پاسخ چرچیل به موسی غنینژاد
اگر وینستون چرچیل در روزگار ما زنده بود، چه پاسخی به مقاله دکتر موسی غنینژاد درباره دوگانه حق مسلم و منافع ملی میداد.
گروه اقتصادی خبرگزاری فارس؛ یک سالی میشود که پس از مطالعه اتفاقی رمان ساورولا اثر وینستون چرچیل به شخصیت نویسنده علاقهمند شدم و بخشی از ساعات استراحتم به مطالعه خطی مشی چرچیل گذشت.همزمان با عمیقشدن آشناییم با چرچیل به عنوان یک سیاستمدار، متوجه سر مقاله روزهای اخیر جناب موسی غنینژاد در روزنامه دنیای اقتصاد با عنوان «حق مسلم و منافع ملی» شدم.مقالهای که آقای دکتر غنینژاد در فرازهای پایانی آن مینویسد: «امیدواریم هیات کنونی مذاکرهکنندگان مرعوب برخی شعارهای غیرواقعی نشود و به جای تکیه بر «حق مسلم» که در روابط بینالملل محلی از اِعراب ندارد، پیگیر منافع ملی ایران عزیز باشد».متن کامل مقاله آقای غنینژاد را از فایل زیر بخوانید:
سرمقاله ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
.pdf
۹۵ KBپس از مطالعه این سرمقاله گفتم وقت آن است که خود را در آزمونی قرار دهم، تمام درک خود از وینستون چرچیل را به کار بسته و فرض کنم اگر او مقاله آقای غنینژاد را میخواند، چه واکنشی نشان میداد.درک من از واکنش احتمالی وینستون چرچیل به سرمقاله آقای دکتر غنینژاد در متن ذیل به رشته تحریر در آمده است:
نقد احتمالی وینستون چرچیل بر سرمقاله «منافع ملی و حق مسلم»آقای دکتر غنینژاد، مقاله شما را خواندم. در آن تلاشی ملموس برای فرار از ورطه تخیلات و رجوع به عقلانیت سرد «منفعت» دیده میشود. این تلاش شایسته تقدیر است اما به عنوان کسی که طعم تلخ شکست و شیرینی پیروزی را در میانه بزرگترین مصاف تاریخ بشر چشیده است، باید با صراحت بگویم: شما منفعت را با تسلیم اشتباه گرفتهاید، و حق را با لفاظی بیپشتوانه یکی پنداشتهاید.اجازه دهید در سه پرده، آنچه را از ورای دود سیگار برگ هاوانا میبینم، با شما در میان بگذارم.منفعت بدون حق، خوراک بزدلان است (Interest Without Right is the Diet of Cowards)شما با استناد به لرد پالمرستون میگویید: «ما متحدان و دشمنان همیشگی نداریم، تنها منافع همیشگی است». بله، این سخن درست است اما شما بخش دوم فلسفه بریتانیایی را از قلم انداختهاید، هیچ منفعتی بدون اعتبار و قدرت تضمین نمیشود.شما میگویید چون پلیس جهانی نیست، پس «حق مسلم» توهمی بیش نیست. با این منطق، اگر بنا بود به ندای عقل محض منفعتطلب گوش دهیم، ما هرگز در ۱۹۴۰ در برابر هیتلر نمیایستادیم.در آن روزهای تیره و تار، وقتی فرانسه سقوط کرد و آلمان پیشنهاد صلح شرافتمندانهای به ما داد، همه محاسبات منفعتگرایانه میگفت: «مذاکره کن! جنگ را پایان بده» اما تسلیم شدن در برابر شرارت، بزرگترین بیان منفعتی بود که یک ملت میتوانست مرتکب شود.
