدهم درصد هم نمیرسد! با اینکه این ازدواجها با تعهد کامل مرد انجام میشود و دستکم پدر کودک مشخص و مسئول است. اما در غرب، بسیاری از کودکان حتی نمیدانند پدرشان کیست. مادر بچه هم وقتی بزرگتر شد، تازه میفهمد چه بلایی سر خودش و کودکش آمده.
دختران نوجوان، این بار قربانی تجاوز پدرخواندهها
اما بحران تازهٔ غرب که دارد آن را نابود میکند، از جایی دیگر آب میخورد؛ پدرخوانده یا «Stepfather». دختری پانزدهساله باردار میشود، بچهاش را به دنیا میآورد و بدون پدر بزرگش میکند. حالا برویم به دوازده سال بعد... آن دخترک دوازدهساله میشود و مادر ۲۷ساله. حال مادر نیاز به همسر دارد، اما کسی حاضر به ازدواج با او نیست؛ آن هم با داشتن یک بچه. اینجاست که روابط موقت و پارتنری شکل میگیرد و پدرخوانده وارد زندگی مادر جوان و دختربچه میشود.در بسیاری از موارد، همین ناپدریها به آزار، تعرض یا تجاوز به دختربچهٔ ماجرا میپردازند. بسیاری از مادران هم از ترس اینکه ترک شوند، به رفتار آن مرد اعتراض نمیکنند.نمونهٔ مشهور آن، ماجرای قهرمان المپیک سال ۲۰۱۰ است؛ دختری که از خانه فرار کرد چون پدرخواندهاش به او تعرض کرده بود. زخمی و خونآلود در خیابان پرسه میزد که خانوادهای مسلمان و اهل پاکستان او را نجات داد. او در مصاحبهاش گفت «آن خانواده برایم از پدر و مادر واقعیام عزیزتر بودند. کمکم کردند و نجاتم دادند.» و خطاب به دختران انگلیس گفت «میدانم خیلی از شما در موقعیت آن روز من هستید. ولی مثل من طاقت بیاورید؛ ناامید نشوید، خودکشی نکنید، زندگی کنید تا روزی موفق شوید.»
بحران بیکسی، زخم پنهان مدرنیتهٔ غربی
میرزایی آن موقع دو دختر داشت؛ یکی دبستانی و دیگری کوچکتر. وقتی به آیندهٔ تحصیلیشان فکر میکرد، لرزه بر اندامش میافتاد. تصور اینکه شخصیتشان در چنین محیطهایی شکل بگیرد و با چنین فرهنگی رشد کنند و روزی...؛ حتی فکر کردن به این موضوع هم برای او و همسرش غیرقابلتحمل بود. او مطمئن بود که اگر در انگلستان بماند، خانوادهاش در آن فرهنگ آسیب میبیند.
از هم پاشیدن مفهوم خانواده در غرب، موضوع دیگری بود که میرزایی را برای برگشتن به ایران ترغیب میکرد. او به چشم خود میدید که در آنجا بسیاری از مردم هرگز طعم عواطف خانوادگی، و داشتن خاله، عمو، دایی و عمه را نمیچشند.چون بسیاری از خانوادهها تکفرزند و البته بیپدر هستند. دختری که در نوجوانی باردار شده، معمولاً همان یک فرزند را دارد. فرزندی که نه خواهر دارد، نه برادر، نه عمو، نه عمه. بسیاری از این بچهها مادرشان هم تکفرزند بوده؛ پس خاله و دایی هم ندارند.پدربزرگ و مادربزرگ هم آنچنان محلی از اعراب ندارند. چون در غرب، فرزندان در هجدهسالگی از خانه میروند یا والدین، آنها را از خانه بیرون میکنند. بچهها شاید سالی یا چندسالی یک بار به پدر و مادرشان سر بزنند. در این سن، معمولاً در یک اتاق، یک تخت اجاره میکنند و با چند نفر دیگر همخانه میشوند. اگر خوششانس و پولدار باشند، میتوانند یک اتاق کوچک مستقل اجاره کنند.تمام این نداشتنها، بحران بیکسی در غرب را تشدید میکند و پایههای غرب را به لرزه درآورده است. اما همهٔ اینها برای دکتر «محمد میرزایی حیدری» به یک نتیجه ختم شد. اینکه خانوادهاش در چنین فرهنگی دوام نخواهد آورد و آیندهٔ فرزندانش در خطر است...ادامه دارد...#محمد_میرزایی_حیدری#بازگشت_نخبگان_ایرانی#تقابل_فرهنگی_غرب#پژوهشگر_نخبه_ایرانی#مهاجرت_نخبگان_ایرانیمطالب مشابه را از صفحهٔ زندگی خبرگزاری فارس دنبال کنید. 20:30 - 14 اکتبر 2025