این آری تمدید می‌شود

از۵۸ تا ۴۰۵، قصه این مردم شبیه درختی است که طوفان‌ها فقط ریشه‌اش را محکم‌تر کرده‌اند. گاهی داغ‌دار، گاهی خسته، اما همیشه ایستاده و سبز.
خبرگزاری فارس؛ شیراز: ایران، فروردین ۱۴۰۵، خیابان‌های بیدار. خیابان‌ها پُر از مردم است. نه فقط یک تجمع شبانه، که امواجی از دل‌ها آمده‌اند تا بگویند در میانه این جنگ و تجاوز، هنوز هم پای آن عهد قدیمی ایستاده‌اند.دست‌ها، گره‌کرده و محکم به سوی آسمان می‌رود؛ سنگین نه از خستگی، که از بار یک تاریخ مقاومت. سایه‌ پرچم‌های سه رنگ روی صورت‌های عرق‌کرده می‌افتد.هوا کمی سرد است اما حرارت شانه‌هایی که به هم تکیه داده‌اند، سرما را پس می‌زند. صدای کشیده شدن قدم‌ها روی آسفالت، مثل یک مارش آرام، در گوش خیابان می‌پیچد. کسی خسته نیست، انگار تازه بیدار شده‌اند.

مهری که هنوز تازه است

پیرزنی با چادری که بوی گلاب می‌دهد، لبه‌ جدول نشسته است. شناسنامه‌ جلد قرمزی را در دست می‌فشارد. اشک در چشم دارد اما صدایش محکم است: «اسمم زهراست، دوازده فروردین سال ۵۸ با همین دست‌ها به جمهوری اسلامی آری گفتم. اون روز دلمون روشن بود، امروز هم با این همه سختی، دلمون قرصه. این ریشه با خون دل جون گرفته مادر.»شناسنامه‌اش را باز می‌کند. مهرِ آبی‌رنگِ سال ۵۸ هنوز وسطِ صفحه‌ کاهی خودنمایی می‌کند. انگار به یک عکس یادگاری نگاه کند، لبخند می‌زند. گوشه‌ چادرش را روی صورتش می‌کشد تا اشک‌هایش را پاک کند: «اون روزها جوون بودم، پسرم تو قنداق بود. حالا همون پسر، تو خط مقدمه. منم اومدم اینجا که بگم هنوز سر همون حرفی که زدیم هستیم. ما با یه باد نلرزیدیم که حالا با این طوفان‌ها از جا در بریم.»

ما با هم می‌مانیم

مرد جوانی، با پیراهن مشکی و چهره‌ای تکیده‌، رو به جمعیت نگاه می‌کند. وقتی می‌پرسم در این شب‌های پرالتهاب چرا به خیابان آمده، لبخند تلخی می‌زند: داغ رهبر شهیدمون کمرمون رو خم کرد. دشمن فکر کرد تو این جنگ رمضان کارمون تمومه. اما ما اومدیم بگیم با رهبر جدیدمون بیعت کردیم. اومدیم که بگیم این خیمه ستون‌هاش محکمه.دستش را روی سینه‌اش می‌گذارد، درست روی قلبش. چشم‌هایش از بی‌خوابی سرخ شده اما برقِ خاصی دارد. بطری آبِ نیمه‌خورده‌ای در دست دیگرش است: نصفِ بچه‌محل‌هامون الان تو منطقه‌ن. ما هم اینجا تو میدونیم. دشمن نمی‌فهمه که وقتی ما داغ می‌بینیم، پراکنده‌ نمی‌شیم، دور هم جمع‌تر می‌شیم. اینا فکر کردن با رفتنِ یه بزرگتر، یتیم می‌شیم، ولی نمی‌دونن این مسیر یه فرمانده داره که همیشه هست.

تکرار یک حماسه در کف خیابان

هر قدم در این خیابان‌ها، تبدیل به حماسه‌ای بی‌کلام می‌شود. جمعیت بی‌آنکه فرمانی داده شده باشد، خودجوش، هم‌نوا می‌خوانند و با هر شعار، انگار آن رفراندوم تاریخی را دوباره تکرار می‌کنند. آن‌ها با حضورشان، به جمهوریت و اسلامیت این خاک، یک آریِ دوباره می‌گویند. باد می‌پیچد لای بنرهایی که روی داربست‌ها نصب شده‌اند. تصویرِ شهدای تازه، کنارِ عکس‌های قدیمیِ انقلاب نشسته است. جوانی با صدای دورگه‌اش شروع می‌کند به خواندنِ یک نوحه‌ قدیمی، و بقیه، زن و مرد، با او هم‌صدا می‌شوند. اینجا نیازی به صندوق رای نیست؛ این قدم‌های استوار، خودش یک رفراندومِ خیابانی است که با زبانِ مُهر می‌شود.

نهالی که درخت شد

دختر نوجوانی، پلاکاردی در دست دارد با نوشته‌ای ساده که از امید می‌گوید: هیچ طوفانی حریف درختِ ما نمیشه، تولدت مبارک جمهوری اسلامی.»مقنعه مدرسه‌اش را سر کرده و کوله‌پشتی‌اش هنوز روی دوشش است. کنارِ مادرش ایستاده و با دقت به نوشته‌ روی مقوایش نگاه می‌کند مبادا جوهرش پخش شده باشد. می‌گوید: «امروز روزِ جمهوری اسلامی یعنی روزی که مردم خودشان انتخاب کردند. من اون موقع نبودم، ولی الان که هستم. منم انتخابم همینه. تازه، بابام میگه درخت وقتی زخمی میشه، پوسته‌ش کلفت‌تر و جون‌دارتر میشه.

از ۵۸

از آن فروردین تا این فروردین، قصه این مردم شبیه درختی است که طوفان‌ها فقط ریشه‌اش را محکم‌تر کرده‌اند. گاهی داغ‌دار، گاهی خسته، اما همیشه ایستاده و سبز.و در این مسیر، خیابان‌ها یک بار دیگر، میدان امتحان می‌شوند. می‌افتم دنبال جمعیت. صدای یک بلندگو در شب می‌پیچد و دعای فرج می‌خواند. ناگهان جمعیت یک‌صدا می‌شود: الله اکبر... انگار که سال ۵۸ است و شاید هم امروز، بهارِ دوباره‌ ایران.صدای الله اکبر در میانِ ساختمان‌های بلندِ شهر اوج می‌گیرد و بالا می‌رود. بغض‌ها می‌شکند و قطره‌های اشک با ذکرِ صلوات در هم می‌آمیزد. به چهره‌ها نگاه می‌کنم؛ به شناسنامه‌هایی که در جیب‌هایشان می‌تپد و به ایمان‌هایی که در سینه‌هایشان می‌جوشد. امروز دوازدهم فروردین است، اما برای این مردم، هر روزی که پای عهدشان می‌ایستند، روزِ تولدِ دوباره‌ این جمهوری است.
08:11 - 12 فروردین 1405
حماسه و مقاومت
استان ها
فارس



3 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌محمد پارسامهر‌
@user1708456433262 ساعت پیش
دردی که تو را نکشد...تو را محکمتر خواهد کرد...تا آخر ایستاده ایم....👉

تصویر نمایه‌ی ‌مـحبوبه مسیبی‌
@Mahboob_404چند لحظه پیش
در پاسخ به
درود بر ایران و ایرانی باشرف و باغیرت