ای دل سوی دلدارشو ای یارسوی یارشوای پاسبان بیدارشو خفته نشاید پاسبانتو گِل بُدی ودل شدی جاهل بدی عاقل شدیآن کوکشیدت این چنین آن سوکشاند کشکشانتخم دغل میکاشتی افسوسها میداشتیحق را عدم پنداشتی اکنون ببین ای قلتبانای خربه کاه اولیتری دیگی سیاه اولیتریدرقعرچاه اولیتری ای ننگ خانه وخاندان