روسیاهی ماند به زغال بعد از آن شب

چه خوب است که آن روزها گذشت. روزهایی که داغ ۲۴۲۷ بی‌گناه دلمان را آتش زد اما برای تمام خون‌های شریفی که در این عالم ریخته شده، «آرامش» زیر دندانمان مزه می کند و ته دل با خودمان زمزمه می‌کنیم :«کاش هموطنانمان هم بودند.»
صبح پنجشنبه بود. هنوز پلک‌هایم درست‌وحسابی باز نشده بود که دستم رفت سمت گوشی. استوری‌ها یکی‌یکی بالا می‌آمدند؛ پست‌ها، پیام‌ها، ویدئوها. از لابه‌لای صفحه‌های شبکه‌های مجازی، بوی آشوب می‌زد بیرون. فراخوان برای ساعت هشت شب بود؛ هجده نوزده، بیست! بعضی اسمش را گذاشته بودند پیاده‌روی خانوادگی، برای معیشت! ته دلم می‌گفت این قصه، قصهٔ نان نیست.دل‌و‌دماغ هیچ کاری را نداشتم. مثل مرغ پرکنده، توی خانه راه می‌رفتم. زیر لب ذکر می‌گفتم، آرام و بی‌صدا، شاید قلبم از این تپش بی‌دلیل دست بردارد. نفس عمیقی کشیدم و دعا کردم هیچ اتفاقی نیفتد؛ برای هیچ‌کس.غروب که شد تصمیم گرفتم برای نماز و مراسم همیشگی پنجشنبه‌شب‌ها به مسجد محل بروم. آن‌قدر بی‌حوصله بودم که هیچ‌چیز با خودم برنداشتم. چادرم را روی سرم انداختم و زدم بیرون.فضای مسجد عجیب بود. همهمه‌ای آرام اما نگران‌کننده بین نمازگزارها می‌چرخید. حاج‌خانم رضایی، از مسجدبیاهای قدیمی، عصایش را کنار صندلی که روی آن نشسته بود گذاشت.  همان‌طور نشسته چادر سفید نمازش را پوشید. مهر را روی میز چوبی گذاشت و گفت: «پسرم می‌گه قراره امشب شلوغ بشه.» خانم محمدی که حدود بیست سال از حاج‌خانم جوان‌تر است، مدتی بود که او هم روی صندلی نماز می‌خواند.  سلام نماز مستحبی‌اش را داد و گفت: «می‌گن مردم میان تو خیابونا. به نظرم تا نماز رو خوندیم بریم خونه.» چندنفری بودیم که سعی می‌کردیم تا شروع مراسم دعا، فضا را آرام نگه داریم. زهره توی آبدارخانه تندتند چای می‌ریخت و می‌گفت: «بچه‌ها بیایید چای ببرید، مشغول چای خوردن بشن کمتر بهم استرس بدن.»
انسیه ریزریز خندید که: « تازه با چای بساط حرفشون گرمتر میشه.» همگی لبخند زدیم. لبخندهایی که لایه‌ای بود برای پوشش اضطرابی که داشتیم. مراسم که شروع شد، صداهای خیابان هم بلندتر شد. با خودم گفتم: «هرچه باداباد؛ خانهٔ خدا امن است.» بد به دلم راه ندادم و مشغول دعا شدم.دعای کمیل و روضه‌خوانی که تمام شد، ناگهان صداهایی از بیرون آمد؛ شعارهایی ناآشنا، خشن، بی‌ربط. کنجکاویِ دخترانه‌ام نگذاشت در مسجد بمانم. بدون کفش، آرام، رفتم سمت حیاط. می‌دانستم نباید بروم؛ اما رفتم.جمعیت خیابان، غریبه بود. چهره‌ها ناآشنا، صداها پر از خشم. صورت‌هایشان را  پوشانده بودند. به‌جای فریاد، نعره می‌زدند. تا پوشش‌ها و رفتارهایشان را دیدم صحنه‌ای از داعشی‌ها در سوریه یادم آمد. به خودم لرزیدم. صدای شکستن و بوی سوختگی که از آتش‌گرفتن سطل‌های زباله شهرداری بلند شده بود فضا را پر کرد. قلبم محکم به قفسهٔ سینه‌ام می‌کوبید. اشک، بی‌اجازه راه خودش را پیدا کرده بود. جوانی وسط خیابان افتاده بود و بیست سی نفری می‌زدندش. با خودم فکر کردم چطور می‌شود اسم‌ها و شعارهایی را فریاد زد که هیچ ربطی به درد مردم ندارد؟در همین فکرها بودم که صدایی شنیدم؛ داشت جمعیت را به سمت مسجد تحریک می‌کرد. سؤال‌ها توی ذهنم رژه می‌رفتند: چطور هم‌وطن، به جان هم‌وطن می‌افتد؟ چطور فکر آتش‌زدن خانهٔ خدا از ذهن کسی می‌گذرد؟ناگهان دو نفر از نیروهای بسیجیِ مسجد، خودشان را به من رساندند و  فریاد زدند: «بگید هرکی تو مسجد از درِ معصومیه، بره بیرون.»
