بی وجودت یا محمد، نور قرآن هم نبود!
بیجهت نبود اگر خداوند، مقام والای پیامبر را در شب معراج، بیش از هر زمان دیگری بر عالم آشکار گرداند؛ آن هنگام که پیامبر از حجابها، پا فراتر گذاشت و به جایگاهی رسید که بالهای جبرئیل هم در آن جایگاه سوزانده میشد.
خبرگزاری فارس؛چهارمحالوبختیاری|بیست و هشتمین روز از ماه صفر که از راه میرسد، عظمت کلام خداوند بیشازپیش عیان میگردد؛ کلامی که بر همگان واضح است نوری است برای هدایت بشریت به سمت کمال، رستگاری و حقیقت مطلق.«و از نوری که همراه وی (پیامبر) فروفرستاده شده است پیروی کردهاند، آنانند که رستگارند.»(آیهٔ ۱۵۷ اعراف)اما آنچه در این روز، تدبّر در آن کاری است شایسته، درنگکردن در آفرینش بزرگمردی است که اگر پا به هستی نمیگذاشت، هیچگاه قرآن به مرتبهٔ نزول نمیرسید.آفریدهای که آنقدر بلند است جایگاهش که در وصف نمیگنجد و به قلم نمیآید مقام والایش. «ماه فرو مانَد از جمال محمدسرو نباشد به اعتدال محمدقدر فلک را کمال و منزلتی نیستدر نظر قدر با کمال محمد.»(شاعر: سعدی شیرازی)
او آمد و عاقبتبهخیری آورد
بزرگمردی که در گاهِ آمدنش به دنیا؛ جمعه سحرگاه هفده ربیعالاول از سال عامالفیل، درد بر همسر عبدالله بن عبدالمطلب غالب شد. دردی که دستان آمنه بنت وهب را در پیشگاه آفریدگارش، بهجانب آسمان کشاند و بر لبهایش دعای آسان کردن ولادت نوزادش را جاری ساخت.خداوند رحمتش را بر این مادر برگزیده ارزانی داشت و وضعحمل را بر ایشان آسان گردانید. و اینگونه، نوری که چهارهزار سال پیش از حضرت آدم، از نور خداوند آفریده شده بود، پا بر پهنهٔ عالم خاکی نهاد.«ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شددل رمیدهٔ ما را انیس و مونس شدنگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشتبه غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد» (شاعر: حافظ شیرازی)نوری که آفریدگارِ محمود، نامش را از نام مقدّس خویشتن برگرفت و به اذنش، او را محمّد نام نهادند. به یمن میلادش ملائکه فوجفوج میآمدند و به عرش بازمیگشتند و تسبیح و تقدیس خداوند میکردند. چرا که مینگریستند این مولود، آینهٔ جمال و عظمت خداوندگارش است و مصداق آیهٔ: «و بگو حق آمد و باطل از میان رفت؛ بیگمان باطل از میان رفتنی است.» (آیهٔ ۸۱ اسراء)«دریا همه بغض بود و صحرا همه دردبا اهل خودش زمانه میکرد نبردوقتی که جهان مسافر ظلمت بوداو آمد و عاقبتبهخیری آورد» تا آنجا که با زاده شدن این مولودِ جاویدان و قدسی، ایوان کسری شکافت و فروریخت چهارده کنگرهٔ آن. خاموش شد آتش آتشکدهٔ فارس و به خشکی گرائید دریاچهٔ ساوه. در هم شکست بتهای مکّه و نوری از وجود آن حضرت بهجانب آسمان بلند شد و لرزه افکند بر اندام شیطان.
فهم حقیقی این حجت الهی، هنوز پنهان است!
آری محمّد!نخستین پرچمدار مکتب توحید و ایمان که به حق، تاجِ ختم نبوّت برازندهٔ اوست.آنکه جز در پیشگاه معبودش، جبین بر خاک نسائید و اینگونه، شُکوه بندگی را بهجای آورد و شد دُردانهٔ معبودش. دُردانهای که مُقَرّبتر و برتر از ملائکهٔ مقرّب بارگاه احدیت بود؛ آنقدر مقرّب که شامگاه بیست و هفت رجب، رحمت اِقرأ بر بلندایِ جبل النّور و در غار حرا بر قلب و جان ایشان نشست.و در زمانهای تاریک، جامهٔ نور نبوّت را بر اندام او دوختند تا روشنای کلام الهی را بر تاریکخانهی جهانِ پر از جهل بتاباند. «خداوند بر مؤمنان منّت نهاد [= نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد. هر چند پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.» (آیهٔ ۱۶۴ آلعمران)پیامبری که خداوند در خطاب به موسی، عظمت ایشان را چنین به وصف میکشد: "ای موسی! بدان که امت محمد در نزد من نسبت به همهٔ امتها، همان گونه برتری دارد که من نسبت به خلقم دارم.» ( کلیات حدیث قدسی صفحه ۴۹۱)بیجهت نبود اگر خداوند این مقام والای پیامبر را در شب معراج، بیشتر از هر زمان دیگری بر عالم آشکار گرداند. آن هنگام که پیامبر از حجابها، پا فراتر گذاشت و به جایگاهی رسید که بالهای جبرئیل هم در آن جایگاه سوزانده میشد.پیامبری که چشم جهانیان از درک مقام والای الهی و اخلاق ملکوتی حضرتش حیران مانده است و هنوز پنهان است فهم حقیقی این حجّت حق بر عالمیان.
