خانم نویسندهای که میخواست زیر بمباران بنویسد!
نویسندگان پا در دل خرابههایی گذاشتند که زمانی خانههای پر از عشق و زندگی بودند، تا روایتهایی واقعی و دستاول از جنگ ۱۲ روزه ثبت کنند؛ روایتهایی که نه تنها درد و رنج بازماندگان را به تصویر میکشند، بلکه مسئولیتی اخلاقی برای انتقال حقیقت و مقابله با تحریفهای رسانهای هستند.
گروه کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس: در میان خرابههایی که زمانی خانههای گرم و پرنشاط بودند، روایتهایی نهفته است که هر یک داستانی از ایثار، عشق به وطن و غم فقدان را به تصویر میکشند. سارا عرفانی، نویسنده، در این گفت و گو تجربیات خود از بازدید مناطق آسیبدیده در جنگ ۱۲ روزه را بیان میکند. او از مواجهه نزدیک با بازماندگان، گفتگو با خانوادههای شهدا و دیدن ویرانیهایی میگوید که فراتر از توصیف است. برای عرفانی، این تجربهها نهتنها به مثابه ثبت رویدادها بلکه مسئولیتی اخلاقی برای نویسندگان است. حضور در این مناطق و شنیدن روایتهای واقعی، پایهای است برای روایتهای معتبر و تأثیرگذار که میتواند از تحریف حقیقت جلوگیری کند.سارا عرفانی تأکید میکند که نویسندگان باید با حساسیت و دقت، روایتها را به تصویر بکشند و از فاصله گرفتن صرف از واقعیت خودداری کنند. همچنین اهمیت بازدید گروهی نویسندگان را یادآور میشود که هر کدام از زاویهای متفاوت به ماجرا نگاه میکنند و این تنوع دیدگاهها میتواند به درک عمیقتر و چندبعدیتر این حوادث منجر شود. این مصاحبه گامی است در مسیر ثبت درست تاریخ و پاسداری از حقیقت، در زمانی که روایتهای نادرست و تحریفشده با هدف تأثیرگذاری بر افکار عمومی به سرعت منتشر میشوند.مشروح گفتوگو را در ادامه میخوانید؛خانم عرفانی، شما به همراه جمعی از نویسندگان در اقدامی جالب توجه به خانهها و مکانهای تخریب شده در حملات رژیم صهیونیستی رفتید و از آن جا بازدید کردید. این بازدید چه تجربهای را براش شما رقم زد و چه حرفهایی ناگفتهای از دل آن ویرانیها بیرون کشیدید؟
عرفانی: تجربه بسیار غمانگیزی بود. ما با ساختمانهایی مواجه شدیم که بهطور کامل تخریب شده بودند. بسیاری از ساختمانهای مقابل، بر اثر موج انفجار آسیب دیده بودند و ساکنان آنها حضور نداشتند. این ساختمانها عمدتاً محل زندگی دانشمندان هستهای یا اساتید دانشگاه بودند.از طرفی، همسایههای آنان که هیچ اطلاعی از حضور دانشمندان در آن ساختمان نداشتند هم دچار حوادث بسیار شدید شده و بسیاری از اعضای خانوادهشان از بین رفته بودند که این نیز بسیار ناراحتکننده بود.با این توصیفات، چرا اصرار داشتید که به آن مکانها بروید؟عرفانی: اگر بخواهیم از دید کلان به ماجرا نگاه کنیم، به نظرم نویسنده باید حتماً این تجربهها را داشته باشد. من حتی تلاش میکردم اگر امکان داشته باشد، حتی در زمان بمبارانها نیز حضور داشته باشم؛ اما این اجازه معمولاً داده نمیشد. به ویژه برای ما که خانم هستیم، حضور در این مناطق سختتر بود.حضور در این مناطق و بهخصوص صحبت کردن با بازماندگان و شنیدن روایتهای آنها، برای نویسندهها ضروری و لازم است. هر نویسندهای باید به هر شکلی که میتواند، تا حد امکان به این فضا نزدیک شود و مواجههای واقعی با این اتفاق داشته باشد؛ حتی اگر قصد نوشتن مستقیم مطلبی را نداشته باشد. ما به عنوان نویسندهها نیاز داریم این مواجهه را داشته باشیم، زیرا روزی موظفیم به عنوان نویسنده، این بخش از تاریخ کشورمان را ثبت کنیم.
