فاجعه پوتوماک؛ استعارهای از پوسیدگی یک ابرقدرت
رویدادهای آشکار امروز آمریکا تصویری از فروپاشی تدریجی یک تمدن مدرن را نشان می دهد. کشوری که روزی داعیه دار نظم جهانی بود، اکنون در گرداب بیاعتمادی عمومی و بیکفایتی مدیریتی دستوپا میزند.
گروه دیدهبان غرب: رویدادهای ریز و درشتی که این روزها وضعیت درونی آمریکا را نمایانتر می کند، تجلی عیان زوال ساختاری نهفته در کالبد یک ابرقدرت هستند. از معضلات عمیق زیرساختی تا بی اعتمادی عمومی و شکاف های سیاسی، زوالی را نشان می دهند که ریشههای آن در ظلم و ستم و استعمار جهانی و انباشت گسلهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تنیده شده است. بحرانهای چندوجهی کنونی در آمریکا حلقههای به هم پیوسته یک زنجیره اند که بر سرعت و عمق فروغلتیدن به ورطهی این زوال افزوده اند.زوال زیرساختی آمریکا؛ فاضلابی که حقیقت را برملا کردنمادی از این پوسیدگی را میتوان در حادثهای به ظاهر محدود اما عمیقاً معنادار جستجو کرد. نشت ۲۴۳ میلیون گالن فاضلاب خام به رودخانهی پوتوماک، فاجعهای زیستمحیطی و نشانه ای بود از سیستمهای از کار افتاده آمریکا. این سیستمها و شریانهای حیاتی یک تمدن مدرن، دیگر جوانی و نشاط ندارند. میانگین عمر شبکههای فاضلاب آمریکا ۴۰ تا ۵۰ سال است اما عمر بسیاری از آنها، از مرز صد سال عبور کرده است. این اعداد، داستان غمانگیز کهنگی و فرسودگی آمریکا را روایت میکنند. اما این فرسودگی، محصول یک انتخاب راهبردی اشتباه و آگاهانه در تخصیص اولویتهای ملی است. در دهههای گذشته، سهم بودجه فدرال اختصاص یافته به تعمیر و نوسازی این شریانهای حیاتی، از رقمی فراتر از ۶۰ درصد به کمتر از ۱۰ درصد تنزل یافته است و هزینههای تعمیرات بر دوش شهروندان آمریکا نهاده شده است. این کاهش چشمگیر، نمایانگر تغییری بنیادین در نگرش حکمرانی است که اولویت ها را جابجا می کند. نتیجه این محاسبه نادرست، انباشت بدهی زیرساختی است که اکنون طبق بررسی ها به شکل نیاز مالی تخمینی بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار در ۲۰ سال آینده برای تعمیر سیستم فاضلاب شهری آمریکا خودنمایی میکند.
بحران اعتماد؛ وقتی ۶۰ درصد شهروندان آمریکا، رئیسجمهور را پس میزنندبحران زیرساختی، نشانه ای از از ناتوانی سیستم سیاسی در اندیشیدن به آینده و سرمایهگذاری درست است. در چنین بستر شکنندهای، کیفیت رهبری سیاسی به عاملی تعیینکننده در شتاببخشی یا مهار زوال تبدیل میشود. دوره ریاست جمهوری ترامپ را میتوان به عنوان مطالعهای موردی از تشدید بحرانهای ملی از طریق رهبری مبتنی بر واگرایی، بیثباتی و تفرقه تحلیل کرد. نارضایتی عمومی ۶۰ درصدی از عملکرد او، شاخصی کمّی از یک گسست عمیق اعتماد عمومی است. اعتمادی که سنگ بنای مقبولیت و کارآمدی هر حکومتی محسوب میشود.تحلیل تفکیکشده آمارهای عدم تأیید، براساس نظرسنجیهای انجامشده توسط ایبیسی، واشنگتن پست و ایپسوس این گسست را با وضوح بیشتری ترسیم میکند: ۶۵ درصد از شهروندان آمریکا ناراضی ار عملکرد ترامپ در مدیریت تورم و اقتصاد، ۶۲ درصد ناراضی در هدایت سیاست خارجی آمریکا و نیز 56 درصد معتقدند ترامپ توان فکری و ذهنی لازم برای خدمت مؤثر در جایگاه رئیسجمهور را ندارد. 51 درصد هم اعتقاد دارند ترامپ از سلامت جسمی کافی برای خدمت مؤثر در این مقام برخوردار نیست. علاوه بر اینها تقریباً نیمی از آمریکاییها گفته اند وضعیت اقتصادی از وقتی ترامپ رئیس جمهور شده، بدتر شده است.
