تولد یک نسل رویینتن
روایتی از حماسه نوجوانانی که پس از ۴۰ روز نبرد، سنگرها را به کارگاه ساختن ایران تبدیل کردند.
حالا که صدای انفجارها جای خود را به سکوت محتاطانه روزهای آتشبس داده است، چهره خیابانهای شهر تغییر کرده است. اما در کنار ساختمانهای آسیبدیده و شیشههای شکسته، پدیدهای شگرف در محلههای ایران در حال وقوع است: تولد نسلی که در این ۴۰ روز، ره صد ساله را یکشبه طی کرد. نوجوانانی که تا دیروز دغدغهشان کنکور، بازیهای ویدیویی یا خریدهای اینترنتی بود، حالا با دستانی خاکی و نگاههایی عمیق، در خط مقدم بازسازی روانی و فیزیکی محلههایشان ایستادهاند.نوجوانان در خط مقدم بازسازیوارد یکی از محلههای غربی میشویم. صدای جارو کشیدن خردهشیشهها از پیادهرو به گوش میرسد. «امیرعلی» ۱۶ ساله، همراه با سه نفر از همکلاسیهایش در حال جمعآوری نخالههایی هستند که مسیر رفتوآمد سالمندان محله را مسدود کرده است. او میگوید: «روزهای اول فقط میترسیدیم، اما هفته دوم فهمیدیم کسی جز خودمان نمیتواند به داد محله برسد. ما یک گروه در شبکههای اجتماعی زدیم به اسم "بچهمحلهای پایکار" و الان ۵۰ عضو داریم.»کمی آنطرفتر، «سارینا» ۱۵ ساله در حال بستهبندی اقلام بهداشتی و غذایی برای خانوادههایی است که خانههایشان آسیب دیده. او که پیش از این روزها، بیشتر وقتش را در کلاسهای موسیقی میگذراند، میگوید: «موسیقی روح آدم را آرام میکند، اما الان دیدن لبخند همسایهای که به او آب و نان میرسانیم، بهترین سمفونی دنیاست.»این مشارکت داوطلبانه، تنها یک کمک فیزیکی نیست؛ بلکه مکانیزمی برای غلبه بر احساس ناتوانی و ناامنی در دوران بحران است.شیفت رویاهاجنگ، مقیاس رویاها را تغییر میدهد. در گفتگو با بیش از ۲۰ نوجوان بین ۱۳ تا ۱۸ سال، یک الگوی مشترک به چشم میخورد: بلوغ رویاها.
پیش از این ۴۰ روز، آرزوهای بسیاری از آنها حول محور مهاجرت، خرید جدیدترین مدل گوشی یا قبولی در رشتههای پولساز میچرخید. اما امروز، ادبیات آنها تغییر کرده است. «کیان» ۱۷ ساله میگوید: «قبلاً دوست داشتم مهندس کامپیوتر شوم و از ایران بروم. اما توی این روزها که دیدم چطور زیرساختها آسیب دید، تصمیمم عوض شد. میخواهم مهندس عمران شوم. میخواهم خانههایی بسازم که با هیچ لرزشی نریزند. رویای من الان داشتن یک کشور امن و محکم است.»این نسل، از تونل تاریک ناامنی عبور کرده و حالا به جای فرار، به «ماندن و ساختن» فکر میکند. امید به آینده در نگاه آنها، یک امید خیالی نیست؛ امیدی است که با واقعیت سخت گره خورده است.«رشد پس از سانحه» در نسل جدیدبرای تحلیل این دگرگونی رفتاری، به سراغ دکتر مریم رسولی، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه رفتیم تا پدیده «نسل پس از جنگ» را از منظر علمی بررسی کنیم.خبرنگار: ما شاهد حضور پررنگ نوجوانان در بازسازیها و تغییر نگاهشان به آینده هستیم. آیا این یک واکنش موقت به بحران است؟رسولی: «آنچه شما در سطح خیابانها میبینید، در روانشناسی تحت عنوان «رشد پس از سانحه» (Post-Traumatic Growth) شناخته میشود. بحرانهای شدید و شوکآور مانند جنگ، ساختارهای شناختی انسان را در هم میشکنند. نوجوانان در این ۴۰ روز با مفاهیمی مثل مرگ، از دست دادن و ناامنی مطلق روبرو شدند. وقتی انسان از چنین مرحلهای عبور میکند و زنده میماند، دو راه دارد: یا دچار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) میشود، یا به سمت رشد حرکت میکند. مشارکت داوطلبانه نوجوانان، دقیقاً تلاش ناخودآگاه و سالم روانِ آنها برای بازگرداندنِ احساس "کنترل" و "عاملیت" به زندگیشان است.»
خبرنگار: چگونه میتوانیم این امید و احساس مسئولیت را حفظ کنیم و مانع از سرخوردگی آنها در آینده شویم؟ رسولی: «این نسل نیازمند دیده شدن است. نهادهای اجتماعی و خانوادهها نباید آنها را دوباره به چشم "کودک" نگاه کنند. آنها ثابت کردند که در روزهای سخت، مردان و زنانِ میدان هستند. ما باید بسترهایی (مثل سمنها و انجمنهای محلی) فراهم کنیم تا این انرژی و حس نوعدوستی، نهادینه شود. رویاهای امروز آنها حول محور «امنیت اجتماعی» و «کمک به همنوع» است؛ وظیفه جامعه این است که نشان دهد این رویاها دستیافتنی هستند.»خانوادههای عزیزچله سخت گذشت. اگرچه رد پای التهاب بر دیوارها و روان جامعه باقی است، اما جوانههایی که از دل این خاک سر برآوردهاند، نویدبخش ایرانی قویتر هستند. نوجوانان ما، دیگر فقط مصرفکنندگانِ محتوا در فضای مجازی نیستند؛ آنها امروز شهروندانی آگاه، زخمخورده اما امیدوارند که جارو به دست گرفتهاند تا خاکسترها را پاک کنند و رویای امن فردایشان را روی زمین سفت واقعیت بنا کنند. این نسل، سرمایه اصلی دوران پس از آتشبس است.
10:14 - 26 فروردین 1405