شاهآبادی: تلاش کردم ادبیات ترسناک را ایرانی کنم
حمیدرضا شاهآبادی، نویسنده «تابوت سرگردان»، با حضور در باشگاه کتابخوانی فارس، درباره علاقه نوجوانان به ادبیات ترسناک، تأثیر آثار ترجمهشده و تلاش برای پیوند دادن ادبیات گوتیک با تاریخ و فرهنگ ایران سخن گفت.
گروه کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس: ادبیات ترسناک و فانتزی در سالهای اخیر به یکی از گونههای مورد توجه نوجوانان تبدیل شده است؛ ژانری که با تکیه بر هیجان، تعلیق و مواجهه با ناشناختهها، مخاطبان این گروه سنی را با خود همراه کرده است. در همین زمینه، برخی نویسندگان ایرانی تلاش کردهاند این گونه را با فرهنگ و تاریخ ایران پیوند بزنند و از تکرار الگوهای صرفاً ترجمهای فاصله بگیرند.حمیدرضا شاهآبادی از جمله نویسندگانی است که در آثار نوجوان خود از عناصر گوتیک و ترسناک بهره گرفته و آنها را در بستر تاریخ و فرهنگ ایران به کار برده است. «دروازه مردگان»، «لالایی برای دختر مرده» و «تابوت سرگردان» از جمله آثار این نویسنده هستند که در آنها میتوان علاقه او به فضاهای رازآلود، تعلیق و روایتهای پرکشش را دید.شاهآبادی روز یکشنبه 1 شهریورماه مهمان باشگاه کتابخوانی فارس در خبرگزاری فارس بود. این باشگاه با تمرکز بر نوجوانان فعالیت خود را آغاز کرده و تلاش میکند در کنار ترویج کتابخوانی، فضایی برای گفتوگوی مستقیم نوجوانان با نویسندگان و فعالان ادبی فراهم کند. حضور شاهآبادی، نخستین میزبانی رسمی این باشگاه از یک مهمان بود.
در این نشست، «تابوت سرگردان» و تجربه شاهآبادی در نوشتن داستانی ترسناک با تکیه بر تاریخ ایران، بهانهای شد تا درباره علاقه نوجوانان به ادبیات ترسناک، جهانی بودن این گرایش، تأثیر ادبیات ترجمه بر ذائقه مخاطب ایرانی و تلاش برای شکل دادن به یک ادبیات ترسناک با رنگ و بوی ایرانی گفتوگو کنیم.شاهآبادی همچنین درباره اهمیت تعلیق و سؤالآفرینی در داستان، استفاده از تاریخ بهعنوان جهان آماده داستانی، مرز میان واقعیت و خیال، تأثیرپذیری ناخودآگاه نویسندگان و تفاوت مطالعه با چشم و شنیدن کتاب صوتی توضیح داد.
فارس: آقای شاهآبادی شما معمولا در جمع نوجوانان حاضر میشوید؛ علت این تعامل مستقیم با مخاطبانتان چیست؟شاهآبادی: من معمولاً از حضور در چنین جلساتی استقبال میکنم، چون دوست دارم حرف بزنیم و یاد بگیرم. نویسندگی اینطور است که شما چیزی را به رمز مینویسید و خواننده باید آن رمز را باز کند. اگر درست رمزگذاری کرده باشید، همان چیزی را که مدنظر شما بوده دریافت میکند و اگر درست رمزگذاری نکرده باشید، پیام دیگری از اثر میگیرد.وی ادامه داد: یک نویسنده همیشه نیاز دارد ببیند آیا درست رمزگذاری کرده یا نه. من چیزهایی در ذهنم داشتهام و آنها را در کتاب نوشتهام و حالا میخواهم ببینم آیا همان چیزهایی که در ذهن من بوده، به ذهن خواننده هم منتقل شده است یا نه. به همین دلیل در چنین موقعیتهایی با خواننده ارتباط میگیرم و نظرش را درباره کارم میپرسم.فارس: شما که با نوجوانان تعامل دارید، حتما میدانید که برخی از نوجوانان دوست دارند کتاب صوتی گوش کنند. درباره کتاب صوتی چه نظری دارید؟ آیا شنیدن کتاب میتواند همان تجربه مطالعه با چشم را ایجاد کند؟شاهآبادی: مطالعه با چشم، عادت مطالعه و تمرکز آدم را بالا میبرد. نکتهای که وجود دارد این است که بعضی از هنرها خطی هستند و بعضی در سطح اتفاق میافتند. مثلاً شما یک تابلوی نقاشی را در یک نگاه میبینید، اما یک موسیقی را باید از ابتدا تا انتها گوش کنید و نمیتوانید از آن بپرید.وقتی کتاب صوتی گوش میکنید، همان حالت خطی موسیقی را دارد. اما وقتی مطالعه میکنید، تواناییهای ذهنی دیگری درگیر میشوند. شما الزاماً خطی نمیخوانید؛ میتوانید بالا و پایین کنید، بخشهایی را جابهجا کنید و به عقب برگردید.