آمارهای دیگر نیز از سقوط مقبولیت ترامپ حکایت دارند. «کریس ون هولن»، سناتور آمریکایی، دولت ترامپ فاسدترین دولت تاریخ آمریکا خواند. طبق نظرسنجی اکونومیست/یوگاو ۷۱ درصد آمریکاییها اعتقاد دارند این کشور در دوران ترامپ از کنترل خارج شده است.بیشتر از نیمی از حزب او (۵۳٪ جمهوریخواهان) با جاهطلبیهای آینده اش یعنی نامزدی سوم مخالفند. نظرسنجی خبرگزاری رویترز و موسسه آیپسوس هم نشان داد که مقبولیت ترامپ از زمان ریاست جمهوری دوره جدید او به پایین ترین سطح سقوط کرده است.
آمریکا در مسیر فروپاشی از دروناندیشمندان و محافل غربی نیز اعتقاد دارند آمریکا با ترامپ، با سرعت در مسیر فروپاشی از درون حرکت می کند. در این میان، نشریه فرانسوی لوموند نوشته بود که ترامپ میداند که به آخر خط رسیده است.این ارقام، رأی عدم اعتماد یک ملت به شایستگی رئیس جمهور آن کشور است. شخصی که خود به جای ترمیم شکافها، به عمق آنها دامن میزند. تأثیر مستقیم این نوع مدیریت را میتوان در باور نزدیک به نیمی از شهروندان دید که معتقدند وضعیت اقتصاد در دوران او بدتر شده است. این ادراک عمومی از واقعیتی عمیقتر حکایت دارد؛ از دست رفتن اطمینان به آینده و ناتوانی سیستم سیاسی در ایجاد احساس امنیت. چنین مدیریتی به جای آن که ترمیمگر اعتماد عمومی باشد، خود به عاملی برای تعمیق بیاعتمادی و تضعیف انسجام اجتماعی تبدیل میشود.وقتی زیرساختها فرسوده و مدیریت سیاسی نامطمئن است، ناکارآمدی دیگری در مواجهه با بحرانهای طبیعی رخ مینماید. مدیریت طوفان برف اخیر را نیز میتوان به عنوان یک «مطالعه موردی» از ضعف عملیاتی آمریکا در آزمونی دیگر تحلیل کرد.در این بحران، شکنندگی شبکههای حیاتی به طور عریان خود را نشان داد. قطعی برق برای حدود ۱۰۱,۸۹۳ مشترک، متوقف شدن بیش از ۳,۴۰۰ پرواز و تأخیر برای ۷,۰۰۰ پرواز دیگر، در شرایطی که به گواه وبگاه هیل، ۶۰ میلیون نفر در وضعیت هشدار و اضطراری به سر میبردند. این آمارها نیز گویای از کار افتادن موتورهای ضروری زندگی مدرن در لحظهای حساس هستند.
تقاطع سه بحران در آمریکااین ناکارآمدی انعکاسی است از تصمیم های نادرست در سطح کلان حکمرانی. هنگامی که تمرکز اصلی دستگاه سیاسی و رسانهای بر منازعات حزبی، جنگهای فرهنگی و درگیریهای شخصی معطوف باشد، ظرفیت برنامهریزی بلندمدت، سرمایهگذاری در آمادگی اضطراری و هماهنگی مؤثر بین نهادها تحلیل میرود.بحران طوفان برف نشان داد که چگونه فرسودگی فیزیکی زیرساختها با ناتوانی مدیریتی و هماهنگی در لحظه بحران ترکیب شده و به فاجعهای انسانی-اجتماعی دامن میزند. نتیجه آن، فرسایش بیشتر اعتماد اجتماعی است.سه بحران به ظاهر مجزای زیرساختی (فرسودگی فیزیکی)، سیاسی (شکاف اعتماد و ناشایستگی مدیریتی) و عملیاتی (مدیریت بحران) در یک تقاطع اند و از یک زوال ساختاری خبر می دهند. هر یک، دیگری را تغذیه و تشدید میکند. فرسودگی زیرساختها، امکان پاسخگویی مؤثر به بحران را سلب میکند و به ناکارآمدی دولت دامن میزند. ناکارآمدی و مدیریت سیاسی نامطمئن، اعتماد عمومی را تحلیل برده و مشروعیت سرمایهگذاریهای کلان و ضروری برای نوسازی را زیر سؤال میبرد. فقدان اعتماد و مقبولیت، فضای سیاسی را به عرصه جنگهای کوتاهمدت حزبی تقلیل میدهد و چشمانداز بلندمدت مورد نیاز برای تعمیر زیرساختها را محو میسازد.
این چرخه، تصویر زوال یک هژمونی را ترسیم میکند. زوالی که در آن، تواناییهای بنیادین برای حفظ نظم داخلی، تضمین امنیت حیاتی و نگهداری از بستر مادی تمدن، فدای سیاستورزی لحظهای، نمایشپردازیهای شخصی و بازتوزیع منابع به نفع منافع خاص میشود.برای دنبالکردن تحلیلها و گزارشهای مرتبط با حوزه غربشناسی، رسانه های معاند، پهلوی، اپوزیسیون و گروهکهای ضدانقلاب به صفحه «دیدهبان غرب» مراجعه کنید.#دیدهبان_غرب#آمریکا#ترامپ#پوتوماک#زوالآمریکا 19:47 - 8 اسفند 1404