مردم مقاوم این شهر، بمبها را بیاثر کردند
مگر بیاثر شدن بمبها چه معنایی دارد جز اینکه تنِ شهر، زیر اصابت گلولهها، زخمهای عمیق بردارد؛ امّا سقوط نکند و اصابت صد و هفتاد و شش موشک، او را وادار به بالاآوردن پرچم ننگآورِ تسلیم و سازش نکند؟ و مگر بیاثر شدن بمبها چه معنایی دارد جز اینکه مردم، شب و روز در برابر انبوهی از دشمنان جهانی، رخت شهادت و جانبازی به تن کنند؛ امّا باز هم بمانند و شهرشان را با چنگودندان حفظ کنند؟
خبرگزاری فارس؛ چهارمحالوبختیاری| آن روزها که مردمان دزفول، هنوز ردِّ هیچ موشکی را در دل زندگیشان تجربه نکرده بودند و نمیدانستند صدای بمبها تا چه اندازه میتواند گوشها را بخراشد و خانهها را به ویرانه تبدیل کند، بمبها یکییکی بر سرشان فرود آمدند و غبار رنج پاشیدند در شهرشان. روزهایی که سایهٔ جنگ، گلوی آنها را میفشرد تا توان از زانوان آنها بگیرد. و روزهایی که تیغ تیز دشمن، میخواست شاهرگ ایران را برای همیشه قطع کند و جان از او بستاند. مردم امّا، آن روزهای زجرآور و نفسگیر را آنقدر دوام آوردند که بمبها بیاثر شدند.
شهر را محکم در آغوش گرفتند!
مگر بیاثر شدن بمبها چه معنایی دارد جز اینکه مردم، زیر بارش بیوقفهٔ آنها، شهر را محکم در آغوش بگیرند تا مبادا زیر پوتینهای سنگینِ دشمن، نفسش بند بیاید و اسیر دست بعثیان نانجیب عراق و هرزگانِ بچهّبازِ دنیا شود؟مگر بیاثر شدن بمبها چه معنایی دارد جز اینکه مردم، شب و روز در برابر انبوهی از دشمنان جهانی، رخت شهادت و جانبازی تن کنند؛ امّا باز هم بمانند و دزفول را با چنگودندان حفظ کنند؟ و مگر بیاثر شدن بمبها چه معنایی دارد جز اینکه تنِ شهر، زیر اصابت گلولهها، زخمهای عمیق بردارد؛ امّا سقوط نکند و زیر اصابت صد و هفتاد و شش موشک، او را وادار به بالا آوردن پرچم ننگآورِ تسلیم و سازش نکند؟
جدال بین دفاع و جانخواهی
آدم حیرت میکند از این حماسهٔ پر صلابت و این شکوهِ ایستادگی دزفول! ایستادگیای که با عقل جور در نمیآید! با خودم میگویم انسان به کدامین مرتبه از دلکندن میرسد که وقتی میداند زندهماندنش در نقطهای، احتمالی است اندک؛ امّا باز هم میماند؟ مگر این انسان در کدامین وادی به سر میبرد که مرگ را هیچ میانگارد؟ مگر در شهادت چه جُسته است که خود شتابان بهسوی آن میرود؟ اصلاً، چه میشود که ماندن و شهیدشدن، بر رفتن و جانخواهی پیشی میگیرد؟
ماندن و دفاع را برمیگزیند!
این سؤالات و طوماری اینچنین، چه پاسخی دارد جز درک عظمت مسیری که انسان پا در آن میگذارد؟ انسانی که با گوشت و پوستواستخوان خویش، مفهوم دفاع از حق و مقاومت در برابر ظلم را فهمیده است، بهیقین، در جدالِ بینِ ماندن و دفاعکردن با رفتن و جانخواهی، ماندن و دفاع را برمیگزیند! او میداند تاوان لگد بر وطن و به دست غیر او را سپردن، چه است!
سرافرازیِ پرچم وطن، باارزشتر از جان میشود
انسانی که هنوز در خاطرش مانده است، دین و آیینش، چندین قرن است که با خون پاکان و مقرّبین درگاه خداوند، قد کشیده است، یکگوشه نمینشیند تا سر از اسلام ببرّند!انسانی که دل در گروی امامِ قدرتمند عاشورا دارد و هنوز ظلم ستیزی را چون امامش، برتر از ظلم خواهی میداند، فرار از معرکهی حق خواهی را ننگ میداند!انسانی که هنوز تاریخ پر رنج سرزمینش را از خاطر نبرده است، برایش سرافرازی پرچم وطنش باارزشتر از جانش میشود!و انسانی که نتیجهی باج دادن به بیگانه و مَحرم شمردنش را در روزهای تلخ کشورش دیده است، دست او را از خاکش قطع میکند و زورگوییاش را هرگز برنمیتابد!
مقاومتشان در تاریخ ثبت شد!
و درست در این نقطه است که نمیشود به این انسان گفت، غیرتت را سر بکش و وطنخواهیات را بیخیال باش و میدان را رها کن.و اینگونه است که مردمان دزفول، بمبها و گلولهها را تاب آوردند و شهر را رها نکردند. و آنقدر مقاومت کردند که مقاومتشان در تاریخ ثبت شد.هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشقثبت است بر جریدهٔ عالم، دوام ما (شاعر: حضرت حافظ)
هنوز حماسه میآفرینند!
ما هنوز، وقتی چهارم خرداد که مزین شده به نام «روز مقاومت و پایداری یا روز دزفول»، از راه میرسد، داستان مردم «پایتخت مقاومت ایران» به وجدمان میآورد و اشک مینشاند در چشمانمان. مردمی که از تبار حیدر هستند و دیار رستم.تو از تبار حیدری! تو از دیار رستمی!برای محو اهرِمن، فقط به گور فکر کن!و مردمی که هنوز رخت مقاومت از تن درنیاوردهاند و حماسه میآفرینند و هنوز سنگر دفاع از وطن را با چنگودندان حفظ میکنند تا وطنشان به دست نامحرم نیفتد.
12:53 - 4 خرداد 1405