نفهمیدم چطور خودم را به شبستان مسجد رساندم. تمام توانم را جمع کردم و بلند گفتم: « برادرای بسیج گفتن زود مسجد رو خالی کنید.» ولوله‌ای به پا شد. همه دستپاچه شده بودند. هول به جان خانم‌ها افتاد. کفش‌هایم را برداشتم. چادرم را محکم‌تر روی سرم کشیدم و دور کمرم بستم. دنبال حاج‌خانم رضایی و خانم محمدی گشتم. خدا را شکر ظاهراً زودتر رفته بودند.زهرا سادات، مجتبی را بغل گرفته بود. دست ریحانه را دنبال خودش می‌کشید و می‌دوید. چه صحنهٔ آشنایی. در یک‌لحظه بغضی به بزرگی یک توپ بیسبال توی گلویم نشست. ریحانهٔ سه‌ساله را بغل زدم و همراه زهرا سادات زدیم به خیابان. آنچه می‌دیدیم، هیچ شباهتی به اعتراض نداشت؛ آشوب بود و وحشی‌گری.همسایهٔ مسجد بودن این خوبی را دارد که زود می‌توانی به خانه برسی. در را باز کردم و زهرا سادات و بچه‌ها را هم بردم داخل. گفتم: «من می‌رم دم در، اگر کسی از خانمای مسجد تو خیابون مونده، بیارمش.» درِ حیاط را که باز کردم، شعله‌های آتش از دیوارهای مسجد بالا می‌رفت. آن‌قدر بهت‌زده بودم که اگر فریاد یکی از نیروهای مردمی نبود، شاید تا صبح همان‌جا خشکم می‌زد. «خانم! برو داخل، در رو ببند، روی هیچ‌کس هم باز نکن!»به خودم که آمدم، پاهایم می‌لرزید. قلبم دیوانه‌وار می‌کوبید. عرق سرد کرده بودم. خودم را کشیدم داخل حیاط و در را بستم. به در تکیه دادم و آرام سُر خوردم و پشتش نشستم. نمی‌توانستم آنچه دیده بودم را باور کنم.صدای تیراندازی که بلند شد، زهرا سادات هراسان به حیاط آمد. من را که آن‌طور دید، دودستی زد توی سرش. فکر کرد اتفاقی برایم افتاده. به‌زور خودم را جمع‌وجور کردم تا کمتر دلش بلرزد.
رفتیم توی سالن. مجتبی خواب بود. ریحانه هم رفته بود توی اتاقِ من و با وسایل نقاشی‌ام بازی می‌کرد. زهرا سادات گفت: «می‌خوام زنگ بزنم احمد آقا، ولی گوشی آنتن نداره.»انگار تازه اسم گوشی را شنیده باشم، پریدم سمت موبایلی که از عصر روی میز مانده بود. آنتن و پیامک قطع بود. زهرا سادات مثل اسفند روی آتش؛ نگران شوهرش بود.پدر و مادرم شهرستان بودند و من تنها. کسی نبود زهرا سادات را به خانه‌اش برساند یا خبری از همسرش بیاورد. آن شب با هر سختی که بود گذشت؛ بی‌آنکه مجتبی پوشک و شیرخشک داشته باشد. اهل روضه که باشی کوچک‌ترین چیز برایت روضه می‌شود و بغضی که بیخ گلویت را می‌گیرد. اما دیگر وقت‌گیر کردن بغض نبود باید زار می‌زدم برای کسانی که در خیابان بودند و با دست‌خالی پاره تنشان، خاک وطنشان را به دندان گرفته بودند تا حمایتش کنند. ریحانه تا صبح ریزریز گریه کرد و بهانه پدرش را گرفت.صبح که شد، شب رفته بود؛ همیشه نور بر تاریکی پیروز است. از قدیم گفته‌اند:«شب می‌ره، روسیاهی می‌مونه به زغال.» ✍️سیده اعظم‌الشریعه موسوی#روایت_های_مردمی
16:31 - 8 بهمن 1404
زندگی