گاهی اوقات مهارتهای تندخوانی هم به آدم کمک میکند. مثلاً وقتی یک صفحه کتاب را میخوانید، ممکن است آن را سطر به سطر دنبال کنید، اما در تندخوانی به شما یاد میدهند که به شکل متفاوتی صفحه را بخوانید؛ مثلاً به صورت اریب. البته این روش همهجا جواب نمیدهد و برای بعضی از انواع مطالعه مناسبتر است. این مهارتها را باید به دست آورد، اما مهمتر از همه، تمرکز ذهنی است.فارس: برسیم به شیوه و سبک نگارشی شما. چرا سراغ ادبیات ترسناک رفتید و اساساً چرا نوجوانان به این ژانر علاقهمند شدهاند؟ شاهآبادی: طبیعی است نوجوانها در سنی که هستند، علاقه و هیجان داشته باشند و دلشان بخواهد هنگام مطالعه همین هیجان را تجربه کنند.ادبیات گوتیک و ادبیات ترسناک گاهی این امکان را فراهم میکند که آدمها با ترسهای درونی خود مواجه شوند، آنها را کشف کنند و به شکل ناخودآگاه با آنها کنار بیایند یا آنها را پس بزنند.من خیلی معتقد نیستم که داستان ترسناک مینویسم؛ از عناصر داستانهای ترسناک برای بیان قصههایی استفاده میکنم که خودم دوست دارم. اگر بخواهم یک داستان عاشقانه هم بنویسم، قطعاً برای آن یک پیرنگ پلیسی تعریف خواهم کرد؛ یعنی از تعلیق استفاده میکنم، سؤال ایجاد میکنم، تنش را افزایش میدهم، به اوج میرسانم و در نهایت گرهگشایی میکنم. این شیوه را دوست دارم و از بچگی به آن علاقهمند بودم.در کارهای بزرگسالان فضای کاملاً متفاوتی دارم، اما همه آنها هم یک پیوند با پیرنگ کارهای پلیسی دارند؛ حتی اگر در ظاهر نشان داده نشود، در لایه زیرین این پیرنگ وجود دارد.
