«مقاومت» وجه اشتراک مدافعان سلامت و رزمندگان ایرانی
همانگونه که رزمندگان نیروهای مسلح در برابر دشمن تا دندان مسلح ایستادهاند و از حریم زمان و هوا و دریا محافظت میکنند، مدافعان سلامت نیز در جبهه درمان پای خدمت به مردم ایستاده و سر از پا نمیشناسنند.
به گزارش خبرگزاری فارس از املش، حدود دو هفتهای بود که آمده بود املش. پسرش دانشجو معلم هست و با بچههای مسجد هرشب در ایست و بازرسی هستند. بعد از شهادت جمعی از مردم و بسیجیان در ایست بازرسی در تهران توسط آمریکای جنایتکار و رژیم کودککش صهیونیستی، همش نگران محمدش بود و تمام ماه رمضان را به یاد تازه جوانش سپری کرده بود. در حالت خوف و رجا بود؛ هم دوست داشت پسرش شهید شود و هم مایل بود بماند و به مردمش خدمت کند. میگفت: پسرم را جوری تربیت کردهام که هرکجا باشد و هر شغلی داشته باشد، جز مردمش و کشورش به چیزی فکر نمیکند. از بس که فک و خیال کرده بود، تپش قلب شدید پیدا کرد. با اصرار به بیمارستان نیکوکار املش رسانیدمش. مقاومت میکرد و نمیآمد. میگفت: جنگزدهها و مسافران به گیلان آمدهاند و بیمارستان شلوغ است؛ حضورم در بیمارستان رنجی بر کادر درمان اضافه کند. با خودم گفتم راست میگوید که چه پسری تربیت کرده است؛ کسیکه نگاهی بسیار متفاوت دارد و اینقدر نسبت به بیتالمال حساس هست و به کادر درمان تا اینقدر ریز و باریک مینگرد، باید پسری داشته باید که میهن دوست و جان فدا باشد.
وارد بیمارستان شدیم. بسیار شلوغ و جای سوزن انداختن نبود. آنقدر شلوغ بود که مسئولان دانشگاه علوم پزشکی گیلان به جای یک پزشک در بخش اورژانس یک بیمارستان ۳۲ تختخوابی، ۲ پزشک گمارده بودند و تقریباً تمام بخشهای بیمارستان با همه کادر درمان فعال بود.بیماران شیمیدرمانی و دیالیزی هم که جای خود که این بیمارستان را به قطب درمان بیماران خاص تبدیل کرده بود. اغلب بیماران غیر بومی و در بینشان هم مردم املش هم بودند. همینکه در کنج دیوار منتهی به اتاق عمل سرپایی بیمارستان تکیه زده بودم، نگاه و توجهام به پرستاران پرتلاش و در جنب و جوش بود. پرستارانی که گویا چندین شبانهروز رنگ آب و آفتاب صورتشان ندیده بود. از بس فشار کار و مراقبت از بیماران و مراجعان زیاد بود که دیدم یکی از آنها بیسکویتی را در جیب روپوشش انداخته و در حین کار، از آن تناول میکند.تند تند آبی از روی استیشن پرستاری مینوشد و با سرعت خودش را به بالین بیماران یکی پس از دیگری میرساند.
اوضاع بیمارم بسیار بد بود. دید حال بیمار ما نامساعد است و بیقراری میکند، آن را به سمت تریاژ اورژانس هدایت کرد و خودش آمد سمتش. علایم حیاتیاش را چک کرد و شروع کرد به صحبت گرم و صمیمانه با بیمار. از چند و چون ماجرا پرسید تا بهتر بتواند در فرآیند درمان به او کمک کند. از ماجرا بیمارم و پسرش که باخبر شد، لبخندی زد و از خودش گفت. از همسرش که نانوای محل در همین شهرستان هست و چند ساعت به زمان کار و پخت نان افزوده تا مردم بینان به خانه نروند.از پسر بزرگش که روز و شب در مسجد محل و پایگاه مشغول تامین امنیت است و از دخترش که همراه برادر کوچکش در کانون فرهنگی هنری مسجد محل، کار فرهنگی و تربیتی میکند تا دغدغه گفتمان سازی جنگ و آداب غیرنظامی مواجه با آن در محله نهادینه شود.
بعد از گرفتن فشار و نبض و دیگر علایم و پرسشها در لابهلای این چک لیستهای درمانی مرسوم، رفتیم که پزشک بیمارستان ما را ببینید. چون جا نبود دم در اورژانس ایستادم تا نوبت ما برای ویزیت برسد. دیدم پرستار دیگری هم بسیار خسته اما امیدوار و جهادی با ظرافت و طمئنینه مشغول سرم تراپی است. او هم با بیمارش همدردی میکرد تا از رنج بیماراش کم کند. خودش از نفس افتاده بود اما رسالت زینب گونهاش اجازه نمیداد هیچ بیماری از نفس بیفتد.از لابهلای صحبتشان میشنیدم که داشت از اوضاع کنونی بیمارستان در شرایط کنونی کشور و ورود بیشمار مسافر و جنگزدگان میگفت. همینکه گوشم را انداخته بودم، شنیدم که میگفت شیفت هایشان لانگ (طولانی) شده اما برخلاف خیلی از اوقات همکاران به جای اعتراض و پریشانی، خسته و رنجورند اما پای کاراند و پشیمان نیستند.به بیمارش میگفت که کارشان در مقابل جهادی که رزمندگان پای موشک و لانچر میکنند، بسیار ناچیز و غیر قابل قیاس است. او درد دیده است و محال است همدلی کسانی را که به یاریشان شتافته را فراموش کند.