تجربه حضور گروهی چقدر میتواند موثر باشد؟عرفانی: ما به همراه تعدادی از نویسندهها، به ویژه نویسندههای خانم، از مناطق آسیبدیده بازدید کردیم. هر نویسنده از زاویه دید خود به ماجرا نگاه میکند. مثلاً یکی ممکن است بیشتر روی خانه بمبارانشده تمرکز کند و دیگری بیشتر با بازماندگان صحبت کند. بازدید گروهی این امکان را فراهم میکند که نویسندگان با توجه به روحیات و اولویتهای خود، بخشهای مختلف را ببیند و در نوشتههایشان بازتاب دهند. این بازدیدها بسیار ضروری و مفید است و باید به تعداد بیشتری انجام شود. به نظر من نهادهای مربوطه باید این امکان را فراهم کنند تا نویسندگان بتوانند با خانوادههای بازماندگان و شهدا صحبت کنند. میدانم این کار برای خانوادهها دشوار است، اما ضرورت دارد.
در میان این بازدیدها و صحبت با بازماندگان، چه چیزی بیشتر در خاطرتان مانده است؟عرفانی: یکی از نکات جالب توجه، گفتوگویمان با پدربزرگ رایان قاسمیان بود که خود از اساتید دانشگاه شاهد بودند. ایشان تعریف کردند که در شب حادثه، دخترشان که پزشک متخصص زنان بود، همراه دو نفر دیگر مهمان در منزلشان حضور داشتند. طبقه ششم ساختمان کاملاً تخریب شد و خانواده شهید تهرانچی به شهادت رسیدند. پدربزرگ رایان و خانوادهاش در طبقه سوم بودند و دچار آتشسوزی شدید شدند. مادر رایان، دکتر رسولی، با ۸۰ درصد سوختگی به بیمارستان منتقل شد و چند روز بعد به شهادت رسید. رایان نیز به شدت مجروح شد. پدربزرگ رایان، فضای سنگین آنجا را توصیف کردند؛ اینکه باید روی خرابههای خانهای که سالها زندگی کردهای، بایستی و شاهد آن باشی.ایشان همچنین با گوشی موبایلشان فیلمهایی از محل حادثه گرفته بودند، از جمله عکس معروف رایان که خودشان ثبت کرده بودند. در خاطراتشان گفتند که شدت آتشسوزی به حدی بود که شمعدانهای نقرهای موجود در خانه ذوب شده بودند. وقتی به ایشان پیشنهاد کمک کردیم، پاسخ دادند: «شما فقط وظایف رسانهایتان را انجام دهید و اگر بتوانید آن را درست منتقل کنید، برای ما کافی است.»این اتفاقات غم بزرگی بر دل آدم مینشاند و وظیفه ما را سنگینتر میکند. بازماندگان این حوادث درد و رنج فراوانی دارند؛ بعضی عزیزان خود را از دست دادهاند و هنوز جراحتهای شدید دارند.
همسر دکتر رسولی نیز به شدت سوخته و در بیمارستان بستری است. خانهای که دیگر وجود ندارد و زندگی که نابود شده، بسیار غمانگیز است. با این حال، صبوری و نگاه عمیق پدربزرگ رایان قابل توجه بود. ایشان معتقد بودند که این صبر ناشی از آرمانها، اعتقادات و باورهایی است که سالها همراه آنها زندگی کردهاند و این ارزشها به آنها آرامش میدهد.خاطره دیگری هم که دارم این است که در یکی از خانههایی که بازدید کردیم، خانهای متعلق به شهید دانشمند هستهای بود. خانه کناری نیز آسیب دیده بود. پدری آنجا نشسته بود و ماجرای پسرش را تعریف میکرد. پسر او سرباز بود و رشته مهندسی پزشکی خوانده بود. او گفت: «وقتی این حادثه رخ داد، من از زیر آوار بیرون آمدم و دعا میکردم که پسرم به خانه نیامده باشد، چون آن شب قرار بود به خانه بیاید. اما وقتی ماشینش را در پارک دیدم، فهمیدم آمده است. تلاش کردم او را از زیر آوار پیدا کنم.» نام پسر پارسا بود. او جوانی بود که در سربازی خدمت میکرد و به پدرش گفته بود: «اگر من بمیرم، روی قبرم بنویسید پسر ایران.»یک نکته قابل توجه این بود که پدرش چند بار به پارسا گفته بود که اگر میخواهد، میتوانیم هزینه کنیم و برای تحصیل یا کار به خارج برود، اما پارسا برای پدرش فیلمی فرستاد که در آن به سمت پرچم ایران رفته و ادای احترام کرد و سپس به پدرش نگاه کرد و گفت: «من ایران را دوست دارم و جای دیگری نمیروم.» این عشق به وطن، حتی در میان جوانانی که دغدغهها و مشکلات زیادی دارند، بسیار ارزشمند است. باید این واقعیتها نیز گفته شود تا کسانی که به مهاجرت فکر میکنند، بدانند که جوانان ما، دلشان میخواهد در وطن بمانند.