وقتی به سراغ نوجوانان میروم، از عناصر ادبیات گوتیک هم وام میگیرم و در کار خودم میآورم. تقریباً میتوانم بگویم انگار یک ژانر است که مشابهش را جای دیگری ندیدهام، اما سعی میکنم آن را برای خودم بسازم و کاری انجام دهم که در عین اینکه حرفی برای گفتن دارد و میتواند خواننده را به فکر کردن وادار کند، مؤلفههای یک کار جذاب را هم داشته باشد.فارس: در آثار شما ترس با تعلیق، راز و سؤالآفرینی همراه است. مهمترین ویژگی یک قصه جذاب از نظر شما چیست؟شاهآبادی: مهمترین ویژگی قصه، ایجاد سؤال «بعدش چی شد؟» برای مخاطب است. فراموش کردن این سؤال و نادیده گرفتن آن و استفاده نکردن از آن، به نظرم موجب شکست داستاننویس میشود. داستاننویس همیشه باید این سؤال «بعدش چی میشود؟» را برای خواننده ایجاد کند و او را برای پیدا کردن پاسخ این سؤال نگه دارد.من تلاش میکنم هم سؤالی طرح کنم که خواننده بخواهد بداند «بعدش چی شد؟» و هم سؤالی که بگوید «چرا اینطور شد؟». روی این «چرا اینطور شد؟» قطعاً بیشتر تأمل میکنم، اما ممکن است این تأمل خودش را خیلی نشان ندهد.فارس: یکی از ویژگیهای آثار شما، پیوند ادبیات گوتیک و ترسناک با تاریخ ایران است. چرا تاریخ را برای روایت این داستانها انتخاب کردهاید؟شاهآبادی: داستان وقتی شروع میشود که تعادل زندگی به هم بریزد. تا زمانی که زندگی متعادل است، ما سر کار میرویم، به خانه میآییم و یک زندگی معمول داریم؛ داستانی اتفاق نمیافتد. وقتی حادثهای تعادل زندگی را به هم میزند، داستان شروع میشود.تاریخ معمولاً نقاط عدم تعادل را ثبت میکند و به خاطر همین، دستمایه خیلی خوبی برای داستان است.
هنگامی که داستان مینویسید، خصوصاً موقع رماننویسی، ناگزیر هستید یک جهان داستانی خلق کنید؛ جهانی با ویژگیهای خودش، خصوصیات ظاهری، قوانین، ارتباطات و لایههای ناپیدا و نادیده. وقتی به سراغ داستان تاریخی میروید، این جهان از پیش برای شما آماده است. در واقع یک جهان داستانی دارید که فقط باید بروید در آن قدم بزنید و داستانتان را تعریف کنید.همین جاذبهها موجب شده که من داستانهای تاریخی، خصوصاً در دوره قاجار، را ترجیح بدهم.فارس: چطور تلاش کردید ادبیات ترسناک را از فضای صرفاً ترجمهای و تقلیدی خارج و آن را ایرانی کنید؟شاهآبادی: میتوانیم بپذیریم که اولین مواجهههای مخاطبان نوجوان ایرانی با ادبیات ترسناک از طریق کتابهای خارجی صورت گرفته و سایه آن را قطعاً میبینیم. حتی خیلی از نویسندگان ایرانی که داستان ترسناک مینویسند، تحت تأثیر کارهای خارجی هستند و همان فضاها را گاهی اوقات تکرار میکنند.من به سهم خودم تلاش کردم که اینطور نباشد. سعی کردم جهان داستانی خودم را داشته باشم و فضاسازیهایی داشته باشم که یکخرده رنگ و بوی ایرانی داشته باشد.مثلا در «تابوت سرگردان» ابتدا با مراجعه به «عجایبالمخلوقات»، مدتها آن را نگاه کردم و دنبال یک کاراکتر ترسناک ایرانی بودم. آخر سر این کاراکتر، «افریت»، را پیدا کردم و انتخاب کردم و آن را پرورش دادم؛ یعنی سعی کردم یک چیز ایرانی باشد و از دل ایران درآمده باشد.
