شهادت، کمال مجاهدت
در فلسفه وجودی انسان، که از آموزههای اسلامی الهام میگیرد، زندگی نه یک توالی تصادفی رویدادها، بلکه سفری است به سوی کمال الهی جایی که مجاهدت، چون شمشیری دو لبه، هم زخم میزند و هم شفای روح میبخشد.آیتالله سید علی خامنهای، این مردِ مجاهد، بیش از شصت سال از عمر خویش را در این مسیر صرف کرد؛ مسیری که از عمق تاریکیهای استبداد آغاز شد و به نور شهادت ختم گردید.او، همچون فیلسوفان بزرگی چون ابنسینا که وجود را در مبارزه با نادانی جستجو میکردند، وجود خویش را در مبارزه با ظلم تعریف نمود ظلمی که از شاه خائن تا استکبار جهانی امتداد یافت.شهادت او، نه پایان، بلکه تحقق آرزویی بود که امام خمینی نیز آن را اوج سعادت میدانست: مرگ در راه خدا، که روح را از بند جسم رها میسازد و به ابدیت پیوند میزند.تولد او در سال ۱۳۱۸ شمسی در مشهد، نه تنها زادگاهی جغرافیایی، بلکه نمادی فلسفی از آغاز یک وجود مبارز بود.از نوجوانی، در حوزههای علمیه، نه تنها دانش دینی را فرا گرفت، بلکه فلسفه مبارزه را آموخت مبارزهای که در برابر رژیم پهلوی، شاه خائن، شکل گرفت.او بارها دستگیر، شکنجه و تبعید شد؛ زخمهایی که نه او را شکست، بلکه همچون آموزههای هایدگر در بودن و زمان، وجودش را به سوی اصالت سوق داد.در آن سالها، او نه تنها یک مبارز سیاسی، بلکه فیلسوفی عملی بود که آزادی را نه در کلمات، بلکه در عمل جستجو میکرد. انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، نقطه اوج این مرحله بود: جایی که او، به عنوان عضوی از شورای انقلاب، پایههای یک نظام مبتنی بر عدالت الهی را ریخت.سپس، جنگ تحمیلی آمد ، آن هشت سال خون و آتش که ایران را در برابر تجاوز صدام و حامیان غربیاش قرار داد.
امام خامنهای، در نقش معاون وزیر دفاع و امام جمعه تهران، نه تنها در جبههها حضور یافت، بلکه فلسفه دفاع مقدس را تبیین کرد: جنگی که نه برای خاک، بلکه برای حفظ هویت وجودی یک ملت بود.او، همچون یک فیلسوف جنگاور، تأکید داشت که جهاد، پلی به سوی کمال انسانی است جایی که انسان از ترس مرگ رها شده و به سوی ابدیت گام برمیدارد.در این دوران، او حتی در یک ترور نافرجام جانباز شد، زخمی که دست راستش را از کار انداخت، اما روحش را قویتر کرد. این مجاهدت، ایران را از نابودی نجات داد و پایهای برای سازندگی پساجنگی شد.پس از رهبری در سال ۱۳۶۸، او به سازندگی و پژوهش روی آورد تفکری که پیشرفت را نه در تقلید از غرب، بلکه در خودباوری اسلامی جستجو میکرد.او ایران را قدرتمند کرد: از توسعه هستهای و موشکی تا اقتصاد مقاومتی، همه در چارچوب مبارزه با استکبار جهانی.او اخلاق را بر پایه وظیفه بنا نهاد، وظیفه رهبری را در مقاومت برابر آمریکا و اسرائیل دید جایی که استکبار را نه تنها یک نیروی خارجی، بلکه یک مفهوم از سلطه شیطانی بر وجود انسانی توصیف کرد.بیش از سه دهه، او در برابر تحریمها، تهدیدها و توطئهها ایستاد، و ایران را به قدرتی منطقهای تبدیل نمود که لرزه بر اندام دشمنان میاندازد.این مجاهدت، کارزار عملی از عدالت جهانی بود ، جایی که ضعیفان در برابر زورگویان برمیخیزند.و سرانجام، شهادت آن آرزوی دیرینه که ، در حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به تهران، محقق شد.او در سن ۸۶ سالگی، نه بر بستر بیماری، بلکه در برابر کفار، جام شهادت نوشید.این نقطه عطف زندگیاش بود ، زیرا اسلام محمدی ، شهادت را زندگی ابدی میداند.او، که هزاران مجاهد پرورش داد، اثبات کرد که شهادت یک رهبر، آغاز قیامی بزرگتر است.
همانطور که در تاریخ از تضادها به پیشرفت میرسد، شهادت او نیز تضاد استکبار را به سوی نابودی سوق خواهد داد. شهید خامنهای رفت، اما فلسفه مجاهدتش ماند ، وجودی که در مبارزه زاده شد، در مقاومت بالید، و در شهادت جاودان گردید.مرتضی امیری #ایران #شهید #رهبری #رهبر_شهید #شهادت #جنگ #اسرائیل #آمریکا 16:57 - 13 اسفند 1404