عقربههایی که با پرواز علیرضا ایستادند
ساعتِ همراه شهید علیرضا عبدالهی همان لحظهای که در مأموریت دریایی به آسمان پر کشید، از حرکت ایستاد؛ یادگاری که امروز برای خانوادهاش روایتگر آخرین ثانیههای جوان مؤمنی است که مسیر زندگیاش را با ایمان، نجابت و انتخابی آگاهانه تا قله ایثار ادامه داد.
به گزارش خبرگزاری فارس از اسلامآبادغرب: شهید علیرضا عبدالهی، متولد ۱۹ فروردین ۱۳۸۳ در اسلامآباد غرب، از همان دوران کودکی باایمان، ادب، تلاش و روحیهای متفاوت شناخته میشد. حضور مستمر در مسجد، هیئت و برنامههای فرهنگی و جهادی، او را به جوانی پاکسرشت و مسئولیتپذیر تبدیل کرده بود. روحیه معنوی و پایبندی عمیق او به فرهنگ بسیج، شخصیت علیرضا را در مسیری قرارداد که آرمانهای انقلاب و آموزههای امام خمینی (ره) را در زندگی خویش جاری سازد.علیرضا با وجود استعداد تحصیلی و ادامه مسیر در رشته مهندسی عمران، راهی متفاوت را برای خدمت به وطن انتخاب کرد و با عشق و علاقه به نیروی دریایی ارتش پیوست. او در مسیر دفاع از مرزهای آبی کشور، در کنارک و در مأموریتهای دریایی، با جدیت، نظم و شجاعت مثالزدنی فعالیت میکرد؛ تا جایی که همرزمانش، پایبندی او به اخلاق، تلاش بیوقفه و روحیه فداکاریاش را برجستهترین ویژگیهای او توصیف کردهاند.سرانجام علیرضا عبدالهی در اولین روز ماه مبارک رمضان سال ۱۴۰۴، در جریان حمله دشمن و طی مأموریت دریایی، در لباس مقدس نیروی دریایی ارتش به فیض شهادت نائل آمد و نام خود را در کنار شهدای سرافراز این نیرو ثبت کرد.
روایت تربیت، مسیر رشد و علاقهمندی شهید
از همان سالهای کودکی، شهید علیرضا عبدالهی همراه پدر و مادر در هیئت، حسینیه و مسجد حضور مییافت؛ فضایی معنوی که سنگ بنای تربیت دینی و اخلاقی او را ساخت. این رفتار خانوادگی، روحیهای مذهبی، آرام و مسئولیتپذیر در وجود علیرضا شکل داد و باعث شد از همان سنین کم، انس ویژهای بافرهنگ اهلبیت (ع) و فعالیتهای مذهبی پیدا کند.با ورود به دوران نوجوانی و سپس جوانی، این مسیر رنگ جدیتری گرفت. حضور مستمر او در پایگاه بسیج، کانونهای فرهنگی و برنامههای جمعی، نشان از دغدغهمندی و علاقهمندی عمیقش به فعالیتهای اجتماعی و اعتقادی داشت. دوستان و مربیان او در بسیج، جدیت، نظم و اخلاق مثالزدنیاش را مهمترین شاخصههای رفتاریاش عنوان میکنند.علیرضا با وجود توانایی در رشتههای فنی و پیشنهاد ادامه تحصیل در رشته مهندسی عمران، مسیر دیگری را برگزید. او در پاسخ به این پیشنهادها، صریح و بدون تردید اعلام کرده بود که علاقهاش خدمت در نظام و پوشیدن لباس دفاع از کشور است؛ تصمیمی که از باور قلبی و انتخابی آگاهانه سرچشمه میگرفت. همین علاقه و تعهد بود که او را در نهایت به نیروی دریایی ارتش رساند و مسیر زندگیاش را به جاده افتخار و شهادت پیوند زد.
