ایرانستیزی بهمثابه باطن غربگرایی
➕ برشی از یادداشت اخیر با نگاهی به جنگ رمضان و نقد سراسیمگی غربگرایان برای مقابله با تغیر پارادایم هویت غربگراها دو رکن دارد: غربپرستی و ایرانستیزی. یکی شیفتگی به غرب و دیگری تحقیر ایران و ایرانی. اگر در زمان آلاحمد رکن اول برجستهتر بود و به آن نامگذاریِ مناسب و دقیق رسید که عنوان کتاب او شد؛ در سالهای اخیر رکن دوم هویت روشنفکرها برجستهتر شده و آن «تحقیر ایران» است.هر چه ایرانیها در برابر یوتوپیای غربزدهها؛ بیشتر مقاومت کردند و بیشتر به موفقیت رسیدند غیرت روشنفکران برای دفاع از غرب از طریق تحقیر ایران؛ بیشتر برانگیخته شد.سراسیمگی و اضطراب جریان روشنفکری برای تحقیر ایران در یکی دو دهه اخیر به شکل محسوسی افزایش پیداکرده که بیش از آن که نمایانگر واقعیت جامعهشناختی ایران باشد بازتاب وضعیت روانشناختی غربزدهها و استیصالشان در برابر پیروزیها و پیشرفتهای جمهوری اسلامیست.
واقعیت ایران و موضع جریان غربگرا؛ یک «تناظر معکوس»این همه یادداشت و مقاله و کتاب و توئیت و جلسه و پنل و... در وصف "امتناع تفکر در ایران" یا" زوال اخلاقی ملت ایران" یا "نزدیکی فروپاشی" و" بیآینده بودن جمهوری اسلامی" و... در حقیقت؛ تناظر معکوسی است که بین واقعیت ایران امروز؛ با تمنا و سودای جریان غربزده برقرار شده است. غربپرستها ترجیح دادهاند در فرار از واقعیت فزاینده و پیشرونده ایران ،که آن را نمیپسندند؛ در دنیای موازی و مجازیای که با همکاری هم خلق کردهاند زندگی کنند تا از لحاظ روحی، کمتر آسیب ببینند."تناظر معکوس" بهترین توصیف برای موضع جریان غربگرا نسبت به واقعیت ایران امروز است.به سینما نگاه کنید. هر چه ایران بیشتر پیشرفت کرد و دستاوردهای بزرگتری در دانش و فناوری و صنعت و توسعه زیرساختها و قدرت دفاعی و... به دست آورد، تصویرش در سینمای ایران مفلوکتر، بدبختتر، سیاهتر و ناامیدتر شد! امروز در غرب؛ کسانی که از دریچه فیلمهای ایرانستیزانی مثل اصغر فرهادی و جعفر پناهی و رسولاف و ساتراپی و... ما را دیدهاند و باور کردهاند، مبهوت ماندهاند که اگر ایران این است که اینها میگویند پس کشوری که مقابل آمریکا ایستاده و شاخش را شکسته، کجاست؟
ایرانی که جهانیان در جشنواره جنگ رمضان دیدند با ایرانی که سینماگران وطنفروش و غربپرست در جشنوارههای کن و برلین و... نمایش داده بودند، کلا دو تا است. با این تفاوت که اولی تصویر درخشان واقعیت ایران تمدنساز است و دومی برساخت آرزوها و تمنیات روشنفکری مازوخیست و غربپرست.سرمایهگذاری سنگین جشنواره کن و برلین و ونیز و... با کمک دربار امیر قطر و...؛ به گل نشسته و فرهادیها به فلاکتی رسیدهاند که در برابر اسپانسرهایشان حتی جرأت اسم آوردن از قتل عام کودکان میناب را هم ندارند و همدلی و هماهنگیشان با جلادان جهان و جانیان قصاب میناب؛ آشکارتر از همیشه است.در دانشگاه هم وضع بر همین منوال است. ویدئوهای سریعالقلم و فاضلیها و رنانی و غنینژاد و ارمکی و... را ببینید و دهها و صدها نفر از حقوقبگیران رسمی جمهوری اسلامی را که کمربستهاند برای مأیوس کردن مردم از نظام و سیاه نشان دادن کشور و... .هیچکدام از اینها حاضر نیستند محصول 150سال روشنفکری غربزده در پرستش غرب و تحقیر ایران را تحلیل کنند.چون چاقو که دسته خودش را نمیبرد.اصلا این بزرگواران کلیدواژههایی مثل تروریسم و دموکراسی و حقوق بشر و ... را برای این ترویج کردهاند که ایران را با آن محکوم کنند و سیطره آمریکای رویاییشان بر منطقه و جهان را محکم کنند.***
امروز؛ "ایرانگریز" و "ایرانستیز"؛ واژه مناسبتری برای نامیدن "غربزده"هاست. سروش و طالبوف و خاتمی و تقیزاده و رنانی و رزمآرا و... را که مطالعه میکنید شیفتگی به مدرنیته و به غرب در اینها خیلی برجسته و چشمگیر است. اما امروز این جریان را بیش از شیفتگی و وفاداری و فداکاریشان نسبت به غرب؛ باید با انزجار و تحقیرشان نسبت به ایران، (بهخاطر تقابل با مدرنیته و نظام سلطه) شناخت.🔗 متن کامل یادداشت را در اینجا ببینید. 14:05 - 30 خرداد 1405