محمد، رسول مهربانیاست
آری، نبی، روح عدالت و پاسدار حریم الهی است. آنکه به حق از ابتدای آفرینشش بر دلهای بشریت فضائل اخلاقی را نیکو پراکند و روشن نگاه داشت مشعل توحید، شرافت، هدایت و کرامت انسانی را بر بلندای هستی.آنکه پیروانش در پرتوی الطاف او، اجداد و فرزندانش، عزّت میگیرند و دینشان چون نگینی درخشنده بر تارک دنیا میدرخشد. و آنکه پیروانش در پرتوی حُب او و اهلبیتش، نجات یافتگان هستند و رستگاران عالم فانی و سرای باقی.امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند که فرمودند: «روح و راحت و رستگاری و پیروزی و برکت و عفو و عافیت و بشارت و سرور و خشنودی و نزدیکی به خداوند و ائمّه و محبّت از طرف خداوند، بر کسی است که علی بن ابیطالب و اوصیاء بعد از ایشان را دوست داشته باشد و به ایشان اقتدا کند و لازم است بر من که ایشان را در شفاعتم داخل کرده و سزاوار است بر پروردگارم که دعایم را در حق ایشان مستجاب کند و ایشان از تابعین من هستند و کسی که از من تبعیت کند، از من است.» (بحارالانوار، جلد ۲۷، صفحهٔ ۹۲، روایت ۵۲.) محمد، رسول مهربانیاست؛ مهربان رسولی که حتی مزد رسالت خویش را به کمال رسیدن مردم و رستگار شدن آنها برگزید. به کمال رسیدن و رستگار شدنی که طریق آن در قرآن کریم آمده است؛ قرآنی که در پناه آن می توان دست در دست نبی به حقیقت و نور مطلق رسید. «خدا به وسیله آن [نور و کتاب] کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند به راههای سلامت راهنمایی میکند، و آنان را به توفیق خود از تاریکیها [یِ جهل، کفر، شرک و نفاق] به سوی روشناییِ [معرفت، ایمان و عمل صالح] بیرون میآورد، و به جانب راه راست هدایت می کند.»( آیهٔ ۱۶ مائده)
سرخی خون پیامبر هنوز جریان دارد
اما در عجبم از دردهای اندوهباری که هنوز بر گردهٔ تاریخ سنگینی میکند؛ دردهایی که از زخمِ قلبِ فاتح قلههای اخلاق و مردانگی و مرهم زخمهای خسته دلان، هر دم در گلوی بشریت بغض میشود و میبارد در شبی که عرش هم میبارید؛ آن هنگام که دید عرش هم لرزید و خدا غم گرفت!سکوت میکنم لحظهای به حرمت سکوت نفسهای نبی.چگونه شد که جماعتی جاهل، دنیاخواه و نانجیب، چشم بستند بر فضایل نبی؟چگونه شد که ندیدند زجر مجاهدتهای نبی را در دعوت خلق به یکتا پرستی و فضایل اخلاقی؟و چگونه شد که گذاشتند بار سنگین بلا، مشقت و رنج را بر دوش نبی و آزردند هر دم او را؟چگونه شد که ندیدند رشادتهای نبی در دفاع از حقانیت اسلام و ایمان را؟و چگونه شد که به پا داشتند دارالندوه را برای قتلش؟و چگونه شد که در شعب ابی طالب محاصره کردند او را؟و چگونه شد که او را دیوانه و ساحر خواندند؟و چگونه شد که سرودند در نکوهشش اشعارشان را و ریختند بر سر و روی مبارکش هر دم خاک و خاشاک؟و چگونه شد که...؟مگر میشد گذشت از نبی؟مگر میشد ندید دردها و زجر های نبی را؟ و نبی را؟و مگر میشد سپرد به پستوی اذهان که او نبی خدا بود و امین خلقش و برای هدایت بشریت، چهها کرد؟مگر میشد...؟و من، و من هنوز در عجبم که چگونه شد و چگونه شد که جماعتی زخم بر سینهٔ نبی نشاندند و بستند راه نفسهایش را در بیست و هشت صفر؟و چقدر درد دارد این چگونه شدنها!اما ایمان دارم که سرخی خون پیامبر اسلام هنوز در رگهای تاریخ جریان دارد و قلب محبانش با آن میتپد؛ محبانی که دیگر نخواهند گذاشت زخم بر پیکر نبی بنشیند!محبانی که...!
12:41 - 21 مرداد 1405