اگر ما آن روز به جای حق حیات ملتهای آزاد، صرفاً به فکر منافع تجاری و امنیت آنی بودیم، امروز اروپا یک مستعمره آلمانی بود و ما برده بودیم. افتخار ملی و ایستادن بر سر حق، خود بزرگترین منفعت بلندمدت است. شما در مقالهتان گویی به هیئت مذاکرهکننده ایرانی میگویید: «بترسید و از حقوقتان بگذرید تا رفاه کسب کنید».من در عمر سیاسیام آموختهام کسی که برای سیر کردن شکم، ستون فقراتش را بفروشد، در نهایت نه شکم سیر دارد و نه ستون فقرات.عبرت تاریخ: مونیخ، نه ترکمنچایمیخواهم، تاریخ واقعی را به شما یادآوری میکنم. در کنفرانس مونیخ ۱۹۳۸، آقای نویل چمبرلین، نخستوزیر فقید ما، دقیقاً منطق شما را داشت.او گفت چک اسلواکی کشوری دورافتاده است که ما در آن منافعی نداریم. او گفت برای نجات صلح و رفاه مردم بریتانیا، باید از «حق» مردم چک گذشت.او کاغذ صلحی را امضا کرد و آن را «صلح شرافتمندانه» نامید. نتیجه چه شد؟ نه صلح ماند و نه چکسلواکی.یک سال بعد، همان دشمن به لندن آمد و ما مجبور شدیم در زیر بمبها از همان حقی که در مونیخ انکارش کرده بودیم، دفاع کنیم.جناب نویسنده، مراقب باشید! جهتدهی شما از «عدم پیگیری حق» در مذاکرات اسلامآباد، منجر به خلع سلاح روانی ملت ایران شود، در این صورت نه به منفعت که به فاجعهای بزرگتر منجر خواهد شد. شما تاریخ را تحسین میکنید اما از درس آن میگریزید. درس تاریخ این است که مماشات هرگز متجاوز را سیراب نمیکند؛ بلکه فقط او را تشنهتر میکند.
قدرت، زیربنای مذاکره شرافتمندانه استشما در پایان مقاله، مذاکرهکنندگان را به شجاعت دعوت میکنید تا به «حق مسلم» تکیه نکنند. من میگویم، مذاکرهکنندهای که بر سر میز مینشیند در حالی که طرف مقابل میداند او به «حق» خود اعتقادی ندارد، در واقع به عنوان یک گدا نشسته است، نه یک دیپلمات.در طول جنگ جهانی دوم، من با استالین متحد شدم. هیچکس منکر جنایات بلشویکها نبود اما آن اتحاد بر اساس حق حیات در برابر هیتلر بود، نه صرفاً منفعت مادی. ما بعد از جنگ به سرعت اختلافات خود را از سر گرفتیم اما در آن لحظه بحرانی، ایمان به حقانیت مبارزهمان بود که موتور بخار بریتانیا را روشن نگه داشت.شما میخواهید ایران از «حق مسلم» خود دست بکشد تا آمریکا راضی شود. سوال من از شما این است که اگر ایران از حقوق حاکمیتی خود بگذرد، تضمین بقای فردایش چیست؟آیا کاغذ امضا شده آمریکاییها؟ من به شما اطمینان میدهم که در سیاست بینالملل، هیچ تضمینی محکمتر از قدرت بازدارندگی و افتخار ملی نیست.سخن آخر: شرافت و دوراندیشیمن مخالف مذاکره نیستم. من خود در کنفرانس یالتا و پوتسدام با دشمنانم پشت یک میز نشستم اما تفاوت فاحشی هست بین مذاکره از موضع قدرت و مذاکره از موضع زانو زده.شما در مقالهای که نوشتهاید، بوی تسلیم عقلانی به مشام میرسد؛ عطری که من بارها در راهروهای وایت هال در دهه ۱۹۳۰ استشمام کردهام و میدانم به کجا ختم میشود.توصیه من به ملت بزرگ ایران که تمدنی به درازای تاریخ دارند، این است: «هرگز از حق خود دست نکشید؛ چرا که منفعت، فردا تغییر میکند، اما حق، اگر یک بار تباه شود، ممکن است نسلها طول بکشد تا دوباره به دست آید».
در مذاکرات خود زیرک باشید، اما هرگز تسلیم نشوید. تسلیم نشوید. هرگز تسلیم نشوید.در غیر این صورت، با چراغ منفعتطلبی محض، به قعر تاریکی تاریخ سقوط خواهید کرد.با احترام و نگرانی برای آینده تمدن پارس،وینستون چرچیل.#چرچیل#غنینژاد#حق_مسلم#منافع_ملی 02:34 - 28 فروردین 1405