11 واکنش
101٫4k بازدید



11 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌فاطمه د‌
@Fd60538 بهمن 1404
در پاسخ به
تصویر نمایه‌ی ‌فاطمه د‌
فاطمه د

@Fd6053  •  8 بهمن 1404

مطالبه

کنکور جایگزین معدل در جذب دانشجویان تحصیلات تکمیلی شود

با توجه به اینکه سیستم نمره‌دهی ناهمگون و شفاف نیست، بهترین راه برای سنجش برتری، کنکور است. اگر دانشجویی از نظر شایستگی معدل بالایی دارد، نباید از شرکت در کنکور واهمه‌ای داشته باشد. کنکور شرایط یکسانی برای همه داوطلبان فراهم می‌کند، در حالی که سیستم نمره‌دهی پیچیده و نابرابر است.

0
100
گزارش از مطالبه

تصویر نمایه‌ی ‌محمد‌
@yamahdii8 بهمن 1404
در پاسخ به
یا صاحب الزمان اغثنا و ادرکنااللهم عجل لولیک الفرج

@user1769321609248 بهمن 1404
در پاسخ به و
ع
علg عg

@user17686287077  •  29 دی 1404

مطالبه

لزوم جایگزینی سیستم الکترونیک به جای معاملات سنتی املاک

در اکثر شهرهای کشور، املاک مسکن به تعداد فراوان و گاهی چسبیده به هم وجود دارند و با توجه به رقابت سنگین بین آن‌ها، مالکان و دلالان تلاش خود را بر افزایش قیمت‌ها متمرکز کرده‌اند. از وزارت راه و شهرسازی درخواست می‌کنیم این سیستم سنتی معاملات ملکی را برچیده و یک سیستم کاملاً الکترونیک و قانونمند را جایگزین آن نمایند.

وزارت راه و شهر سازی

100
گزارش از مطالبه
1000
پیگیری از مسئول مربوطه

نمایش گزارش


@soma1108 بهمن 1404
در پاسخ به
ع
عباس سعادت

@soma110  •  20 دی 1404

محاکمه تحریک کنندگان به اغتشاش
مطالبه

محاکمه تحریک کنندگان به اغتشاش

بسم الله القاسم الجبارین بدینوسیله از قوه قضائیه و دادستانهای کل کشور بعنوان مدعی العموم درخواست میگردد افراد و خواصی که حمایت خود را از اعتراضات خشونت بار بطور تلویحی و یا علنی در صفحات مجازی و یا مصاحبه اعلام نمودند لکن هیچ موضعی در محکومیت اعمال اغتشاشگران در شهید کردن کودک، مردم عادی و مدافعان امنیت و هتک حرمت قران و آتش زدن مساجد، اموال عمومی و بیت المال نگرفته اند و مدام بر موجه نمودن اعتراضات تلاش کرده اند و بر این تنور دمیده اند و اعمال فتنه گرانه شان مسبوق به سابقه نیز می باشد، منجمله علی دایی، رضاکیانیان، پرویز پرستویی و.... نسبت به محاکمه و مصادره اموال و دارایهای آنان بمنظور تامین هزینه خسارات مادی وارد شده و ممنوع الخروج کردن آنان قبل از آنکه دیر شود اقدام نماید.

ریاست محترم قوه قضائیه جهت استحضار و صدور اوامر مقتضی، وزارت کشور ودادگستری

1000
پیگیری از مسئول مربوطه
10٬000
پیگیری از عالی ترین مسئول

@user1767396081608 بهمن 1404
باید بدانیم نصف دین کسب ثروت هست.اگر هر فرد مذهبی به اندازه کافی ثروت کسب کند و هیئت و کارخانه تاسیس کند ، آنوقت هر هیئت صد ها جوان برای اسلام و ولایت فقیه تربیت می کند.