فارس: با توجه به استقبال نوجوانان از آثار ترجمهشده، ادبیات ترسناک نوجوان را چقدر باید یک پدیده جهانی دانست و چقدر محصول تأثیر ترجمهها در ایران؟شاهآبادی: گرایش به ادبیات ترسناک برای نوجوانها یک اتفاق جهانی است. از دو سه دهه پیش در کل جهان آرامآرام شکل گرفت و بیشتر شد و ادبیات ترسناک آمد. بنابراین اینطور نیست که بگوییم فقط برای ما این اتفاق افتاده است. الان یکی از پرفروشترین ژانرها در کتابهای نوجوانان در کل دنیا، ادبیات ترسناک است.آن ویژگی که نوجوانها هیجان و حادثه را میپسندند هم از قدیم وجود داشته است. من مثلاً در سن نوجوانی خودم کتاب ترسناک در دسترسم نبود، اما تا دلتان بخواهد کتاب پلیسی خواندم و علاقهمند بودم و داستانهای پلیسی برایم همیشه جذاب بود.فارس: چرا نوجوان ایرانی گاهی آثار ترجمهشده را به آثار تألیفی ترجیح میدهد؟شاهآبادی: دلایل متعددی وجود دارد. وقتی به ادبیات داخلی خودمان توجه میکنید، گروه محدودی از نویسندگان را میبینید که وقت میکنند، حوصله میکنند، علاقه دارند، انرژی میگذارند و انگیزه کار دارند که مثلاً بنشینند رمان برای نوجوانها بنویسند؛ چون رماننویسی فرایندی سخت، زمانبر و گاهی اوقات فرساینده است.اما وقتی سراغ ترجمه میروید، با ویترینی از بهترینهای دنیا مواجه هستید. میتوانید از هر گوشه دنیا بهترین آثار را انتخاب کنید. اگر فرض بفرمایید بهترینهای ایران هم میتوانند در این ویترین قرار بگیرند، باز دستتان بازتر است، جاذبههای بیشتری وجود دارد و میتوانید انتخابهای بیشتر، بهتر و جذابتری داشته باشید.
فکر میکنم تقریباً در همه دنیا این شرایط وجود دارد و فقط مختص ایران نیست. با این حال، من خیلی با حساسیتی که نسبت به کار ترجمه وجود دارد موافق نیستم و گمان میکنم به هر حال آثار ترجمهشده حاصل تجربه ملتهای دیگر هستند. هیچ ملتی خودش را از تجربه ملتهای دیگر بینیاز نمیداند.ما باید آثار ترجمهشده را بگیریم و بخوانیم و در عین حال حواسمان هم باشد که فرهنگ خودمان فراموش نشود و مخاطبان ادبیات ایرانی را هم بخوانند و فارسی زنده باشد، رشد کند و همچنان در آن تولید وجود داشته باشد و پویا باشد. این اتفاق هم باید بیفتد و من به سهم خودم دارم این تلاش را میکنم.
فارس: مرز میان واقعیت و خیال در آثار شما کجاست و آیا میتوان این شیوه را در قالب ژانر مشخصی تعریف کرد؟ آیا آثار شما سورئال هستند؟شاهآبادی: باید بگویم سورئال به معنای اصلی خودش دورهاش تمام شده اما گاه شما در کار دست میبرید و در واقعیت تغییر ایجاد میکنید، اصطلاحاً میگویند واقعیت را خم یا کج میکنید و داستانتان شکل میگیرد.ما همیشه یک واقعیت داریم و بعد در بخشی از این واقعیت دست میبریم. حالا بسته به نوع این تغییر، ممکن است به آن جادویی، فانتزی یا چیز دیگری بگویند. من اصلاً درگیر اسمگذاری نیستم. به قصه و چیزی که در ذهنم هست فکر میکنم و بر اساس آن کارم را پیش میبرم.فارس: گاهی میان آثار مختلف شما شباهتهایی دیده میشود. چقدر ممکن است یک نویسنده بدون اینکه خودش آگاه باشد، تحت تأثیر آثاری قرار بگیرد که پیشتر خوانده است؟شاهآبادی: دلایل مختلفی وجود دارد. یکی اینکه نویسنده این آثار یکی هستند. نکته مهمتر این است که نویسنده، ناخودآگاه، چیزهایی را روی کاغذ میآورد که خودش متوجه تأثیرپذیری از آنها نیست. بسیاری از مواردی که نوشته میشوند در ناخودآگاه ما ریشه دارند. مثلا وقتی داشتم بعد چندسال دوباره کتاب «دروازه مردگان» را میخواندم متوجه شدم مطالبی که نوشتهام بسیار تحت تاثیر مسائلی در دوران دبیرستانم است که ناخودآگاه وارد داستان شدند.#حمیدرضا_شاه_آبادی #رمان #رمان_نوجوان #رمان_ترسناک 22:22 - 2 شهریور 1405