وصیت ماندگار شهید
نجابت، سادهزیستی و توجه به دیگران از ویژگیهای بارز شهید علیرضا عبدالهی بود؛ تا جایی که حتی در دوران آموزشی و با وجود حقوق اندک، بخشی از درآمد خود را بیهیچ تکلفی به نیازمندان اختصاص میداد.وصیت ماندگار او نیز بازتاب همین روحیه مسئولیتپذیر است؛ جایی که با نگاهی عمیق به مفهوم میهندوستی میگوید: «مهم است که به وجود کشورمان افتخار کنیم، اما مهمتر آن است که کاری کنیم کشورمان به وجود ما افتخار کند.» جملهای که امروز بهعنوان چراغ راه جوانان، معنای واقعی خدمت و تعهد را یادآور میشود.
گفتوگوی ماندگار مادر و پسر
در یکی از آخرین روزهای حضور شهید علیرضا عبدالهی در کنار خانواده، هنگام آمادهشدن برای حرکت با خودرو، مادر با نگرانی همیشگیِ مادرانه به او گفت: «پسرم، مراقب خودت باش.» علیرضا با آرامش و لبخندی مطمئن پاسخ داد: «مادر نگران نباش، من با تصادف نمیمیرم… من راه خودم را انتخاب کردهام.» این جمله کوتاه، اما پرمعنا، پیش از شهادت بر زبان او جاری شد و امروز بهیادگارمانده است؛ نشانهای از یقین قلبی و آگاهی راهی که خود با عشق و ایمان برگزیده بود.
خواب مادر در شب شهادت
در همان شبی که خبر شهادت علیرضا هنوز به خانواده نرسیده بود و دلها از بیاطلاعی و نگرانی لبریز شده بود، مادر خواب دید که پسرش به دیدارش آمده است.در خواب با دلشکستگی از او پرسید: «چرا از تو خبری نیست؟ نگرانِت هستیم.» علیرضا با آرامش به مادرش پاسخ داد: «مادر، دنبال من بیایید.» این خواب همان شبِ شهادت، برای مادر به نشانهای روشن از رفتن فرزندش در مسیر شهادت تبدیل شد؛ گویی خودِ علیرضا آرام و مهربان، خبر پرکشیدنش را پیش از دیگران به قلب مادر سپرده بود.
آرزویی برای افتخار پدر
شهید علیرضا عبدالهی همواره به پدرش میگفت: «پدر، باید کاری کنم که به داشتن پسری مثل من افتخار کنی.» جملهای که نشاندهنده روحیه مسئولیتپذیری و نگاه بلند او به زندگی بود. در کنار این روحیه، ارادت عمیق او به اهلبیت(ع) بهویژه حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در رفتار و باورهایش آشکار بود؛ تا جایی که در یکی از سالها، وقتی روز سیزدهبدر با ایام شهادت حضرت علی(ع) همزمان شده بود، به خانواده توصیه کرد حرمت این روزها را نگه دارند و برای تفریح از خانه خارج نشوند. این احترام و دلدادگی به اهلبیت(ع)، بخشی از هویت معنوی شهیدی بود که زندگیاش را باایمان و اخلاص معنا کرده بود.
پس از شهادت علیرضا، تنها دو یادگار ملموس از او به خانواده رسید؛ ساعتی که عقربههایش همانجا و همانلحظه متوقف مانده بود و انگشتری که همیشه همراهش بود. این دو یادگار کوچک، اما پرمعنا، امروز برای خانواده نشانی از آخرین لحظات فرزندشان است؛ گویی زمان در همان ثانیهای که علیرضا به آسمان رفت، ایستاده و تنها انگشترش مانده تا روایتگر همراهی همیشگی او با ایمان و اعتقادش باشد.
پایان این دیدار برای منِ خبرنگار، تنها پایان یک گزارش نبود؛ مرور زندگی جوانی بود که سادگی، ایمان، نجابت و آگاهی مسیرش را به نقطهای رساند که نامش امروز با عزت برده میشود. در چشمان پدر و مادرش، غمِ فراق پیداست، اما پشت همین اندوه، غروری عمیق موج میزند؛ غرور داشتن پسری که با انتخابی آگاهانه، راه شهادت را برگزید. روایت لحظهبهلحظه زندگی علیرضا، یادآور این حقیقت است که بعضی انسانها با قدمهای آرامشان، ردّی از بزرگی و معنویت در دنیا میگذارند؛ ردّی که حتی پس از رفتنشان هم الهامبخش میماند.
17:53 - 7 اردیبهشت 1405