روایتهایی که از بازماندگان شنیدید، چه تفاوتهایی با روایتهای رسمی یا رسانهای داشت؟عرفانی: خب به هرحال روایت بازماندگان دست اول و نزدیکتر به ماجراست و بدون روتوش یا هر گونه مصلحت اندیشی بازگو میشود. مثلا در بازدید از یکی از ساکنین ساختمان اساتید، فردی گلهمند بود که دخترش هر روز ساختمان بمباران شده را نگاه می کند و از نظر روحی حال مساعدی ندارد. به این موارد کمتر در رسانه پرداخته شده ولی پرداختن درست و به موقع باعث میشود مشکلات رفع شوند. به نظر شما جنگ ۱۲ روزه ایران، از چه جنبههایی قابلیت روایت دارد؟عرفانی: به نظرم این جنگ از جنبههای مختلفی قابل روایت است. نویسندگان میتوانند از منظر خانوادهها، جنبههای تکنولوژیکی، پیشرفتهای حوزه تولید موشک و سایر موارد بپردازند. همچنین باید ایثار و شجاعت افرادی که در میدان جنگ حضور داشتند و مشاغل مختلفی که درگیر این مسئله بودند، روایت شود.با این حال، باید بسیار مراقب باشیم که روایتها سطحی و ضعیف نباشند. متأسفانه همیشه با حجم زیادی از روایتهای ساده و دمدستی مواجهیم که هیچ مسئولی به آنها توجه نمیکند و این آسیب بزرگی است. ما نویسندگان باید مراقب باشیم و سعی کنیم روایتهایی دقیق، مستند و عمیق ارائه دهیم، نه صرفاً بیان احساسات شخصی و واگویههای درونی که کمکی به فهم واقعی ماجرا نمیکند.
روایتهای نادرست چگونه میتوانند مشکلآفرین باشند؟عرفانی: اگر نویسندهای به صورت هنرمندانه اما نادرست، روایت را به مخاطب منتقل کند، میتواند تصویر اشتباهی ارائه دهد. متأسفانه دشمنان ما، از جمله برخی شبکههای خارجی و خود اسرائیل، بارها با استفاده از رسانهها روایتهای غلط را منتشر کردهاند. ما باید هوشیار باشیم و اجازه ندهیم این روایتهای نادرست بهگونهای در تاریخ ثبت شوند که حقیقت را وارونه جلوه دهند. این مسئله بسیار مهم است و وظیفه ما نویسندگان است که در میدان حاضر باشیم، درست ببینیم و درست بنویسیم.به نظر شما، روایتها باید سریع نوشته شوند یا نیاز به گذر زمان برای رسیدن به عمق و پختگی دارند؟عرفانی: به نظر من هر دو نوع روایت لازم است. روایتهای واکنش سریع که در همان لحظات ابتدایی حادثه نوشته میشوند، برای اطلاعرسانی فوری ضروریاند. ما در «بانوی فرهنگ» نیز در همان دقایق اولیه برخی اتفاقات را ثبت و منتشر کردیم. از سوی دیگر، برخی روایتها نیازمند زمان بیشتری برای تأمل، بررسی جوانب مختلف، مصاحبههای میدانی و سنجش دقیقتر هستند. این روایتها باید با دقت و بدون عجله نوشته شوند تا بتوانند تصویر درست و کاملتری ارائه دهند. به همین دلیل به هر دو نوع روایت نیازمندیم.