این پرستار و مجاهد سلامت گیلانی از همکاری و همدلی بینظیر و بهیادماندنی سپاهیان و بسیجیان با کادر درمان در دوران کرونا را یادمیآورد که چگونه دوشادوش آنها، پای کار بیمارانی بودند و خدمت میکردند در زمانی که بسیاری از افراد در ادعا حتی از مقابل درب بیمارستان از ترس ابتلا به بیماری چموش و ناشناخته، عبور نمیکردند.او میگفت امروز ما در مقابل موشک و پهپادهای مثلاً پیشرفته دشمن تنها بخشی از کار را برعهده داریم و آن درمان بیمارانی است که نه صرفاً برای مسافرت بلکه از سر سایه جنگ به ما پناه آوردهاند تا سلامت و تندرستی آنها را به آنها برگردانیم. کار ما در برابر کار رزمندگان سپاه و ارتش و بسیج و انتظامی بسیار ناچیز است. اصلا هرچه اجر و قرب دارد، ثوابش برای این برادران ما.
از روحیه و انگیزه این پرستاران بر خلاف آنچه پیشتر احساس میکردم و یحتمل خیلیها هم در اذهانشان خیال میکنند، اول خجالت کشیدم و بعد فورا به خودم آمادم و روحیه گرفتم.تازه فهمیدم ایران همدلی که خیلی وقتها شنیدم، یعنی چه! تازه فهمیدم فرق ما ایرانیها با مردمان دنیا در چه چیزی هست! مردمانی که بخشی از آنها با اراده پولادین و مستحکم با دانش و فناوری های روز مستقیماً با دشمن، تقابل تهاجمی دارند و آنها را از خطای محاسباتی، پشیمان کردهاند؛یا مردمانی بیمثال و تکرار نشدنی از پیر و کوچک، زن و مرد و از اقشار و طبقات مختلف که جرئت جولان و کوچکترین تحرکی را از منافقین و کوردلان و اوباش و اغتشاشگران با حضور در خیابانها و کوچهها و میادین گرفتهاند و یا همین کادر درمان که شبانه روز با ظرفیت چندبرابری در خدمت مردمان بیمار و رنجور هستند تا از درد و آلام آنها بکاهند و جز دعا برای پیروزی و ظفر جبهه حق علیه باطل و کفر به چیز دیگری فکر نکنند.
بگذریم. کمکم نوبت ما میشود. باورم نمیشد که چگونه این همه بیمار و مراجعه کننده توسط ۲ پزشک بیمارستان سریعاً هندل (مدیریت) میشوند و اوردر (نسخه) برایشان گذاشته میشوند و نوبت به ما رسیده است علی ای حال رفتیم داخل اتاق پزشک اما انگار بیمار من خودبهخودی، خوب شده بود. پزشک جوان و گوشی طبی در گردن؛ انگاری تازه کار بود اما بسیار کاربلد و مسلط. علایم را دید گفت از استرس و اضطراب است. روبه بیمار کرد و گفت آرام باشید و دارو را فقط مواقعی که استرس دارید، مصرف کنید.به داشتن چنین جوانانی به خود بالیدم. خداروشکر کردم از این که در همهمه جنگ فیزیکی و روانی که دشمن تا دندان مسلح از جبهه استکبار جهانی بر ما تحمیل کرده، مردم بهترین نوع درمان و خدمات سلامت محور را از برادران و خواهران خودشان میگیرند و به دیگران محتاج نیستند؛ درمان پیشرفته ترین بیماریهای خود را در همین بیمارستانها رفع و رجوع میکنند و برخلاف ۴۰ یا ۵۰ سال پیش دست یاری به سوی بیگانگان دراز نمیکنند.
واقعاً برایم قابل تأمل و درنگ بود. استانی که برخی اوقات غیر جنگ و غیر عید نوروز در اداره جمعیت ۲ میلیون و پانصد هزار نفری خود در حوزه سلامت به مضیقه میافتد ارایه خدمات درمانی برایش سخت و مشقتبار میشود چگونه اینهمه بیمار را در خود مدیریت میکند؛ موضوعی که بیش از هر چیزی افزایش تابآوری گیلانیهای ایران پیروز و مقتدر را بار دیگر به رخ قدرتهای نخنما شده و قدرتهای پوشالی و دروغین نشان میدهد؛ ایرانی که امروز هرچه سرش میآید از داشتههایش است. از نخبگانش است. از مدیران لایق و مدافعان سلامتش است. حق دارد کفریها سرمان هوار بکشند چرا که ما هرآنچه که باید همگان داشته باشند را باهم داریم.بیشک افزایش بار بیماران در گیلان که منابع رسمی اذعان به افزایش قابل توجه حضور جنگزدگان در این استان کردهاند، مدیریت نمیشود مگر اینکه تدبیر و برنامهریزی مدیران کارآزموده و سرمایههای انسانی ارزشمندی از کادر درمان و مردم فهمیم و همدل در آن حضور و ظهور داشته باشند.
گیلان امروز مقاوم و سرپا است چرا که مردم و خادمان آنها تماما در میدان حضور دارند. شانه خالی نمیکنند و نکردهاند. همیشه به جای میهمان نوازی، میهمان پرست بودهاند و خدمت بی منت را سرلوحه کار خود قرار دادهاند.نظام سلامت گیلان همانگونه که مدافعان امنیت در آسمان و زمین در برابر دشمن ایستادهاند، در میدان هستند و در خدمت به مردم و مراجعان و بیماران سر از پا نمیشناسنند؛ آنقدر میایستند تا شیرینی پیروزی را با ایرانیان بچشند و در این راه رستگار شوند.#گیلان #سلامت #کادر_درمان #املش #بهداشت #جنگ 19:16 - 4 فروردین 1405