نوستالژیهای نفتی که دورهمیهای قدیم را روایت میکند
آن زمان از روشناییهای امروزی خبری نبود، در اتاق کوچک خانه با چراغ «موشی» که بدنه حلبی آن نیز دستساخته پدر بود و فتیله آن با نخهای دستساخته مادر و با نفت کمی کار میکرد شبها را به صبح میرساندیم.
به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، سالها قبل شاید هیچکس فکرش را نمیکرد که فناوری چنان پیشرفت کند که بسیاری از وسایلی که روزی جزو لاینفک زندگی مردم محسوب میشد از دور استفاده خارج شود و لب طاقچه خانهها گردوغبار فراموشی بگیرد یا جزو نوستالژیهای زندگی افرادی محسوب شود که حالا تنها خاطراتی بهیادماندنی از آن در قاب ذهنشان بهیادگارمانده است.چراغ گردسوزیک بانوی کهنسال با یادآوری خاطرات سالها قبل میگوید: آن روزها هشت سال بیشتر نداشتم و از برق و روشناییهای امروزی خبری نبود، موقع گرگومیش هوا و نزدیک غروب، لامپ چراغهای گردسوز را برمیداشتم و به دلیل کدرشدن بهواسطه استفاده شب قبل، آن را گردگیری میکردم. او گریزی به سالها قبل میزند، غروبهایی که با دورهمی همسایهها به شب پیوند میخورد و هر یک از آن چه در خانه داشتند راهی منزل دیگری میشدند، یکی آش میپخت و دیگری گندم برشته میآورد و جمعها تا فرارسیدن شب و روشنکردن چراغهای گردسوز ادامه داشت.او به زندگیهای امروزی برمیگردد و ادامه میدهد: امروزه شاید هر یک از اعضای خانواده در اتاقی بنشیند و کار خودش را انجام دهد بچهها نیز به دلیل فرار از جمع، وقتشان را در گوشی سپری میکنند چون فرصت و امکانات برایشان فراهم است اما در گذشته نور چراغهای گردسوز محلی برای جمعشدن و صفا و صمیمیت بیشتر بین اعضای خانواده بود.زیر نور چراغدستیشهروند دیگری با یادآوری خاطرات سالها قبل میگوید: استفاده از وسایل روشنایی درگذشته به سطح رفاه خانوادهها بستگی داشت بنابراین افرادی با سطح رفاه بیشتری از وسایل جدیدتر و بهتر و افرادی با سطح رفاه پایینتر از وسایلی استفاده میکردند که روشنایی آنچنانی نداشت یا محیط را از تاریکی نجات میداد.
وی میافزاید: در قدیم که نفت به طور انبوه در اختیار همه نبود از چراغهایی با روغن منداب با نور بسیار کم و بدنه سفالی یا شیشهای استفاده میشد اما مشکل این چراغها دود زیاد و آلودهکردن فضا بود بنابراین در قسمتی از خانه قرار میگرفت تا دود بهراحتی خارج شود. این شهروند ادامه میدهد: با پیشرفت فناوری، فانوس که در اصطلاح محلی به آن «چراغدستی» گفته میشد به بازار آمد، هر چند این چراغها نور زیادی نداشت اما برای نجات از تاریکی مناسب بود. دورهمیهای خانوادگی جزو ثابت برنامه زندگی افراد بودوی میگوید: بعد از چراغدستی و گردسوز نوبت به چراغتوری یا زنبوری میرسد که دو نوع بود، یک نوع چراغتوری که قسمت لامپ آن مخزن داشت و ابتدا باید داخل مخزن الکل میریختند و سپس آن را آتش میزدند بنابراین الکل سبب گرمشدن تور و روشنشدن آن میشد و با کمشدن نور با استفاده از تلمبه، روشنایی آن افزایش مییافت اما نوع دوم برای روشنشدن نیاز به الکل نداشت ولی هر دوی این چراغها نور خوبی داشت.او دورهمیهای خانوادگی را جزو ثابت برنامه زندگی افراد درگذشتههای نهچندان دور حتی با نبود امکانات و وسایل پیشرفته امروزی میداند که افراد با وجود خستگی و مشکلات روزانه خود را موظف میدانستند به شبنشینی و استفاده از چای نیز پای ثابت پذیرایی خانوادهها در گذشته محسوب میشد.