تصویر نمایه‌ی ‌امیر شاهدار 1:20😭‌
@Yaheydar_karar8 بهمن 1404
در پاسخ به

این خبر حذف شده است.


تصویر نمایه‌ی ‌mohamad‌
@mohamad__parsa8 بهمن 1404
در پاسخ به
ملت همیشه پشت نظام هستن و پوز دشمن به زمین میمالن

تصویر نمایه‌ی ‌اصلاحات=ویرانی‌
@heydarheydari8 بهمن 1404
در پاسخ به
فعلا که شب رفت ولی سیاهیش ولمون نکرد و ما بدبخت تر شدیمهم اینترنتمون قطع شد هم گرونی ها وحشتناک تر از قبل ادامه داره هم شهرهامون با کلی بانک و مسجد ومغازه سوخته موند بجادولت هم از قبل اغتشاشات پر رو تر شد و تا میتونه داره همه چی رو گرون میکنهhttps://farsnews.ir/heydarheydar/1769522537181825900
پویش
مطالبه

خودرو باز هم گران شد؛ مردم چه کنند؟

در ساعات گذشته در اقدامی عجیب خبر افزایش شصت درصدی قیمت خودرو ظلمی آشکار به مردمی هستند که در هر نقشه‌ای که دشمنان ایران و اسلام پیاده کردند پشت کشور و نظامشان را رها نکردند لذا از مسئولان درخواست داریم با فوریت با این ولنگاری اقتصادی برخورد کنند. حق این مردم همیشه در صحنه نیست که هر روز فقیرتر از گذشته زندگی کنند و در مواجهه با مشکلات معیشتی، خود را تنها‌تر از قبل ببینند.

رییس مجلس جناب آقای قالیباف، رییس قوه قضاییه

100
گزارش از مطالبه
1000
پیگیری از مسئول مربوطه

تصویر نمایه‌ی ‌برّه‌ی ناجور‌
@BarreNajoor9 بهمن 1404
هر وقت یاد گرفتید که برای کشته‌های بیش از ۲۴۲۷ نفرِ خودتون "متالم و غصه‌دار" بشید، لااقل بابت اینکه اون‌ها هم انسان بودند، ایرانی و از این آب و خاک بودند و بابت رشدشون از منابع همین کشور مصرف شده بود و میشد جان‌های عزیزشون حفظ بشه اما نشد اونوقت تازه وارد مرزهای انسانیت میشید

تصویر نمایه‌ی ‌Crypto1Soft ُ‌
@Crypto1soft9 بهمن 1404
در پاسخ به و
تصویر نمایه‌ی ‌Farzad‌
Farzad

@farzadasaadi  •  8 بهمن 1404

مطالبه

سهم مسئولان از پلتفرم‌های داخلی چقدر است؟

چرا اغلب مسئولان و مقامات ارشد کشوری در فضای مجازی داخلی مانند #فارس‌تعاملی حضور فعال ندارند و تعاملشان بیشتر به پلتفرم‌های خارجی محدود شده است؟ این در حالی است که شعار حمایت از پلتفرم‌های داخلی همواره تکرار می‌شود. حضور مسئولان در فضای داخلی می‌تواند: اعتماد عمومی را افزایش دهد. ارتباط مستقیم و امن با مردم را تقویت کند. به رشد و رفع مشکلات فنی این پلتفرم‌ها کمک کند. ما از تمامی مسئولان، نمایندگان مجلس و مقامات اجرایی درخواست داریم تا با حضوری فعال‌تر در #فارس‌تعاملی و دیگر پلتفرم‌های داخلی، پای حرف‌های مردم بنشینند و فضای مجازی کشور را پویا کنند. بیایید همگی از پلتفرم‌های #ایرانی حمایت کنیم و خواهان تعامل مستقیم مسئولان در این فضا باشیم. #فارس‌تعاملی #آپارات #ایرانی #مطالبه_مردمی #مسئولان_پاسخ_دهند

دکتر مسعود پزشکیان، رئیس جمهور منتخب مردم ایران، جناب آقای قالیباف، علی لاریجانی، دکتر عراقچی وزیر محترم امور خارجه، حسن روحانی

0
100
گزارش از مطالبه