بوی حلوا در کوچه‌ها؛ خاطره‌ای که هنوز از دل محرم نمی‌رود

بعضی بوها را نمی‌شود فقط بویید؛ باید به خاطر آورد. غروب که می‌شود و بادِ گرمِ محرم از کوچه‌های قدیمی می‌گذرد، عطر هل و گلابِ حلوا، نه از قابلمه‌ها که از اعماق خاطره‌های جمعی برمی‌خیزد. بویی که هنوز، با گذر سال‌ها، دلِ محله را می‌لرزاند.
به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، بوی حلوا در کوچه‌ها، به‌ویژه در غروب‌های محرم، فقط یک عطر نیست؛ دری است که به حافظهٔ جمعی ما باز می‌شود. عطر هل و گلاب که از قابلمه‌های داغ بلند می‌شود، قدم‌های رهگذر را نرم می‌کند و صدای همهمهٔ آرام همسایه‌ها را به پرده‌ای از همدلی بدل می‌سازد. این بوی آشنا طعم نانِ تازه را به یاد می‌آورد، زمزمهٔ صلوات‌ها را زیر لب جاری می‌کند و مثل دستِ مهربانی روی شانهٔ دل، از اندوهِ ناگفته می‌کاهد. اگر دقیق‌تر بنگریم، «بوی حلوا در کوچه‌ها» کلیدواژه‌ای است برای فهم یک تجربهٔ ایرانی: اینکه غم، وقتی آیین می‌شود، شفا هم دارد. کافی است در کوچه بپیچد تا سال‌ها عقب برویم: به سفره‌های کوچک، سینی‌های فلزی، و لبخندهایی که پشت اشک‌ها پیدا بودند. عطرِ حلوا آدرس‌های فراموش‌شده را پیدا می‌کند و ما را به روایت‌های مشترک برمی‌گرداند؛ به قصه‌هایی که نه در وقایع که در معنای آن‌ها خانه دارند. هر بار که این بو می‌رسد، شبکه‌ای از نشانه‌ها روشن می‌شود: آستانهٔ در، کفش‌های جفت‌شده، صلواتِ زیر لب، و دست‌های آردی. هنوز هم که هنوز است، اولین عطر حلوا در غروب محرم که از پنجرهٔ آشپزخانه‌ای بیرون می‌زند، انگار پردهٔ زمان کنار می‌رود. همان کوچه، همان صلواتِ زیر لبِ همسایه‌ها، همان طعمِ شیرینی که می‌گفت: ماتم هست، اما زندگی از جریان نمی‌افتد. بوی حلوا، خاطره‌ای است که هر سال تازه می‌شود، بی‌آنکه ذره‌ای از قدرتش کاسته شود.
آشپزخانه، حرمِ کوچک خانه: میراث سوگواری و آیین‌های خانگیسوگواری در فرهنگ ما فقط مجلس و هیئت نیست؛ آشپزخانه‌ها هم حرم‌های کوچک‌اند. مادربزرگ‌ها با حرکتی دقیق، آرد را الک می‌کنند؛ مادرها، نسبتِ گلاب و روغن را «چشمی» می‌یابند؛ و کودکان، با تعجب به بخاری نگاه می‌کنند که خبر از «رسیدنِ وقتِ تقسیم» می‌دهد. این سلسلهٔ ظریفِ نقش‌ها، نمونهٔ زندهٔ آیین‌های خانگی است؛ میراثی که در آن، نظم و مهر در هم می‌آمیزند و اندوه، به کارِ دست تبدیل می‌شود.در این میراث، ریزه‌کاری‌ها حامل معنا هستند: قاشقِ چوبیِ کهنه، ظرفِ مسیِ جلاخورده، و پارچهٔ سفید روی سینی. این جزئیات به ما یاد می‌دهند که سوگ، اگرچه سنگین است، اما با «کارِ مشترک» قابل‌حمل می‌شود. بوی حلوا، امضای پایانی یک مجلس ماتم حالا در این روزگار شلوغ، غروب‌های محرم که می‌رسد، بوی حلوا برای چند دقیقه هم که شده غریبه‌ها را در آسانسور یا سر کوچه هم‌مسیر می‌کند. «مالِ کدوم خانه هست؟»؛ «بگیر یک قاشق نوش‌جان کن.» یعنی هنوز این بخارِ معطرِ برآمده از قابلمه‌های کهنه، زیر پوست این شهر زخم‌خورده جریان دارد. بوی حلوا، امضای پایانی هر مجلس ماتمی است که می‌خواهد بگوید: ما ماندیم، و غم را هم با شیرینی، تحمل‌پذیر می‌کنیم. در نهایت، این عطر، جغرافیای حقیقی محرم را ترسیم می‌کند؛ کوچه‌هایی که به جای نقشه، بو دارند.
بوی حلوا، زبان مشترک یک محلهبوی حلوا در کوچه‌ها، هر سال در محرم برمی‌گردد تا به ما یادآوری کند که رنج، وقتی نامِ جمعی پیدا می‌کند، قابل‌گفتن و شنیدن می‌شود. این بو، پلی است از آشپزخانه تا آستانهٔ در؛ از دست‌های آردی تا لبخندِ خجولِ همسایه؛ از سکوت‌های کش‌دار تا گفتگوهای نرم. اگر قرار باشد معنای این تجربه را به یک جمله بسپاریم، شاید چنین باشد: اندوه، وقتی آیین می‌شود، راهی به مهربانی باز می‌کند؛ و حلوا، امضای شیرینِ همین راه است.#محرم #حلوا #نذر #سوگواری #اندوه
08:52 - 6 تیر 1405
زندگی
استان ها
اصفهان

2 بازنشر5 واکنش
21٫9k بازدید



1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌تفاهم با آمریکا؟‌
@BedehOBegir1 ساعت پیش
در پاسخ به
عجب حلوای چشم نوازینوش جانتان