ایران و انتخاب شکل حضور در آینده
سالها است در قلب محاسبات راهبردی اسرائیل و شخص بنیامین نتانیاهو، یک آرزوی محوری جا خوش کرده است: حملهی مشترک با آمریکا به ایران. این رؤیا برای تلآویو چیزی فراتر از یک گزینهی نظامی بود؛ یک آرزوی طلایی که در خیال طراحان آن، به پیروزیای طلایی منتهی میشد. در این تصور، با یک یورش هماهنگ و کوتاهمدت، میشد توازن قوا در منطقه را به شکل پایدار به نفع اسرائیل تغییر داد، محور مقاومت و ایران را در هم شکست و ابتکار عمل را در دست گرفت. نشانهها و اعترافهای موجود، از جمله سخنان اخیر هیلاری کلینتون، نشان میدهد که در طول دورههای مختلف، تلاش برای تحقق این هدف هرگز متوقف نشده است. لابیها، فشارها و رایزنیهای پشت پرده همه در یک جهت بود: راضی کردن واشنگتن به پذیرش ریسک یک جنگ مستقیم با ایران. با این حال، هیچیک از رؤسایجمهور پیشین آمریکا زیر بار چنین آزمون پرخطری نرفتند. آنها میدانستند که این، فقط یک عملیات نظامی نیست، قمار با ثبات منطقه، اقتصاد جهانی و اعتبار راهبردی آمریکا در مقیاس بزرگ است. این روند اما با دونالد ترامپ به نقطهی بلاهت رسید. ترامپ، با سادگی و ذوقزدگی کودکانهای که از ترکیب جاهطلبی شخصی و ناآگاهی از پیچیدگیهای میدان برمیآمد، آمادهی پذیرفتن رؤیای پیروزی چندروزه شد. او به دام طرحی افتاد که سالها بود که در تلآویو پرورده میشد؛ طرحی که رویای «حملهی سریع، ضربهی قاطع، و بازگشت پیروزمندانه» را به او میفروخت. اما واقعیت میدان، واقعهای کاملا متفاوت نوشت. نتیجه نه پیروزی طلایی، که زنجیرهای از ضربات جبرانناپذیر بود: ضربه به اعتبار آمریکا، ضربه به بازدارندگی اسرائیل، ضربه به اقتصاد جهانی و ضربه به وجههی شخصی ترامپ و نتانیاهو.
در این میان، اسرائیل به چیزی رسید که سالها در انتظارش بود: فرصت حمله به ایران با پشتوانهی مستقیم آمریکا. اما این فرصت تاریخی، نه به خیال پیروزی طلایی که به عینیت شکست سیاه تبدیل شد. اسرائیل برگ اصلی خود را بازی کرد؛ همان برگی که سالها بهعنوان تهدید نهایی از آن استفاده میکرد. اکنون این برگ، به یک امکان سوخته بدل شده است. تهدید حملهی نظامی به ایران، دیگر آن وزن و معنای سابق را ندارد؛ یکبار به محک واقعیت سپرده شد و نتیجه، نه شکستن طرف مقابل، بلکه آشکار شدن هزینهها و محدودیتها بود. به این ترتیب، تهدید حمله به ایران، دیگر ابزار اصلی جنگ روانی و فشار سیاسی نیست.موقعیت ایران نیز بهطور معناداری تغییر کرده است. اگر زمانی سخن گفتن از «بازپسگیری حقوق پایمالشده» میتوانست در گوش قدرتها شبیه اغراق، شعار یا حتی شوخی سیاسی باشد، امروز در سایهی تجربهی میدانی و توان رزمی آشکار شده، جدی و معتبر به نظر میرسد. ایران نشان داده در برابر تهدید و حمله، صرفاً به موضعگیریهای لفظی بسنده نمیکند و توانایی پاسخگویی عملی و پرهزینه برای طرف مقابل را دارد. همین تجربه، پشتوانهای است که باعث میشود ادعای احقاق حقوق، از سطح شعار فراتر رود و به یک مطالبهی دارای پشتوانهی عینی تبدیل شود.اکنون سؤال این نیست که آیا ایران توان واکنش دارد یا نه، بلکه این است که با این توان چه خواهد کرد. ایران امروز برگی در دست دارد که دیگران آن را آزمودهاند و بهایش را پرداختهاند. این برگ میتواند به دو شکل کاملاً متفاوت بازی شود. راه اول این که میتواند در ازای سودای خام پیوستن به ساختار موجود نظم جهانی و پذیرفته شدن در چهارچوب همان قواعد قدیمی، عملاً سوزانده شود.
در این سناریو، ایران به تدریج از موضع یک بازیگر مطالبهگر و تغییرطلب، و از موضع پیروز تعیینکننده، به یک بازیگر در حاشیهی نظم موجود ظالمانه تقلیل مییابد که سرمایهی بازدارندگی و قدرت فشار خود را پای وعدههای ادغام و عادیسازی میریزد.راه دیگر این است که ایران از این نقطهی قدرت، برای طرح و پیگیری فعال ایدهی یک نظم نوین عادلانهی جهانی استفاده کند. در این چارچوب، هر اقدام بازپسگیری، هر حرکت انتقامی و هر فشار در سطح منطقهای و فرامنطقهای، در دل یک پروژهی بزرگتر معنا مییابد: پروژهای برای تغییر قواعد بازی، نه صرفاً بازی در زمین دیگران. در چنین روایتی، عمل نظامی یا سیاسی مقطعی، به تکهای از یک نقشهی کلان تبدیل میشود؛ نقشهای که در آن عدالت، توازن و بازتعریف جایگاه قدرتها، محور اصلی است.این نقشه، نقشهای جهانی برای ثار است. هزاران سال تاریخ بشر، تاریخ تقابل عدالت و غارت، کشتار و کرامت، خودفروختگی و شرافت، نسلکشی و شهادت است، و باید همواره در پی تحقق امکان خونخواهی شهیدان این جنگ هزارانساله بود.خونخواهیای که علاوه بر تنبیه متجاوزان و اعدام قاتلان، تحقق جهان عادلانه را هدف خود قرار داده است. جهانی که در آن اخلاق و نگاه قابیل و قارون و سامری محو شده و اخلاق و نگاه قالب، مبتنی بر عدالت و کرامت انسان است.این برای ایران، منطقه، و جهان، لحظهی انتخاب است. توانی که در جنگ از سطح تهدید لفظی به سطح قابلیت واقعی رسیده، میتواند در آتش وسوسهی عادیسازی با نظم موجود بسوزد، یا سکوی پرشی شود برای تلاش در جهت شکلدهی به نظم نوینی عادلانهتر. معنای آیندهی روابط ایران با قدرتها، ساختار امنیتی منطقه، و حتی برداشت ملتها از مفهوم عدالت جهانی، به این انتخاب گره خورده است.
11:59 - 27 خرداد 1405