روایتهای بازماندگان غالباً با بار احساسی شدید همراه است. به نظر شما، نویسنده چگونه میتواند بین بازنمایی دقیق این احساسات و اجتناب از اغراق یا سوءاستفاده هنری تعادل برقرار کند؟عرفانی: وقتی میخواهیم روایت کنیم، در واقع با مواردی روبهرو هستیم که بازماندگان آنها را بیان میکنند. طبیعتاً با احساسات شدید این افراد مواجه میشویم و حتی گاهی ممکن است نتوانند تمام خاطرات خود را بازگو کنند. در برخی موارد، سکوت آنها معنای عمیقی دارد.نویسنده در مواجهه با چنین روایتهایی، نه یک خبرنگار است که صرفاً به دنبال تیتر جذاب باشد، و نه صرفاً یک هنرمند که بخواهد مهارت نویسندگی خود را به رخ بکشد؛ نه برای بازی با احساسات مخاطب، نه برای گرفتن اشک او، و نه برای فروش واژهها. به باور من، نویسنده باید پیش از هر چیز، شنوندهای خوب و متواضع باشد؛ سپس باید بتواند تصویری درست، واقعی و صادقانه ارائه دهد. چرا که نویسنده مسئولیتی سنگین بر عهده دارد: او باید احساسات و گفتههای بازماندگان را با صداقت منتقل کند، نه اینکه صرفاً احساسات خواننده را تحریک کند.ما نویسندهایم. شاید حتی دوست داشته باشیم وقتی مخاطب متنمان را میخواند، اشک بریزد، و بعد منتقدان بگویند: «چقدر تأثیرگذار نوشته! هر کسی این متن را خوانده، اشک ریخته است.» اما باید با خودمان صادق باشیم. باید دقیقاً بدانیم قرار است چه چیزی بنویسیم و دنبال چه هدفی هستیم. آیا میخواهیم مهارت خود را در نویسندگی به رخ بکشیم؟ آیا هدفمان تحریک احساسات مخاطب است؟ یا صرفاً به دنبال ترسیم صحنههایی تأثیرگذار هستیم؟
مرز بسیار باریکی میان روایت یک رنج واقعی و سوءاستفاده هنری از یک اتفاق دردناک وجود دارد. شاید بتوان گفت که جنگ یکی از بزرگترین بسترهایی است که نویسندگان میتوانند در آن تجربه کسب کنند، و مهارت نویسندگی خود را بهکار بگیرند. اما باز هم باور دارم که یک نویسنده واقعی باید از «به رخ کشیدن» عبور کند. باید بتواند با تواضع بنویسد، درد و رنج واقعی بازماندگان را بهدرستی تصویر کند، و نسبت به زبان و حال راوی وفادار بماند.نویسنده نباید چیزی به احساسات راوی اضافه کند، یا احساسی را بزرگتر از آنچه واقعاً بوده، نشان دهد. چرا که این کار، همان اتفاقی را رقم میزند که نباید رخ دهد. این نکته بسیار مهم است و فکر میکنم همه ما، بهویژه نویسندگانی که ممکن است بخواهیم درباره جنگ بنویسیم، با این چالش درونی روبهرو شویم. ممکن است با خودمان بگوییم: « این یک موقعیت عالی برای درخشش قلم من است.» اما در چنین لحظهای، نویسنده باید عقب بایستد. باید مراقب باشد که خودش در متن حضور نداشته باشد، و هیچگونه فخرفروشی زبانی یا ادبی در آن دیده نشود. او باید بتواند رنج و درد بازماندگان و راویان را به شکلی وفادارانه و درست به تصویر بکشد.
شما خودتان هم برای این جنگ دوازده روزه نوشتهاید؟عرفانی: در روزهای جنگ چند داستانک و روایت کوتاه نوشتم که در فضای مجازی منتشر شد. اما برای نوشتن یک کار جدیتر دارم فکر میکنم. من از اون دست افرادی هستم که ترجیح میدهم که برای نوشتن کار ماندگار شتابزده عمل نکنم. باید موضوعات مختلف را بررسی کنم تا ببینم از کدام زاویه میتوانم به این اتفاق وارد شوم. اما مثلا یکی از مطالب کوتاهی که نوشتم چنین است: « موشکها مأموریتشان ویرانی نبود؛ میرفتند تا افسانهای را فرو بریزند که سالها بدون جنگ، جهان را تسخیر کرده بود.»یا مطلب دیگر این چنین بود: « نوشت: _باید زودتر میگفتم اما نمیتوانستم، نمیشد، دوستت دارم._من هم دوستت دارم.و دوستت دارم دوم، هرگز خوانده نشد.»#جنگ#روایت_جنگ#روایت#جنگ_روایت_ها#شهدا 21:59 - 29 تیر 1404