غربمحوری در پوشش مصلحت
اخیرأ سیدمحمد خاتمی، با حمایت پرشور از تفاهمنامه اسلامآباد میان ایران و آمریکا، همان مسیر آشنای غربگرایی پنهان در پوشش مصلحتاندیشی را ادامه داده است.او این سند را بینظیر و فرصت تاریخی خوانده که اگر از دست برود، مشکلات عجیبی پیش خواهد آمد و مدعی شده پس از جنگ جهانی دوم هیچ رئیسجمهور آمریکایی تا این حد به طرف مقابل امتیاز نداده است. این موضع، در ظاهر دفاع از دیپلماسی و پرهیز از احساسات است، اما در باطن نشاندهنده تداوم همان نگاه غربپرستانهای است که از دهه ۷۰ تا امروز در مواضع او جریان داشته.نخست آنکه خاتمی با وجود اقرار به بیاعتمادی به آمریکا، اعتبار سند را صرفاً به امضای دو رئیسجمهور گره میزند و هشدار میدهد که از دست دادن آن خطرناک است.این رویکرد، فراموش میکند که تاریخ معاصر ایران پر از اسناد امضاشدهای است که آمریکا بارها آنها را نقض کرده: از کودتای ۲۸ مرداد گرفته تا برجام و تعهدات مکرر نقضشده و حتی نقض آنش بس و تفاهمنامه مذکور.وقتی دشمن اصلی انقلاب و ملت ایران، همان مستبدی است که دههها تحریم، ترور، جنگ نیابتی و تجاوز مستقیم را سازماندهی کرده، تکیه بر امضا و تعهدات کاغذی نه تدبیر، بلکه سادهلوحی استراتژیک است.خاتمی خود میگوید مدیریت کشور نباید بر اساس احساسات باشد، اما دقیقاً با فروکاستن مقاومت و خون شهدا به احساسات، مصلحت واقعی نظام و اسلام را قربانی مصالح کوتاهمدت غربپسند میکند.دوم، این موضع ادامه همان خط فکری است که در دوران ریاستجمهوری او نیز دیده میشد: اولویت دادن به گفتوگو با تمدنها و گشایش به سوی غرب، حتی وقتی دشمن در حال سازماندهی فتنههای داخلی و فشار خارجی بود.
جناب خاتمی مگر فراموش کرده اید در اوج این غرب پرستی، آمریکا نامه دولت شما که معروف به معامله بزرگ است را اینگونه پاسخ داد؛ ما با شر صحبت نمیکنیم و شما را ندیده گرفتند و تمسخر کردند پس چطور هنوز برای آمریکا خاکساری می کنید؟نامه فرماندهان بزرگی چون شهید سلیمانی و رشید و زاهدی و کاظمی و ..در سال ۷۸ دقیقاً به همین انفعال و یکطرفهنگری هشدار میداد، امروز نیز خاتمی پس از جنگی که به گفته خودش هیمنه آمریکا را خدشهدار کرده و ایران را عزیزتر ساخته، به جای تحکیم دستاوردهای مقاومت، فوراً به سوی تفاهم میشتابد و آن را امتیاز بزرگ آمریکا به ایران معرفی میکند.ایران که پس از جنگ موفقتر و قدرتمندتر است، چرا باید شتابان به سمت توافقی برود که دشمن آن را ابزاری برای مهار و امتیازگیری مجدد میداند؟ این نه واقعگرایی، بلکه غربپرستی پنهان است که موفقیتهای نظامی و مردمی را بهانهای برای بازگشت به مدار وابستگی قرار میدهد.سوم، ادبیات خاتمی درباره نقد غرب آری، نفی غرب نه و وابستگی اجتنابناپذیر زندگی امروز به دستاوردهای غربی، عملاً استقلال فکری و تمدنی انقلاب را تضعیف میکند.انقلاب اسلامی بر پایه نفی سلطه غرب و احیای هویت اسلامی ایرانی شکل گرفت، وقتی کسی مدام هشدار میدهد که بدون تفاهم با آمریکا مشکلات عجیبی پیش میآید، در واقع دارد قدرت داخلی، مقاومت و ظرفیتهای بومی را ناچیز میشمارد و غرب را همچنان محور نجات معرفی میکند.این همان نگاه است که در گذشته نیز به جای تقویت بنیانهای داخلی، چشم به لبخند غرب دوخته بود و امروز نیز پس از اثبات توان بازدارندگی ایران، دوباره همان نسخه را پیچیده است.
در نهایت، مواضع اخیر خاتمی نه دفاع از مصلحت نظام، بلکه بازتولید همان روحیهای است که همواره غرب را شریک بالقوه و مقاومت را احساسات میداند. تجربه تاریخی نشان داده که عرب بلاخص آمریکا به عیو تعهدی پایبند نمانده حتی پیمان های بین المللی با شرکای خود،حمایت بیقید از چنین تفاهمی نه شجاعت دیپلماتیک، بلکه خطرناکترین شکل غربپرستی در پوشش مصلحتاندیشی است. مصلحت واقعی کشور، ایران نظام و اسلام، اتکا به قدرت داخلی، حفظ عزت و استقلال است نه شتاب به سوی آغوش دشمنی که هنوز هدف نهاییاش تسلیم است.مرتضی امیری #ایران #رهبر_شهید #جنگ #امت_احمد #مذاکره #مصلحت #مقاومت #ایران_قوی #تنگه_هرمز #غرب #آمریکا #ترامپ 19:58 - 5 شهریور 1405