حالوهوای دختر کرمانی که لباسِ رزم پوشیده
آرام و قرار ندارد، لباس رزم پوشیده و چهرهاش را با چفیه پوشانده است، مشتش را گره میکند و شعار میدهد، پرچم بزرگ ایران را برمیدارد و تکان میدهد و یا برچسب پرچم اسراییل را محکم میچسباند ته کفشش. هنوز شک دارم، "دختر" باشد.
خبرگزاری فارس_کرمان: روی جدول کنار میدان کوثر در نزدیکی محل اجرای برنامهها نشستهام، چشمم دنبال یکی از آدمهای توی میدان است که لباس رزم پوشیده و چفیهای را روی صورتش بسته است و فقط چشمهایش دیده میشود.آرام و قرار ندارد، مشتش را گره میکند و شعار میدهد، پرچم بزرگ ایران را برمیدارد و تکان میدهد، برچسب پرچم اسراییل را محکم میچسباند ته کفشش. حدس میزنم او یک دختر است، اما هنوز شک دارم.میروم کنارش و میپرسم دختری؟، چشمهایش میخندد. خودم را معرفی میکنم. میگوید: بیخیال من باش. میگویم: نمیشود!. قرار مصاحبه تلفنی را برای روز بعد میگذاریم.صبح روز بعد تماس میگیرم، باز هم قرار مصاحبه را تغییر میدهد و شب در میدان کوثر بالاخره به هم میرسیم.میگوید: میدانی تا حالا چند نفر رو پیچوندم که مصاحبه نکنم، میگویم الان وقتِ حرف نزدن نیست.خانم یاس؛ دختر کرمانی که این شبها با لباس رزم توی میدانهای شهر حضور دارد و همراه با خانوادهاش، میدانداری میکند، فوقلیسانس حقوق دارد.برایم تعریف میکند: اولین کاری که انجام دادم، همان اول جنگ تحمیلی بود، یک چوبهی دار درست کردم و یک سس خرسی را سر میدان آزادی، دار زدم.رضا پهلوی یکی از افرادی بود که جنگ را برای کشورم میخواست و میگفت: ترامپ! بزن. او میگوید: خیلی دوست داریم که پهلوی بیاید ایران تا بابت چیزهایی که از ملت ما دزدیدن و نقشه نابودی ایران را هم میکشند، جواب بدهند. البته خدا انتقام خون جوانهای ما را هم قطعا از پهلوی و سلطنتطلبها میگیرد.
از دیگر کارهایی که توی این شبهای میدانداری انجام داده است هم صحبت میکند: پرچم آمریکا و اسرائیل را گرفتم و اومدم همینجا آتش زدم.تابوت آمریکا و اسرائیل را هم آماده کردم و گذاشتم روی ماشینم و بُردم سر میدان آزادی، مردم میآمدند و با دست یا چوب، تابوتها را میزدند.
از او میپرسم، این لباس رزم را از کجا آوردی؟ یاس میگوید: هر طوری بود بالاخره تهیه اش کردم، همان شب هم لباس رزم را پوشیدم و مستقیم به میدان آمدم. این لباس رزم را پوشیدم که بگویم اگر یک روزی، روزگاری نیاز شود و اگر صلاح بدانند، من هم حاضرم به جنگ بروم.بلد نیستم با لانچر کار کنم، اما دکمهاش را بلدیم که بزنیم و روی موشکها هم میتوانیم، بنویسیم. یاس همراه با خانوادهاش از همان صبح اولِ بعد از اعلام خبر شهادت رهبری در میدان بوده است و میگوید: از همان روز اول؛ ساعت شش صبح در میدان آزادی بودیم تا همین امشب، یعنی یک شب نشد که ما توی میدان نباشیم و تا لحظهای که آقا سید مجتبی بگن، ما هستیم.او برایم از لحظهای تعریف میکند که خبر شهادت رهبر شهید را شنیده است: داشتم، خبرها را مرور میکردم، دقیقاً وقتی به خبر شهادت آقا رسیدم، خواهرم هم پیام داد.اما باز هم تلویزیون را روشن کردم و خب دیدم تلویزیون هم خبر را اعلام کرده و واقعاً حالم خیلی بد شد. وقتی به میدان آمدیم به مجری گفتم: پشت این تریبون به نیروهای نظامی اطلاع بده، ما دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم،بااهمیتترین و بالاترین چیزی که داشتیم، "آقا" بود، حالا جوری بزنید که پودر شوند و چیزی از آنها باقی نماند.