وی از پذیراییهای امروزی و افراط در آن بهعنوان آفت زندگیهای فعلی یاد میکند که سبب جدایی و کمرنگ شدن روابط خانوادگی در عصر جدید با وجود امکانات و رفاه چندبرابری شده است.موضوعی که حالا نمونههای آن در پیچوخم زندگیهای شهری امروزی کمتر یافت میشود و در روشناییهای امروزی دنبال چیزهایی میگردیم که روی طاقچه خانههای قدیمی جامانده است و چه بسیار آداب و رسومی که فراموش شد تا به روز زندگی کنیم!چراغ موشیبانوی دیگری با اشاره به اینکه آن زمان از روشناییهای امروزی خبری نبود، میگوید: در اتاق کوچک خانه با چراغ «موشی» که بدنه حلبی آن نیز دستساخته پدر بود و فتیله آن با نخهای دستساخته مادر و با نفت کمی کار میکرد شبها را به صبح میرساندیم. به گفته وی، بعدها که چراغتوری به بازار آمد فقط هنگام ورود مهمان از آن استفاده میکردیم و بقیه شبها به همان نور کم چراغموشی به دلیل در دسترس نبودن نفت زیاد اکتفا میشد.علاءالدین؛ نامآشناترین گرمابخش خانههابرای بچههای دیروز، علاءالدین یکی از قدیمیترین و آشناترین وسایل گرمایشی است. خیلیها به آن بخاریدستی یا چراغنفتی میگفتند؛ چون باید داخل محفظه سبزرنگش نفت میریختند و آتش را با هزار ترفند از سوراخ کوچکی وارد میکردند و ممارست به خرج میدادند تا روشن شود. آنوقت بود که بوی نفت تمام فضا را پر و نفسکشیدن را سخت میکرد. مادرها برای فرار از این بو که در تمام لباسها و رختخوابها نفوذ میکرد روی علاءالدین پوست پرتقال و نان خشک میچیدند تا بهآرامی بسوزد و بوی خوبی در فضا پخش شود.
شبها همه دورش جمع میشدند تا گرم شوند. گندهگویی نیست اگر بگوییم در روزگاری نهچندان دور علاءالدین چشموچراغ خانهها بود و مثل جانشان از آن مراقبت میکردند.یادشبهخیر طلق نازک و شفافی داشت که شعله آتش را نشان میداد. از آنجا میدیدند که فیتیله روبهاتمام است و اگر به دادش نرسند هر آینه است که آتش زرد بسوزد و دود خانه را بردارد. وای به روزی که در خانه بچه بازیگوشی به سرش میافتاد که آن طلق نازک را با مداد، سوزن و حتی انگشت سوراخ کند، آن موقع بود که باد وارد علاءالدین میشد، شمع بد میسوخت و خبری از آن گرمای مطلوب نبود.امروزه با وجود نورهای فراوان و اتاقهای مجزا، کیفیت وقت گذرانی مشترک کمرنگ شده است. آنچه در گزارش خاطرات قدیمی میدرخشد، تاکید بر سادگی، قناعت و اولویت روابط انسانی بر تجملات است. شاید مهمترین درسی که از آن شبهای زیر نور چراغ میتوان گرفت، این است که گاهی برای نزدیکتر شدن دلها، نیاز است کمی از نورهای پرتعداد و پرحاشیه کم کنیم و مانند گذشته، دور یک نور مشترک جمع شویم.#نوستالژِ #قدیم #چراغ_موشی #چراغ_توری #علاءالدین #دورهمی 14:55 - 17 دی 1404