دانشآموزان گروگانِ انتظار برای یک پیامِ دیرهنگام!
این روزها تعلل در اعلام تعطیلی مدارس در شرایط آلودگی و برودت هوا، موجی از آشفتگی و رنج را بر دوش خانوادهها و فرهنگیان کشور گذاشته است و گویا قرار است نه سرمای هوا، که "سرمای بیخبری" استخوانهای جامعه آموزشی را بلرزاند، اینها بخشی از صحبتهای یکی از دبیران با سابقه اراکی است که از آشفتگی این روزهای نظام آموزشی میگوید.
خبرنگار فارس_ اراک؛ این روزها تعلل در اعلام تعطیلی مدارس در شرایط آلودگی و برودت هوا، موجی از آشفتگی و رنج را بر دوش میلیونها خانواده و فرهنگیان کشور گذاشته است و گویا قرار است نه سرمای هوا، که "سرمای بیخبری" استخوانهای جامعه آموزشی را بلرزاند، اینها بخشی از صحبتهای یکی از دبیران با سابقه اراکی است که از آشفتگی این روزهای نظام آموزشی میگوید.جمشید خسروانی یکی از دبیران با سابقه نظام آموزش و پرورش است که در گفتوگو با خبرنگار فارس در اراک از چالشهای تعلل در اعلام تعطیلی مدارس میگوید و میگوید که" بگذار صادقانه بگویم؛ انگار هر شب بازیِ «حدس بزن فردا مدرسه هست یا نیست؟» در خانهها داریم!وی با صدایی آغشته به تلخی، افزود: چند روز پیش، در یکی از استانها، دو همکار فرهنگی ما، بیخبر از تعطیلی ناگهانی مدارس، در سردترین ساعات صبح به سمت محل کارشان رهسپار شدند. آنها نمیدانستند. کسی به موقع به آنها نگفته بود. در میانه راه، تصادف کردند و جان باختند، ما برای تعطیلی، «شهید» هم دادهایم. این تصمیمات دیرهنگام، دیگر فقط ایجاد مزاحمت نیست؛ بازی با روان است.وی تصریح کرد: عصرها که از کلاس درس باز میگردم تازه کارم آغاز میشود مانند یک قایق سرگردان، بین پیامهای تلگرامی و سکوت رسانههای رسمی، به دنبال تکیهگاهی برای تصمیمگیری میگردم، این تنها یک "تعطیلی" نیست؛ یک آزمایش سخت برای اعصاب میلیونها انسان است.
این معلم ادامه داد: دیروز، دانشآموزی با چشمانی پر از اضطراب پرسید: "آقا، فردا امتحان داریم؟". من نگاهش کردم و گفتم: من حتی نمیدانم فردا درِ این مدرسه باز خواهد بود یا نه." در چهرهاش حیرت و ترس را دیدم. ترس از آیندهای که حتی فردایش نیز نامعلوم است. ما داریم به بچهها یاد میدهیم که هیچ چیز قابل اتکا و برنامهریزی نیست. این بزرگترین خیانت به آیندهسازان این مرز و بوم است.وی گفت: دردناکترین صحنه، تماشای چهرهی دانشآموزی است که تا دیر وقت بیدار مانده اما خبری دستگیرش نشده و یا دانشآموزی که به دلیل نداشتن اینترنت از وضعیت تعطیلی خبری ندارد و صبح با هزار زحمت و هزینه خود را به مدرسه میرسانند و تازه میفهمند کلاسها تعطیل است. یا پدر و مادرهایی که میان ماندن در خانه با فرزند و از دست دادن شغل روزمزدشان، معلق ماندهاند. این بلاتکلیفی، آرامش را از کانون خانوادهها دزدیده است.خسروانی گفت: ما میخواهیم در مدارس به دانش آموزان نظم و انضباط را یاد بدهیم، اما خود مسوولان نظم و انضباطی ندارند، ما خواهان یک نظم و اطلاعرسانی به موقع هستیم. تصمیم هر چه باشد، زودتر و با وضوح کامل اعلام شود. این تعلل و تصمیمگیریهای لحظهآخری، همچون تیغی بر پوست اعتماد عمومی میخراشد. امروز، "اعتماد" مهمترین درس تعطیل شدهی نظام آموزشی ماست.
وی تصریح کرد: والدین تا پاسی از شب بیدارند. نه برای فیلم دیدن، که برای رفرش کردن صفحات خبری، گوش به زنگ یک پیام یا یک خبر. باید تا آخر شب منتظر بمانند تا بفهمند فردا میتوانند بخوابند یا نه. این، شکلی از شکنجه روانی روزمره شده است. آرامش و برنامهریزی، گمشدهای لوکس برای پدران و مادران این سرزمین است.این دبیر باسابقه گفت: درد فقط این نیست. گاهی شهر سردتر و برفی تعطیل نمیشود و شهر مجاور با هوایی بهتر، بله! این چه منطقی است؟ آیا دماسنج و نقشههای هواشناسی برای مناطق مختلف متفاوت است؟ این تناقض، حسی از تبعیض و بیعدالتی را در دل مردم و همکاران شهرهای محرومتر میکارد. به ما حس "شهروند درجه دو" بودن را میدهد. انگار جان و سلامت برخی، ارزش محاسبه کمتری دارد.وی گفت: چقدر دیگر باید بهای این بیبرنامگی را با جان بپردازیم؟ چقدر دیگر باید اعصاب خانوادهها خرد شود؟ آیا برای احترام به جان معلمان و آرامش دانشآموزان، نمیتوان یک سیستم شفاف، یکپارچه و به موقع طراحی کرد؟ یا ما آنقدر کمارزشیم که حتی مرگمان هم تغییری در این چرخه معیوب ایجاد نمیکند؟وی افزود؛ امروز، تعطیلی مدارس تبدیل به آزمونی سخت برای وجدان عمومی شده است. پشت هر تأخیر در اعلام خبر، خانوادههای مضطرب، معلمان خسته و خطرات جانی واقعی خوابیدهاند. این روایت، زنگ خطری است که صدای آن از مرزهای یک استان گذشته و به گوش تمام مسئولان میرسد: «اعلام تعطیلی ها را ساماندهی کنید.»
این فرهنگی گفت: ما دردِ سرما را میتوانیم تحمل کنیم. اما دردِ بلاتکلیفی و بیخبری را نه. اینگونه، نه تنها درسِ جغرافیا و ریاضی تعطیل میشود، که درسِ «اعتماد» و «برنامهریزی» هم از صفحهٔ ذهن بچههای این سرزمین پاک میگردد و ما معلمان، فقط تماشاگرانِ درماندهٔ این صحنه نیستیم. ما قربانیانِ خاموشِ همان آشوبی هستیم که باید آرامشبخشش باشیم. با چهرهای شرمنده، به چشمهای پرسشگر دانشآموزان نگاه میکنیم و پاسخی نداریم. جز همان حرفِ تلخ: «عزیزانم، من هم هیچ چیز نمیدانم.»#مدرسه#تعطیلی_مدارس#معلم 15:44 - 2 دی 1404