وصیت حاجقاسم به کرمانیها روی زمین نماندیاس که از میدانداری باشکوه مردم کرمان در این شبها به وجد آمده است، میگوید: خودت میدانی که کرمانیها، مردمی نجیب و آرام هستند و این موجی که بعد از شهادت رهبر شهید در بین مردم ایجاد شده، موج عجیبی است.میبینم که مردم کارهای جالبی انجام میدهند؛ سس خرسیها را در ماشین میگذارند و توی خیابان میچرخانند، موشک درست کردند و روی ماشین میگذارند، حلبیهای سوراخسوراخ را به نشانه گنبد آهنین سوراخشده میآورند و یا اینکه با دستنوشتههای جورواجور به میدان میآیند. کمی مکث میکند و میگوید: واقعاً مردم کرمان دارند سنگتمام میگذارند، این همان چیزی است که حاجقاسم میگفت که دوست دارم؛ کرمان همیشه و تا آخر با ولایت بماند.
روایتی از اعلام خبر انتخاب رهبر سوم در میدان کوثر اما روایت یاس از حالوهوای شب نوزدهم ماه مبارک رمضان در میدان کوثر هم شنیدنی است.او دستش را میکشد به سمت وسط میدان و میگوید: من! دقیقاً همان گوشه نشسته بودم. خبرها را چک میکردیم، خبر انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر سوم انقلاب را دیدیم و قبل از اینکه این خبر از تریبون اعلام شود، ما عکس آقا سید مجتبی را روی گوشیهایمان گذاشتیم و گوشیها را آوردیم بالا.اینکه غم شهادت رهبری هیچوقت تمام نمیشود، دُرست، اما آن لحظه همه توی میدان کوثر خوشحال بودند و به آرامش رسیدند.فکر میکنم هر کس غیر از آقا سید مجتبی؛ رهبر میشد، مردم اینقدر آرام نمیشدند، زیرا ایشان، پرورشیافته مکتب آقاست و یک نکته مهمتر داریم و اینکه ایشان را از سالها پیش میزنند که این نشان میدهد، آدم درستی بوده است.
برای جشن پیروزی آماده میشویماو از کنار میدان کوثر به بچههای رزمنده در دل میدان نبرد هم پیغام میدهد: ما کف میدانیم، فقط بهخاطر شما که آنجا، دلتان گرم باشد و محکمتر بزنید، دوباره هم بزنید و هرچه میتوانید را نابود کنید تا ما بتوانیم جشن نابودی اسرائیل و آمریکا را برگزار کنیم و از همین حالا داریم برای برگزاری جشن پیروزی فکر میکنیم.
این دختر فقط از یک نفر حرفشنوی داردیاس میگوید: زمزمههایی میشنویم که بعضیها میخواهند سازش و مذاکره کنند، اما ما اینجا، وطنفروشی و آدمفروشی نداریم، بعضی از مسئولان باید حواسشان باشد، نیروهای ما آنجا شهید نمیشوند و مردم هم در این بیست و چند شب توی سرما و باران، کف خیابانها نماندهاند که سازش کنند و چند وقت دیگر دوباره دشمن تجدید قوا کند و به ما حمله کند و باید تا زمانی که اسرائیل نابود شود و آمریکا هم گورش را از خاورمیانه گم کند، دفاع را ادامه بدهند.خانم یاس هرچند نظراتش را خیلی رُک و راست میگوید، اما تأکید میکند: با این وجود هرچه آقا سید مجتبی صلاح بدانند، حرف ما هم همان است.
09:12 - 9 فروردین 1405